English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
extensible قابلیت تمدید قابل تعمیم
Other Matches
interoperability قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
extensibility قابلیت تمدید
extendable قابل تمدید
extensible قابل تمدید
generable قابل تعمیم
extendable قابل تعمیم
extensile قابل تعمیم
visibility قابلیت دید قابل رویت بودن
range resolution قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
airmobility قابلیت حمل به وسیله هوارو قابلیت تحرک هوایی
elasticity خاصیت فنری قابلیت ارتجاع و خم شدن قابلیت انعطاف
serviceability قابلیت استفاده مجدد قابلیت به کار بردن
flotation قابلیت شناوری یک خودرو قابلیت غوطه وری در اب
electromagnetic compatability قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
swimming capability قابلیت شناوری یا غوطه وری در اب قابلیت عبور از اب
commensurability قابلیت قیاس قابلیت اندازه گیری
accession قابلیت دسترسی قابلیت اجرا و انجام
reflectance قابلیت بازتاب قابلیت انعکاس
ductility قابلیت کشش قابلیت تورق
continuation تمدید
protraction تمدید
extension تمدید
prorogation تمدید
hold over تمدید
extensions تمدید
prolongation تمدید
revival تمدید استقرارمجدد
revivals تمدید استقرارمجدد
extends تمدید کردن
extending تمدید کردن
porolongation of a period تمدید مدتی
extended تمدید یافته
inextensible تمدید نا پذیر
extend تمدید کردن
extended تمدید شده
genbraliztion تعمیم
popularization تعمیم
universalization تعمیم
extensions تعمیم
generalisations تعمیم
generalization تعمیم
extension تعمیم
generalizations تعمیم
strain hardenability قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
prolongation of treaty تمدید مدت معاهده
extensions تمدید قسمت الحاقی
extensions تمدید اسناد تجاری
extension تمدید قسمت الحاقی
extension تمدید اسناد تجاری
extension of the agreement تمدید مدت قرارداد
respite استراحت تمدید مدت
option حق باشگاه در تمدید قرارداد
options حق باشگاه در تمدید قرارداد
extending تعمیم دادن
extend تعمیم دادن
generalizability تعمیم پذیری
fallacy of composition تعمیم نادرست
extends تعمیم دادن
stimulus generalization تعمیم محرک
generalized تعمیم یافته
overgeneralization تعمیم افراطی
generalised تعمیم دادن
generalises تعمیم دادن
generalising تعمیم دادن
response generalization تعمیم پاسخ
generalizing تعمیم دادن
generalizes تعمیم دادن
generalize تعمیم دادن
generalized force نیروی تعمیم یافته
generalized coordinates مختصات تعمیم یافته
generalized routine روال تعمیم یافته
extend the maining of مفهومی را تعمیم دادن
sort merge program پردازش تعمیم یافته
extends توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
extend توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
extending توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
generalized inhibitory potential پتانسیل بازداشتی تعمیم یافته
generalized reinforcer تقویت کننده تعمیم یافته
distributing تقسیم کردن تعمیم دادن
distribute تقسیم کردن تعمیم دادن
generalized function تابع تعمیم یافته [ریاضی]
Distribution تابع تعمیم یافته [ریاضی]
distributes تقسیم کردن تعمیم دادن
extrapolations ادامه روند تعمیم دهی
extrapolation ادامه روند تعمیم دهی
generalized planning برنامه ریزی تعمیم یافته
vulgarization تعمیم چیزی بزبان ساده
university extension تعمیم مزایای دانشگاه بدانش جویانی که دردانشگاه اقامت ندارند
continuance تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
preventive detention تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
combustible قابل سوزش قابل تراکم
achievable قابل وصول قابل تفریق
sensible قابل درک قابل رویت
presumable قابل استنباط قابل استفاده
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
observable قابل مشاهده قابل گفتن
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
presentable قابل معرفی قابل ارائه
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
fitness قابلیت
contemptibility قابلیت
abilities قابلیت
solvability قابلیت حل
ability قابلیت
habilitation قابلیت
competence قابلیت
susceptibility قابلیت
eligibility قابلیت
solubility قابلیت حل
skill قابلیت
qualification قابلیت
credential قابلیت
capacity قابلیت
capability قابلیت
capacities قابلیت
competence قابلیت
adaptability قابلیت
brushability قابلیت رنگرزی
efficiency قابلیت کاردانی
compactibility قابلیت تراکم
comparableness قابلیت مقایسه
applicability قابلیت اجراء
imputability قابلیت اسناد
usability قابلیت استفاده
absorbability قابلیت جذب
appealability قابلیت استیناف
calculability قابلیت شمارش
communicability قابلیت ارتباط
veniality قابلیت اغماض
magnetic susceptibility قابلیت مغناطیسی
absorptivity قابلیت جذب
absorbency قابلیت جذب
susceptibility قابلیت حساسسیت
interpretability قابلیت توجیه
manageability قابلیت اداره
inflammability قابلیت اشتعال
conductivity قابلیت هدایت
maneuverability قابلیت مانور
disabilities عدم قابلیت
transportability قابلیت حمل
trannlatability قابلیت انقال
inheritability قابلیت توارث
dis qualified فاقد قابلیت
transmissibility قابلیت انتقال
attainability قابلیت حصول
transmissibility قابلیت فرستادن
malleability قابلیت انعطاف
intelligibility قابلیت فهم
interpretability قابلیت تفسیر
elasticity قابلیت ارتجاعی
comprehensibility قابلیت درک
compressibility قابلیت فشردگی
approachability قابلیت تقرب
computability قابلیت محاسبه
conceivability قابلیت تصور
elasticity قابلیت ارتجاع
trustworthiness قابلیت اعتماد
trustiness قابلیت اعتماد
interchangeability قابلیت تعویض
interchangeability قابلیت تبادل
conductibility قابلیت هدایت
meltability قابلیت گداختن
adjusability قابلیت تنظیم
weldability قابلیت جوشکاری
volatileness قابلیت تبخیر
addibility قابلیت افزایش
adaptableness قابلیت توافق
wettability قابلیت خیسی
changeableness قابلیت تغییریاتبدیل
machinability قابلیت تراش
conviviality قابلیت امیزش
combinability قابلیت ترکیب
combustibility قابلیت سوزش
inaptly با عدم قابلیت
adhesiveness قابلیت چسبندگی
adjusability قابلیت تطبیق
coagulability قابلیت انعقاد
combustibility قابلیت اشتعال
combustiblity قابلیت احتراق
disqualification سلب قابلیت
vibratility : قابلیت ارتعاش
versatility قابلیت تغییر
disqualifications سلب قابلیت
audibility قابلیت استماع
pourability قابلیت ریزش
castability قابلیت ریزش
provability قابلیت اثبات
combustiblity قابلیت انفجار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com