English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (14 milliseconds)
English Persian
inferable قابل استنباط
inferible قابل استنباط
Search result with all words
educible قابل استخراج یا استنباط
inferrable قابل استنباط برامدنی
presumable قابل استنباط قابل استفاده
Other Matches
inferences استنباط
inference استنباط
elicitation استنباط
eduction استنباط
sequitur استنباط
corollary استنباط
corollaries استنباط
reading استنباط
readings استنباط
presumptions استنباط
presumption استنباط
deduces استنباط کردن
presumption of law استنباط قانونی
deduced استنباط کردن
deducing استنباط کردن
reads استنباط کردن
educt استخراج یا استنباط
read استنباط کردن
educe استنباط کردن
deducible استنباط شدنی
to be deduced استنباط شدن
deduce استنباط کردن
inferentially ازراه استنباط
infers استنباط کردن
inducted استنباط کردن
followed پیروی استنباط
inference program برنامه استنباط
follows پیروی استنباط
induct استنباط کردن
presumption استنباط گستاخی
presumptions استنباط گستاخی
infer استنباط کردن
inducting استنباط کردن
follow پیروی استنباط
inducts استنباط کردن
inferring استنباط کردن
inferred استنباط کردن
implication مفهوم استنباط
implications مفهوم استنباط
nonsequitur عدم استنباط قضایا
ruled based deduction استنباط بر مبنای مقررات
presumption of fact استنباط از روی امارات
divining کشیش استنباط کردن
divined کشیش استنباط کردن
inferentally بطریق استنتاج یا استنباط
infer استنباط کردن پی بردن به
inferred استنباط کردن پی بردن به
infers استنباط کردن پی بردن به
inferring استنباط کردن پی بردن به
divine کشیش استنباط کردن
divines کشیش استنباط کردن
to i. from somebodies words از حرفهای کسی استنباط کردن
scilicet از این چنین استنباط میشود.....
dedications قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
dedication قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
deduction استنباط پی بردن ازکل به جزء یاازعلت به معلول
implied assumpist تعهد غیر رسمی که از نحوه عمل متعهد ناشی و استنباط میشود
objectivism روش فکری که مبتنی بر اصالت حقایقی است که به وسیله درک حسی استنباط میشود
multipe expansion of credit استنباط مضاعف اعتبارات حقی که خزانه داری کل درقبول چک امانتی به مقداری بیش از ذخیره و اعتبار خوددارد
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
derived information اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
presentable قابل معرفی قابل ارائه
achievable قابل وصول قابل تفریق
combustible قابل سوزش قابل تراکم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
observable قابل مشاهده قابل گفتن
sensible قابل درک قابل رویت
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
construes تعبیر کردن استنباط کردن
construed تعبیر کردن استنباط کردن
construe تعبیر کردن استنباط کردن
elicit استخراج کردن استنباط کردن
elicits استخراج کردن استنباط کردن
eliciting استخراج کردن استنباط کردن
elicited استخراج کردن استنباط کردن
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
able قابل
good قابل
soluble قابل حل
acceptor قابل
sensible قابل حس
incapable نا قابل
capable قابل
qualified قابل
thorough paced قابل
ablest قابل
solvable قابل حل
abler قابل
dissoluble قابل حل
apt قابل
plausible قابل استماع
inventible قابل اختراع
mobilizable قابل تجهیز
limpsey قابل انحناء
drinkable قابل اشامیدن
leviable قابل تحمیل
trustworthy قابل اعتماد
eligible قابل انتخاب
limit of inflammability حد قابل اشتعال
kenspeckle قابل شناسایی
justiciable قابل دادرسی
mibeable قابل استخراج
selectively قابل انتخاب
licensable قابل اجازه
selective قابل انتخاب
nota bene قابل توجه
noticeable قابل توجه
irrecusable غیر قابل رد
minable قابل استخراج
mistakable قابل اشتباه
regrettable قابل تاسف
irrigable قابل ابیاری
observable قابل مراعات
judicable قابل قضاوت
inventible قابل جعل
limpsy قابل انحناء
livable قابل زندگی
multiplicable قابل تکثیر
namable قابل ذکر
separable قابل تفکیک
liveable قابل معاشرت
liveable قابل زندگی
machinable قابل تراش
macroscopic قابل رویت
maintainable قابل نگاهداری
medicable قابل معالجه
trusty قابل اعتماد
meltable قابل ذوب
merchantable قابل فروش
mentionable قابل ذکر
digestible قابل هضم
enforceable قابل اجراء
enforceable قابل اجرا
negotiating قابل انتقال
negotiates قابل انتقال
negotiated قابل انتقال
negotiate قابل انتقال
liveable قابل زیستن
moot قابل بحث
pivoting قابل چرخش
moveable قابل تغییر
limsy قابل انحناء
livable قابل زیستن
livable قابل معاشرت
multipliable قابل تکثیر
merchantable قابل معامله
handier قابل استفاده
objectionable قابل اعتراض
refillable قابل تعویض
reflexible قابل انعکاس
vulnerable قابل حمله
refractile قابل انکسار
comprehensible قابل درک
intelligible قابل درک
intelligible قابل فهم
refrangible قابل انکسار
registrable قابل ثبت
regulable قابل تعدیل
reimbursable قابل پرداخت
remittable قابل پرداخت
redeemable قابل ابتیاع
recoupable قابل جبران
quizzable قابل ریشخند
quodlibet نکته قابل
admissible قابل قبول
quoteworthy قابل اقتباس
ratable قابل ارزیابی
rebuttable قابل رو کردن
rebuttable presumptions احکام قابل رد
receivable قابل قبول
reclaimable قابل استرداد
distinct قابل تشخیص
discernible قابل تشخیص
discernible قابل تمیز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com