Total search result: 201 (3 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
acting |
فعال کاری |
|
|
Other Matches |
|
active |
هدف فعال خط مشی فعال |
torch |
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری |
blow torch |
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری |
to know the ropes |
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن |
torched |
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری |
torches |
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری |
torching |
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری |
pence for any thing |
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری |
stringing |
خطوط خاتم کاری و منبت کاری |
glid |
تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.] |
efective |
فعال |
sthenic |
فعال |
go-ahead |
فعال |
active cell |
سل فعال |
operational |
فعال |
astir |
فعال |
light foot |
فعال |
light footed |
فعال |
smacking |
فعال |
strenuous |
فعال |
commissioned <adj.> |
فعال |
energetic |
فعال |
upped |
فعال |
upping |
فعال |
active |
فعال |
smacker |
فعال |
up |
فعال |
snell |
فعال |
actuator |
فعال کننده |
actual output |
بازداده فعال |
semiactive |
نیمه فعال |
active element |
عنصر فعال |
active window |
پنجره فعال |
active device |
دستگاه فعال |
active file |
پرونده فعال |
active centers |
مراکز فعال |
active avoidance |
اجتناب فعال |
active carbon |
کربن فعال |
active cell |
سلول فعال |
cycle stock |
موجودی فعال |
adrenergic |
فعال شونده |
active center |
مرکز فعال |
active balance |
مانده فعال |
active vocabulary |
واژگان فعال |
active therapy |
درمان فعال |
active installation |
تاسیسات فعال |
active installation |
قسمت فعال |
active lines |
خطهای فعال |
active mine |
مین فعال |
active program |
برنامه فعال |
hot money |
پول فعال |
passive |
غیر فعال |
active site |
محل فعال |
active site |
موضع فعال |
passives |
غیر فعال |
active index |
شاخص فعال |
active stock |
موجودی فعال |
active file |
فایل فعال |
out of action |
غیر فعال |
optically active |
فعال نوری |
operating personnel |
پرسنل فعال |
enthalpy |
حرارت فعال |
active hydrogen |
هیدروژن فعال |
active index |
ایندکس فعال |
active sonar |
ردیاب فعال |
active sonar |
سونار فعال |
inactive |
غیر فعال |
kinetic energy |
نیروی فعال |
activate |
فعال کردن |
activate |
فعال کردن |
activate |
فعال کردن |
activated |
فعال کردن |
activates |
فعال کردن |
activating |
فعال کردن |
active |
فعال کنشی |
active force |
نیروی فعال |
actinic rays |
اشعه فعال |
activation |
فعال سازی |
activation |
فعال کردن |
activator |
فعال ساز |
active absorption |
جذب فعال |
trig |
فعال سرحال |
active aircraft |
هواپیمای فعال |
active analysis |
تحلیل فعال |
spirituous |
فعال سرزنده |
spiritous |
فعال زنده |
come alive <idiom> |
فعال ماندن |
active area |
ناحیه فعال |
activation barrier |
سد فعال سازی |
whip up <idiom> |
فعال کردن |
activities |
فعال یا مشغول بودن |
deactivates |
غیر فعال کردن |
deactivating |
غیر فعال کردن |
deactivated |
غیر فعال کردن |
arm |
خط وط وقفه فعال شده . |
reactivating |
دوباره فعال کردن |
active status |
خط مشی فعال توپخانه |
pragmatic |
فعال واقع بین |
reactivates |
دوباره فعال کردن |
reactivated |
دوباره فعال کردن |
ce |
تراشه فعال کننده |
reactivate |
دوباره فعال کردن |
cationic |
دارای کاتیون فعال |
active zone of well |
حوزه فعال چاه |
deactivate |
غیر فعال کردن |
activated diffusion |
پخش فعال شده |
activated sludge |
لجن فعال شده |
go getter |
شخص فعال و زرنگ |
go-getter |
شخص فعال و زرنگ |
go-getters |
شخص فعال و زرنگ |
activating effect of functional group |
گروه فعال ساز |
active fiscal policy |
سیاست مالی فعال |
active database |
پایگاه دادههای فعال |
activated cathode |
کاتد فعال شده |
activated charcoal |
ذغال فعال شده |
absorbo cel |
سلولوز فعال شده |
activated carbon |
کربن فعال شده |
activated complex |
کمپلکس فعال شده |
activity |
فعال یا مشغول بودن |
activated carbon |
ذغال فعال شده |
active labor force |
نیروی کار فعال |
activated charcoal |
کربن فعال شده |
activation energy |
انرژی فعال سازی |
inactivate |
غیر فعال کردن |
pragmatics |
فعال واقع بین |
idle money |
پول غیر فعال |
euchromatin |
بخش فعال کروماتین |
reactive current |
جریان غیر فعال |
active sonar |
رادار دریایی فعال |
passive element |
یکان غیر فعال |
reactive power |
توان غیر فعال |
nonoperating strength |
پرسنل غیر فعال |
disabled <adj.> <past-p.> |
غیر فعال شده |
passive sonar |
ردیاب غیر فعال |
overactive |
فوق العاده فعال |
surfactants |
مواد فعال در سطح |
surface active agents |
مواد فعال در سطح |
commissioning the ship |
فعال کردن کشتی |
blocked <adj.> <past-p.> |
غیر فعال شده |
locked <adj.> <past-p.> |
غیر فعال شده |
interrupt |
خط وقفه که فعال شده است |
passive fiscal policy |
سیاست مالی غیر فعال |
interrupting |
خط وقفه که فعال شده است |
interrupts |
خط وقفه که فعال شده است |
lie by |
غیر فعال باقی ماندن |
passive |
غیر فعال مطیع وتسلیم |
activated methylene group |
گروه متیلن فعال شده |
activation |
فعال شدن کنش وری |
psychoactive drug |
داروی فعال کننده روان |
reticular activating system |
دستگاه فعال ساز شبکهای |
field operating |
فعال درصحرا رده صحرایی |
man about town |
مرد فعال اجتماعی وجهانی |
passives |
غیر فعال مطیع وتسلیم |
activated |
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن |
membrane keyboard |
احساس کننده فشار را فعال میکند |
nonstriker |
یازیگری که در لحظاتی ازبازی فعال نیست |
operating force |
نیروهای حاضر به کار نیروی فعال |
activates |
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن |
activating |
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن |
anaerobic |
زنده و فعال بدون هوا واکسیژن |
to lie dormant |
غیر فعال بودن [اصطلاح مجازی] |
paper fed |
که وقتی فعال میشود که کاغذ وارد آن شود |
epo |
Off Power Emergency مدار و دکمههای فعال کننده ان |
to be out of action [because of injury] |
غیر فعال شدن [بخاطر آسیب] [ورزش] |
apparatus |
شعبه زیرزمینی و مخفی فعال دستگاه وسیله |
ascending reticular activating system |
دستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای |
standby |
قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود |
standbys |
قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود |
drilling pattern |
نمونه مته کاری الگوی مته کاری |
aras |
system reticularactivating ascendingدستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای |
coacher |
مامور علامت دادن ازمربی به توپزن فعال بیس بال |
maskable |
وقفهای که توسط ماسک وقفه قابل فعال شدن است |
direct coupled transistor logic |
سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند |
viscosity valve |
شیر کنترل در سیستم مایعات که توسط ویسکوزیته سیال فعال میشود |
mask |
کلمه داده در کامپیوتر که خط وط وقفهای که باید فعال می شوند را انتخاب میکند |
masks |
کلمه داده در کامپیوتر که خط وط وقفهای که باید فعال می شوند را انتخاب میکند |
edit |
ترتیبی از حروف یا کلیدها که باید انتخاب شوند تا تابعی یا ویرایشگری فعال شود |
session |
1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است |
unmount |
برای آگاه کردن سیستم عامل از اینکه دیسک درایو فعال نیست |
sessions |
1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است |
edited |
ترتیبی از حروف یا کلیدها که باید انتخاب شوند تا تابعی یا ویرایشگری فعال شود |
hot |
سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود |
hotter |
سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود |
hottest |
سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود |
interrupts |
اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند |
interrupt |
اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند |
interrupting |
اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند |
child program |
تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند |
child process |
تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند |
autoexec bat |
در DOS یک فایل دستهای است که هنگام روشن شدن کامپیوتر یا شروع مجدد کاردستگاه فعال میشود |
sense probe |
مکانیسم ورودی که نقاط حساس روی یک صفحه نمایش را فعال کرده و درنتیجه برای یک کامپیوترورودی تهیه کند |
plumbery |
سرب کاری کارخانه سرب کاری |
mosaics |
موزاییک کاری معرق معرق کاری |
mesfet |
دستگاه فعال اصلی که مدارهای مجتمع ارسنیک گالیم به منظورتقویت جریان و معکوس نمودن ان بکار می رودEffect SemiconductorField etal |
head switching |
فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی |
integrated circuit |
مداری که همه قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک نیمه هادی کوچک قرار دارند به وسیله روشهای حکاکی و شیمیایی |
microchips |
مداری ه تمام قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک قطعه نیمه هادی قرار دارند با روشهای حکاکی و فرآیندهای شیمیایی |
microchip |
مداری ه تمام قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک قطعه نیمه هادی قرار دارند با روشهای حکاکی و فرآیندهای شیمیایی |
handle |
شمارهای که فایل فعال را مشخص میکند در برنامهای که به فایل دستیابی دارد |
handles |
شمارهای که فایل فعال را مشخص میکند در برنامهای که به فایل دستیابی دارد |