English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
curiosity killed the cat <idiom> فضولی هم موجب دردسرمی شود
Other Matches
meddlesomeness فضولی
officiousness فضولی
impertinence or nency فضولی
inquisitiveness فضولی
intrusiveness فضولی
unauthorized فضولی
naughtiness فضولی
gallimaufry فضولی
meddling فضولی
interference فضولی
blabs فضولی کردن
meddles فضولی کردن
presume فضولی کردن
presumed فضولی کردن
meddled فضولی کردن
presumes فضولی کردن
meddle فضولی کردن
impertinency جسارت فضولی
(have one's) nose in something <idiom> فضولی کردن
Shut up ! dont inter fere . فضولی موقوف !
unauthorized transaction معامله فضولی
unauthorized transaction معاملات فضولی
unauthorized contract عقد فضولی
obtrusiveness مزاحمت فضولی
mell فضولی کردن
interlope فضولی کردن
pry کنجکاوی فضولی
pries کنجکاوی فضولی
pried کنجکاوی فضولی
blab فضولی کردن
blabbed فضولی کردن
blabbing فضولی کردن
impertinence جسارت فضولی
Dont meddle in my affairs . درکارهای من فضولی نکن
to pry into a person affairs در کارهای کسی فضولی کردن
To put ones nose into other peoples affairs . درکار دیگران فضولی کردن
poking سکه زدن فضولی در کار دیگران
poked سکه زدن فضولی در کار دیگران
pokes سکه زدن فضولی در کار دیگران
poke سکه زدن فضولی در کار دیگران
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
kibitzer پشت دست نشین [و پند ناخواسته می دهد یا فضولی می کند] [مثال در ورق بازی]
nosy parker پشت دست نشین [و پند ناخواسته می دهد یا فضولی می کند] [مثال در ورق بازی]
causing موجب
causes موجب
in conformity with بر موجب
contributory موجب
cause موجب
offeror موجب
incur موجب
contributive موجب
inducements موجب
inducement موجب
origins موجب
whereby که به موجب ان
incurs موجب
incurring موجب
incurred موجب
origin موجب
occasioned موجب
occasioning موجب
occasions موجب
occasion موجب
thorn موجب ناراحتی
thorns موجب ناراحتی
stumbling block موجب لغزش
scourger موجب بلا
cuse of a موجب وحشت
gratifying موجب خوشنودی
stumbling blocks موجب لغزش
afford موجب شدن
effectuate موجب شدن
sperm موجب ایجادچیزی
sperms موجب ایجادچیزی
federal reserve system سیستمی که به موجب ان
conducive موجب شونده
to bring forth موجب شدن
promibitive موجب منع
affords موجب شدن
affording موجب شدن
entailed موجب شدن
bringing موجب شدن
brings موجب شدن
entails موجب شدن
entailing موجب شدن
like a red rag to the bull موجب خشم
entail موجب شدن
bring موجب شدن
pleasing موجب مسرت
afforded موجب شدن
ill fated موجب بدبختی
give rise to موجب شدن
peristrephic گرداننده موجب گردش
incentive اتش افروز موجب
hysterogenic موجب اختناق رحمی
drawing card موجب جلب توجه
incentives اتش افروز موجب
hysteroid موجب اختناق رحمی
inotropic موجب انقباض ماهیچه
lactogenic موجب ترشح شیر
resolutive محلل موجب فسخ
ulcerative موجب تولید زخم
evincing موجب شدن برانگیختن
evinces موجب شدن برانگیختن
evinced موجب شدن برانگیختن
evince موجب شدن برانگیختن
sufferance سکوت موجب رضا
suspensor موجب تعلیق نگاهدارنده
smoke screen موجب تاریکی وابهام
sidesplitting موجب تشنج پهلوها
belly laugh هر چیزی که موجب خنده شود
belly laughs هر چیزی که موجب خنده شود
lutenize موجب ایجاد جسم زرد
inbreed موجب شدن بوجود اوردن
reductase دیاستازی که موجب تقلیل و حل گردد
scarecrows ادمک سرخرمن موجب ترس
troubler موجب تصدیع خاطر مزاحمت
motivate] تحریک کردن موجب شدن
suspensory موجب تعویق بیضه بند
scarecrow ادمک سرخرمن موجب ترس
effecturate موجب شدن انجام دادن
motivate انگیختن موجب و سبب شدن
motivated انگیختن موجب و سبب شدن
inuring معتاد کردن موجب شدن
inure معتاد کردن موجب شدن
flunks چیدن موجب شکست شدن
inures معتاد کردن موجب شدن
occasioned موجب شدن فراهم کردن
motivates انگیختن موجب و سبب شدن
inured معتاد کردن موجب شدن
ignominious موجب رسوایی ننگ اور
flunk چیدن موجب شکست شدن
occasions موجب شدن فراهم کردن
haste makes waste تعجیل موجب تعطیل است
silert gives consent خاموشی موجب رضا است
detractive سبک کننده موجب کسرشان
flunking چیدن موجب شکست شدن
occasion موجب شدن فراهم کردن
occasioning موجب شدن فراهم کردن
flunked چیدن موجب شکست شدن
motivating انگیختن موجب و سبب شدن
abortionist کسی که موجب سقط جنین میشود
abortionists کسی که موجب سقط جنین میشود
this act provoked my inquiry این کار موجب پرسش من است
To break a habit makes one ill. <proverb> ترک عادت موجب مرض است .
denominative مشتق ازاسم یاصفت موجب تسمیه
gaping stock چیزی که موجب خیره نگریستن گرد د
riffles کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
hyperinsulinism درخون که موجب کم شدن قند خون میگردد
riffle کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
blighter شخص یا چیزی که موجب مصیبت و بلا شود
riffling کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
riffled کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
in the clear <idiom> رها از هرچیزی که موجب حرکت یا دیدمشکل شود
breeding ground محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
breeding grounds محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
new broom sweeps clean <idiom> شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
gastrin هورمونی که موجب ترشح شیره معده میگردد
blighters شخص یا چیزی که موجب مصیبت و بلا شود
kibitz درکاردیگری مداخله کردن فضولی کردن
anticatalyst مادهای که موجب وقفهء واکنشهای حیاتی موجود میشود
red reg چیزی که موجب خشم وبرانگیختگی گرد د یکجورزنگ در گندم
expansion bearing تکیه گاهی که موجب حرکت طولی یا دورانی میشود
humoral pathology علم ناخوشی شناسی که به موجب ان همه بیماریهارانتیجه فسادخلط هامیدانند
quantity theory of money نظریهای که به موجب ان قیمت هرکالا با مقدار پول تعیین میشود
an unclear condition which consideration the ignoranceof causes شرط مجهولی که موجب جهل به عوضین میشود
prizes کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prized کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
sound effects عوامل صوتی که در رادیو وتلویزیون وفیلم سینمایی وغیره موجب صدامیشود
prizing کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prize کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
rubberneck فضولی کردن سیاحت کردن
intermeddle مداخله کردن فضولی کردن
bergson criterion ضابطهای که نشان میدهد هر تغییری که موجب کاهش مطلوبیت شود نامطلوب است
yellow bile مادهء زردی که در قدیم میگفتند از کبد ترشح میشود و موجب ایجادحالت سودایی میگردد
breach of trust کوتاهی درانجام دادن انچه که به موجب سند تنظیمی در تاسیس حقوقی می بایستی انجام دهد
asylum حقی است که به موجب ان هردولت میتواند کسانی را که به علل سیاسی به خاک او یاسفارتخانه اش می گریزند راپناه دهد
asylums حقی است که به موجب ان هردولت میتواند کسانی را که به علل سیاسی به خاک او یاسفارتخانه اش می گریزند راپناه دهد
bond سندی که به موجب ان خود ووارث و اوصیا و مباشرین امورش را به پرداخت مبلغ معینی به دیگری متعهد میکند
economic determinism یکی ازاصول عقاید مارکس که به موجب ان جمیع تحولات اجتماعی وسیاسی ناشی ازجبر اقتصادی تلقی می گردد
capitulation تسلیم شدن به دشمن قرارداد کاپیتولاسیون قراردادی که به موجب ان امتیازات خاصی به یک دولت خارجی و اتباع ان داده میشود
dogmatism دگماتیسم روش فکری که به موجب ان "دگمها" یا سنن و سوابق مسلمه باید بدون پرسش وکورکورانه مورد تبعیت قرارگیرند
to put in one's oar بعنوان کمک فضولی کردن کمک ناخواسته کردن
silence gives consent سکوت موجب رضایت است عدم اعتراض کاشف از اذن است
sudatorium حمام گرم که موجب عرق زیاد گردد گرمخانه حمام
estrogen هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
equitable estate در CL مرتهن بالقوه مالک عین مرهونه میشود و بعلاوه تاسیسی وجوددارد که به موجب ان می توان حق از گرو دراوردن ملک را از راهن سلب کرد
to thrust oneself کردن فضولی کردن
succor کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
succour کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
dedications در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
dedication در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
liquefacient عامل موجب ترشح ترشح کننده
edict of emancipation فرمانی که به تاریخ سوم مارس 1681 به وسیله الکساندر دوم امپراطور روسیه صادر و به موجب ان به "سرفها" یعنی ثلث جمعیت روسیه که فاقدازادی واقعی بودند
rio treaty اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
purgation روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
originates موجب شدن ناشی شدن
originate موجب شدن ناشی شدن
originated موجب شدن ناشی شدن
originating موجب شدن ناشی شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com