English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 71 (5 milliseconds)
English Persian
ditheist قائل بدوخدا
Other Matches
teller قائل
tellers قائل
euhemerism قائل شدن
disallow قائل نشدن
disallowed قائل نشدن
disallowing قائل نشدن
disallows قائل نشدن
discriminator قائل به تبعیض
forejudge تبعیض قائل شدن
price بها قائل شدن
prices بها قائل شدن
valuer ارزش قائل شونده
discriminate تبعیض قائل شدن
discriminated تبعیض قائل شدن
forjudge تبعیض قائل شدن
i maintain قائل هستم به اینکه ...
discriminates تبعیض قائل شدن
to d. a distinction فرقی قائل شدن
valuers ارزش قائل شونده
make an exception استثناء قائل شدن
stand in awe of <idiom> احترام قائل شدن برای
overvalues بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalued بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalue بیش از حد ارزش قائل شدن
overvaluing بیش از حد ارزش قائل شدن
deification قائل به الوهیت شخص یاچیزی
valorize ارزش قائل شدن برای
to make an exception استثنا کردن یا قائل شدن
preferentially با قائل شدن حقوق امتیازی
dualize دوتاداشتن از اثنویت قائل شدن
segregating تبعیض نژادی قائل شدن
segregates تبعیض نژادی قائل شدن
segregate تبعیض نژادی قائل شدن
externalizes واقعیت خارجی قائل شدن
externalized واقعیت خارجی قائل شدن
externalize واقعیت خارجی قائل شدن
externalising واقعیت خارجی قائل شدن
externalises واقعیت خارجی قائل شدن
externalised واقعیت خارجی قائل شدن
demurs استثنا قائل شدن تاخیر
demurring استثنا قائل شدن تاخیر
demurred استثنا قائل شدن تاخیر
demur استثنا قائل شدن تاخیر
externalizing واقعیت خارجی قائل شدن
euhemerize اساس تاریخی قائل شدن برای
deifies پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deified پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deifying پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
To set a limit to everything. برای هر چیزی حدی قائل شدن
to hold somebody in esteem برای کسی احترام قائل شدن
to tread on somebody's foot <idiom> برای کسی تبعیض قائل شدن
deify پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
specifying جنبه خاصی قائل شدن برای
specify جنبه خاصی قائل شدن برای
monolater قائل بچند خداو پرستنده یکی
specifies جنبه خاصی قائل شدن برای
favoritism استثناء قائل شدن نسبت بکسی
anthropomorphism قائل شدن جنبه انسانی برای خدا
anthropomorphize جنبه انسانی برای خدا قائل شدن
prize غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizes غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizing غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prized غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
nonmonetarists ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
universal legacy وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
differentiate فرق گذاشتن فرق قائل شدن
differentiates فرق گذاشتن فرق قائل شدن
differentiating فرق گذاشتن فرق قائل شدن
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com