English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English Persian
anthropomorphism قائل شدن جنبه انسانی برای خدا
Search result with all words
anthropomorphize جنبه انسانی برای خدا قائل شدن
Other Matches
specifies جنبه خاصی قائل شدن برای
specifying جنبه خاصی قائل شدن برای
specify جنبه خاصی قائل شدن برای
stand in awe of <idiom> احترام قائل شدن برای
valorize ارزش قائل شدن برای
to hold somebody in esteem برای کسی احترام قائل شدن
euhemerize اساس تاریخی قائل شدن برای
to tread on somebody's foot <idiom> برای کسی تبعیض قائل شدن
To set a limit to everything. برای هر چیزی حدی قائل شدن
anthropomorphism تصور شخصیت انسانی برای چیزی
nonmonetarists ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
emergency complement جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
human factor فاکتورهای انسانی ضریب مربوط به خطای انسانی
inhuman فاقد خوی انسانی غیر انسانی
allocated manpower نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
leer جنبه
leered جنبه
leers جنبه
leering جنبه
aspect جنبه
aspects جنبه
tellers قائل
teller قائل
pro- جنبه مثبت
self شخصیت جنبه
fortes جنبه قوی
ambivalence دارای دو جنبه
perspective جنبه فکری
pro جنبه مثبت
forte جنبه قوی
sight جنبه چشم
provisionality جنبه موقتی
sights جنبه چشم
perspectives جنبه فکری
euhemerism قائل شدن
disallows قائل نشدن
discriminator قائل به تبعیض
ditheist قائل بدوخدا
disallow قائل نشدن
disallowed قائل نشدن
disallowing قائل نشدن
mysteriousness جنبه سری مرموزیت
politick جنبه سیاسی دادن به
There are two sides to every question . <proverb> هر مساله ای دو جنبه دارد.
rheostat جنبه مقاومت الکتریکی
personalize جنبه شخصی دادن به
materiality جنبه مادی ضرورت
prospects پیش بینی جنبه
prospecting پیش بینی جنبه
prospected پیش بینی جنبه
prospect پیش بینی جنبه
laicize جنبه عامیانه دادن به
pragmatism جنبه عملی قطعیت
phases اهله قمر جنبه
phased اهله قمر جنبه
phase اهله قمر جنبه
sinify جنبه چینی دادن
spiritualization جنبه روحانی دادن به
discriminate تبعیض قائل شدن
price بها قائل شدن
discriminates تبعیض قائل شدن
prices بها قائل شدن
discriminated تبعیض قائل شدن
valuers ارزش قائل شونده
valuer ارزش قائل شونده
i maintain قائل هستم به اینکه ...
forjudge تبعیض قائل شدن
make an exception استثناء قائل شدن
forejudge تبعیض قائل شدن
to d. a distinction فرقی قائل شدن
the reverse of the medal طرف یا جنبه دیگر موضوع
to make an exception استثنا کردن یا قائل شدن
externalize واقعیت خارجی قائل شدن
overvaluing بیش از حد ارزش قائل شدن
demurs استثنا قائل شدن تاخیر
segregating تبعیض نژادی قائل شدن
externalises واقعیت خارجی قائل شدن
demurred استثنا قائل شدن تاخیر
deification قائل به الوهیت شخص یاچیزی
demurring استثنا قائل شدن تاخیر
demur استثنا قائل شدن تاخیر
overvalues بیش از حد ارزش قائل شدن
dualize دوتاداشتن از اثنویت قائل شدن
externalizes واقعیت خارجی قائل شدن
externalizing واقعیت خارجی قائل شدن
segregates تبعیض نژادی قائل شدن
segregate تبعیض نژادی قائل شدن
externalized واقعیت خارجی قائل شدن
overvalued بیش از حد ارزش قائل شدن
externalising واقعیت خارجی قائل شدن
overvalue بیش از حد ارزش قائل شدن
externalised واقعیت خارجی قائل شدن
preferentially با قائل شدن حقوق امتیازی
despiritualize فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
favoritism استثناء قائل شدن نسبت بکسی
deify پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deifies پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deifying پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
monolater قائل بچند خداو پرستنده یکی
deified پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
politicize سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
c استفاده مشابه از کامپیوتر در هر جنبه طراحی و ساخت
politicised سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicized سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicization سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicising سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizing سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicises سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
The pros and cons ( of something ) . جنبه های موافق ومخالف ( مثبت ومنفی )
politicizes سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
coroner هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
coroners هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
qui tam action دعوی کیفری که واجد جنبه عمومی و خصوصی باشد
prizes غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prized غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizing غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prize غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
wisest کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
wiser کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
kenosis اعتقادباینکه مسیح بصورت ادمی جنبه خدایی را ازخوددورساخته است
wise کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
human انسانی
neoanthropic نو انسانی
hu man انسانی
humane <adj.> انسانی
humane انسانی
humans انسانی
humanitarian <adj.> انسانی
human resources منابع انسانی
horde رمه انسانی
dehumanised نا انسانی کردن
hordes رمه انسانی
liberal arts علوم انسانی
humanised انسانی کردن
human skill مهارت انسانی
human factor عوامل انسانی
inhumane غیر انسانی
human factor عامل انسانی
humanly بطور انسانی
preterhuman فوق انسانی
humanises انسانی کردن
hu man nature طبیعت انسانی
human capital سرمایه انسانی
labored نیروی انسانی
man power نیروی انسانی
labors نیروی انسانی
labour نیروی انسانی
litterae humaniores علوم انسانی
dehumanizes نا انسانی کردن
superhuman مافوق انسانی
labor نیروی انسانی
dehumanize نا انسانی کردن
cut-throat غیر انسانی
manpower نیروی انسانی
dehumanized نا انسانی کردن
humanize انسانی کردن
humanized انسانی کردن
dehumanising نا انسانی کردن
humanization انسانی کردن
humanizes انسانی کردن
dehumanises نا انسانی کردن
non-human غیر انسانی
non human غیر انسانی
humanizing انسانی کردن
dehumanizing نا انسانی کردن
unknowable ماوراتجربیات انسانی
humanising انسانی کردن
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
western european union ایتالیا المان غربی که در سال 5591 به وجود امدو بیشتر جنبه نظامی دارد
authorized manpower نیروی انسانی مجاز
high level manpower نیروی انسانی بالا
dehumanizing فاقداحساسات انسانی کردن
dehumanizing فاقدصفات انسانی شدن
dehumanising فاقدصفات انسانی شدن
dehumanizes فاقداحساسات انسانی کردن
dehumanizes فاقدصفات انسانی شدن
dehumanized فاقدصفات انسانی شدن
dehumanised فاقداحساسات انسانی کردن
man made مصنوع انسان انسانی
dehumanises فاقدصفات انسانی شدن
human factors engineering مهندسی عوامل انسانی
dehumanised فاقدصفات انسانی شدن
dehumanized فاقداحساسات انسانی کردن
human ecology بوم شناسی انسانی
human biometric زیست سنجی انسانی
dehumanises فاقداحساسات انسانی کردن
dehumanize فاقدصفات انسانی شدن
dehumanize فاقداحساسات انسانی کردن
dehumanising فاقداحساسات انسانی کردن
man-made مصنوع انسان انسانی
humance انسانی شایسته بشریت
manpower cieling حداکثرنیروی انسانی مجاز
manpower cieling سطح نیروی انسانی
sportmanship رفتار و اخلاق انسانی
humans دارای خوی انسانی
man machine systems نظامهای انسانی- ماشینی
manpower control کنترل نیروی انسانی
human دارای خوی انسانی
humanism علوم انسانی انسانگرایی
manpower development پرورش نیروی انسانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com