English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (12 milliseconds)
English Persian
gnathal فکی وابسته به ارواره
gnathic فکی وابسته به ارواره
Search result with all words
infra axillary وابسته به ارواره زیرین
inframaxillary وابسته به ارواره زیرین
mandibular اروارهای وابسته به ارواره زیرین
supramaxillary وابسته به ارواره زبرین
Other Matches
maxilla استخوان ارواره ارواره
chaw ارواره
chops ارواره
mandible ارواره
jaws ارواره
mandibles ارواره
jaw ارواره
jibs حرف ارواره
maxilla ارواره زیرین
orthognathous راست ارواره
chapt مرد ارواره
protrusion of the jaw پیشامدگی ارواره
mandibular ارواره زیرین
wapper jawed دارای ارواره کج
jibbed حرف ارواره
crack jaw ارواره شکن
jib حرف ارواره
jaw breaker ارواره شکن
jawbones استخوان ارواره
jawbone استخوان ارواره
jibbing حرف ارواره
submaxilla ارواره پایین
glass jaw ارواره شیشهای
admaxillary نزدیک ارواره
nether lip or jaw لب یا ارواره زیرین
maxillary bone استخوان ارواره
trismus تشنج ارواره زیرین
gnathitis اماس ارواره بالا
lanternjaws ارواره دراز و لاغر
submaxillary glands غدههای زیر ارواره
inframaxillary nerves پیهای ارواره زیرین
actinomycosis مرض قارچی ارواره
projecting jaw ارواره پیش امده
prognathism پیش امدگی ارواره
intermaxillary واقع در میان ارواره ها
jowls ارواره زیرین پرنده گونه
jowl ارواره زیرین پرنده گونه
lantern jawed دارای ارواره دراز و لاغر
prognathous دارای ارواره پیش امده
prognathic دارای ارواره پیش امده
stag evil تشنج ارواره زیرین اسب
premaxillary واقع در جلو ارواره زبرین
whalebone استخوان ارواره نهنگ عاج تمساح
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
gar نوعی ماهی که ارواره هایی شبیه منقاردارد
premaxilla استخوان جلو ارواره زیرین مهره داران
pleurodont دارای دندان محکم شده ازداخل ارواره
plectognath ماهی ای که ارواره زبرینش بکاسه سر چسبیده است
overshot jaw ارواره زبرین هنگامی که ازارواره زیرین جلوترامده است
gomphosis اتصال و جوش خوردن استخوان دندان به ارواره مفصل متحرک
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
morphic وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
associating وابسته وابسته کردن
associates وابسته وابسته کردن
associated وابسته وابسته کردن
associate وابسته وابسته کردن
epistemologycal وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
physico chemical وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
popliteal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
poplitaeal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
federating وابسته
pertaining وابسته
federated وابسته
pertinent وابسته
elfin وابسته به جن
related وابسته
hanger on وابسته
affiliate وابسته
affiliated وابسته
of kin وابسته
dependants وابسته
dependant وابسته
pyretic وابسته به تب
affiliating وابسته
pyrexial وابسته به تب
pyrexic وابسته به تب
adjective وابسته
levitical وابسته به
diphtheric وابسته به
federates وابسته
thereof وابسته به ان
federate وابسته
aquatic وابسته به اب
attendant وابسته
israelitish وابسته به
plantar وابسته به کف پا
attendants وابسته
interdependent وابسته
pertianing وابسته
febile وابسته به تب
monitorial وابسته به
elysian وابسته به
akin وابسته
adjectives وابسته
attributable وابسته به
affiliates وابسته
appurtenant وابسته
contingents وابسته
riverrine وابسته به
subordinate وابسته
subordinated وابسته
subordinates وابسته
subordinating وابسته
contingent وابسته
cephalic وابسته به سر
carpal وابسته به مچ
thereof=of that وابسته به ان
attache وابسته
messianic وابسته به
syncop وابسته به غش
relevant وابسته
tuitionary وابسته به
attached وابسته
correspondent وابسته
correspondents وابسته
dependent وابسته
commissarial وابسته به
relative وابسته
belonging وابسته ها
wedded وابسته
sexual organs وابسته به
congenerous وابسته
cantabrigian وابسته به
comprador وابسته
germane وابسته
incorporative وابسته به الحاق
antichristian وابسته به دجال
naval وابسته به کشتی
lactic وابسته به شیر
army attache وابسته نظامی
analphabetic وابسته به بیسوادی
indic وابسته به هند
indonesian وابسته به اندونزی
inferential وابسته به استنتاج
inflexional وابسته به صرف
altitudinal وابسته به اوج
idiographic وابسته به مجاز
ichthyic وابسته به ماهی
icarian وابسته به ایکاروس
archimedean وابسته به ارشمیدس
aortic وابسته بشاهرگ
hunnish وابسته به هونها
hyperbolic وابسته به هذلولی
hydrologic وابسته به اب شناسی
pessimistic وابسته به بدبینی
hydrological وابسته به خواص اب
mission وابسته به ماموریت
hygroscopic وابسته به نم نما
anginal وابسته به گلودرد
hypochondriacal وابسته به تهیگاه
aortal وابسته بشاهرگ
missions وابسته به ماموریت
iatric وابسته به پزشکی
air attache وابسته هوایی
affiliated company شرکت وابسته
aesculapian وابسته به دارگونه طب
emotive وابسته به احساسات
interferential وابسته به دخالت
landed وابسته بزمین
internuptial وابسته به عروسی
interoceptive وابسته به احشاء
materialistic وابسته به مادیات
isthmic وابسته به باریکه
isthmian وابسته به باریکه
interrogatory وابسته به سئوال
paralytic وابسته به فلج
irrigational وابسته به ابیاری
iraqi وابسته به عراق
paralytics وابسته به فلج
generic وابسته به تیره
pancreatic وابسته به لوزالمعده
degenerative وابسته به انحطاط
connubial وابسته به زناشویی
kufic وابسته به کوفه
maritime وابسته بدریانوردی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com