Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
cathode dark space
فضای تاریک کاتد
crookes dark space
فضای تاریک کاتد
hittorf dark space
فضای تاریک کاتد
Other Matches
cathode glow
فضای روشن کاتد
aston dark space
فضای تاریک استن
faraday dark space
فضای تاریک فارادی
hittorf dark space
فضای تاریک هیتورف
crookes dark space
فضای تاریک هیتورف
anode dark space
فضای تاریک اند
cathode
کاتد
k
کاتد
cathodes
کاتد
ionic heated cathode
کاتد یونی
cathode region
پهنه کاتد
hot cathode
کاتد گرم
arc cathode
کاتد جرقهای
activation of a cathode
تحریک کاتد
thermionic cathode
کاتد گرم
virtual cathode
کاتد مجازی
incandescent cathode
کاتد ملتهب
cathode sputtering
کاتد پرانی
sputtering
کاتد پرانی
hot cathode
کاتد ملتهب
grid bias resistance
مقاومت کاتد
arc cathode
کاتد قوسی
dynode
کاتد ثانوی
cathode border
مرز کاتد
anticathode
انتی کاتد
directly heated cathode
کاتد افروزهای
cold cathode
کاتد سرد
coaxial cathod
کاتد متحدالمرکز
filament cathode
کاتد افروزهای
filamentary cathode
کاتد افروزهای
dispenser cathode
کاتد جبران گر
emission efficiency
بازده کاتد
mercury pool cathode
کاتد جیوهای
pool cathode
کاتد مایع
coated cathode
کاتد اندوده
hot cathode tube
لامپ با کاتد داغ
incandescent cathode discharge
تخلیه کاتد ملتهب
hot chathode rectifier
یکسوکننده با کاتد گرم
oxide cathode
کاتد اکسید اندود
heater cathode
کاتد با رشته گرمساز
b scope
صفحه کاتد رادار
incandescent metallic oxid cathode
کاتد اکسید فلزی
photo electric cathode
کاتد نور- برقی
oxide coated cathode
کاتد اکسید اندود
activated cathode
کاتد فعال شده
incandescent cathode lamp
لامپ کاتد ملتهب
indirectly heated cathode
کاتد با رشته گرم ساز
grid cathode capacity
فرفیت بین شبکه و کاتد
gas triode
لامپ سه قطبی با کاتد داغ
hot cathode gas triode
لامپ سه قطبی با کاتد داغ
cathode heating time
مدت گرم سازی کاتد
gas tetrode
لامپ چهار قطبی با کاتد داغ
ullage
فضای خالی داخل محفظه سوخت موشک فضای بازداخل محفظه سوخت
bin storage space
فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
darkest
تاریک
dims
تاریک
gloomy
تاریک
nighted
تاریک
stygian
تاریک
subfuscous
تاریک
lackluster
تاریک
murk
تاریک
ambiguous
تاریک
gloomiest
تاریک
nubilous
تاریک
dark
تاریک
aphotic
تاریک
dusky
تاریک
pitch dark
تاریک
darker
تاریک
caliginous
تاریک
dim
تاریک
gloomier
تاریک
dimmed
تاریک
phototude
لوله الکترون دارای کاتد و اندکه بترتیب فوتون تابش وجذب می کنند
triode
شیر ترمویونیک یا لامپ خلاء دارای سه الکترود کاتد اند وشبکه کنترل
obtenebrate
تاریک کردن
blinds
تاریک ناپیدا
blinded
تاریک ناپیدا
overshadows
تاریک کردن
camera obscura
تاریک خانه
dark lines
خطوط تاریک
darkish
نسبتا تاریک
overshadowing
تاریک کردن
oubliette
حبس تاریک
electrode dark current
جریان تاریک
dark current
جریان تاریک
darkener
تاریک کننده
overshadow
تاریک کردن
darkle
تیره تاریک
overshadowed
تاریک کردن
sombre
تاریک غم انگیز
cat eyed
تاریک بین
cimmerian
فلمانی تاریک
twilit
تاریک وروشن
duskish
اندکی تاریک
duskily
تاریک وار
darken
تاریک شدن
darken
تاریک کردن
darkening
تاریک شدن
darkening
تاریک کردن
darkens
تاریک شدن
darkens
تاریک کردن
tenebrous
تاریک کننده
darkroom
تاریک خانه
dim
: کم نور تاریک
dims
: کم نور تاریک
dimmed
: کم نور تاریک
alley way
کوچه تاریک
blind
تاریک ناپیدا
twilight
تاریک روشن
somber
تاریک غم انگیز
to grow dark
تاریک شدن
tenebrific
تاریک وتیره
tenebrific
تاریک کننده
umbra
نقطه تاریک
gloom
تاریک کردن
darkrooms
تاریک خانه
dusk
تاریک نمودن
benighted
شب زده تاریک
dusk
تاریک وروشن
obscurantism
تاریک اندیشی
black holes
زندان تاریک
black hole
زندان تاریک
twilight
تاریک و روشن
dimmed
تاریک تیره کردن
aphotic stratum
لایه تاریک اقیانوس
aphotic zone
طبقه تاریک اقیانوس
dimmest
تاریک تیره کردن
In the dark corner of the room .
در گوشه تاریک اطاق
dark line spectrum
طیف خطوط تاریک
gloaming
غروب تاریک و روشن
It's too dark.
آن خیلی تاریک است.
dimmer
تاریک تیره کردن
dims
تاریک تیره کردن
dim
تاریک تیره کردن
sombrely
بطور تاریک یا افسرده
aphotic stratum
طبقه تاریک اقیانوس
dark trace screen
صفحه تصویر تاریک
darken ship
تاریک کردن ناو
dark trace tube
لامپ تصویر تاریک
It is getting dark .
هوادارد تاریک می شود
the narrow house
خانه تنگ و تاریک
pitchy
قیرگون سیاه و تاریک
astronomical twilight
تاریک وروشن نجومی
obfuscate
مبهم و تاریک کردن
murkilly
بطور تاریک یا تیره
aphotic zone
لایه تاریک اقیانوس
nautical twilight
تاریک و روشن دریایی
obfuscation
مبهم و تاریک کردن
becloud
با ابر پوشاندن تاریک کردن
tenebrous
تاریک وتیره تاریکی اور
camera obscura
اطاقک تاریک جعبه عکاسی
Twilight . In the dusk of the evening .
گرگ ومیش ( تاریک وروشن )
Try to be home before dark.
سعی کن قبل از تاریک شدن بیایی منزل
inks
مایع تاریک برای علامت گذاری و یا نوشتن
ink
مایع تاریک برای علامت گذاری و یا نوشتن
dusk
تیرگی هواهوای تاریک روشن یا گرگ ومیش
aerospace projection operations
عملیات مخصوص گسترش منطقه فضای هوایی عملیات مخصوص توسعه منطقه فضای هوایی
The darkest hour is that before the down.
<proverb>
تاریک ترین لیظه هنگامی است که چیزی به فجر نمانده است .
carpet moth
بید فرش که خصوصا در جاهای تاریک و کم نور الیاف پشم فرش را مورد حمله قرار می دهد
phase space
فضای فازی
covered space
فضای سر پوشیده
covered space
فضای پوشیده
expanse
فضای زیاد
cavity
فضای مجوف
space
فضای خالی
cavities
فضای مجوف
cavities
فضای خالی
cylinder capacity
فضای سیلندر
aerospace
فضای هوایی
aerospace
فضای ماوراء جو
phase space
فضای فاز
cavity
فضای خالی
vacuuming
فضای تهی
coordination sphere
فضای کوئوردیناسیون
vacuum
فضای تهی
out of door
فضای ازاد
open
فضای باز
opened
فضای باز
atmospheric environement
فضای جوی
danger space
فضای خطرناک
opens
فضای باز
spaces
فضای خالی
open area
فضای ازاد
dead space
فضای مرده
dead space
فضای راکد
vacuumed
فضای تهی
deep space
فضای سه بعدی
hollow space
فضای توخالی
expanses
فضای زیاد
fornix
فضای مجوف
free space
فضای ازاد
free space
فضای خالی
campuses
فضای باز
campus
فضای باز
life space
فضای زیست
lebensraum
فضای حیاتی
lacuna
فضای خالی
out of doors
فضای ازاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com