Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (14 milliseconds)
English
Persian
ameliorable
قابل اصلاح
amendable
قابل اصلاح
Search result with all words
data diddling
روشی که در ان داده قبل واردشدن به یک فایل کامپیوتری که در ان کمتر قابل دسترس میباشد اصلاح میشود
it is past reclaim
دیگر قابل اصلاح یااستردادنیست
modifiable
قابل اصلاح وتعدیل
recoverable error
اشتباه قابل اصلاح
Other Matches
revising
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise
اصلاح کردن اصلاح نمودن
modification kit
جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
self correcting
خود بخود اصلاح شونده اصلاح کننده نفس خود
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
modification
اصلاح
reforms
اصلاح
regeneration
اصلاح
adjustment
اصلاح
arrangement
اصلاح
revision
اصلاح
adjustments
اصلاح
reparation
اصلاح
revisions
اصلاح
atonement
اصلاح
reform
اصلاح
rehabilitation
اصلاح
correction
اصلاح
betterment
اصلاح
repair
اصلاح
repaired
اصلاح
improvement
اصلاح
reconciliation
اصلاح
improvements
اصلاح
arrangements
اصلاح
reformation
اصلاح
shading
اصلاح
shavind
اصلاح
reconcilement
اصلاح اصلاح
emendation
اصلاح
rectification
اصلاح
alternation
اصلاح
reclamation
اصلاح
modifiation
اصلاح
amendments
اصلاح
melioration
اصلاح
amendment
اصلاح
reforming
اصلاح
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
reformists
اصلاح طلبانه
accommodates
اصلاح کردن
accommodated
اصلاح کردن
revises
حک و اصلاح کردن
rectifier
وسیله اصلاح
reformists
اصلاح طلب
reformist
اصلاح طلب
reformist
اصلاح طلبانه
eugenics
اصلاح نژاد
alters
اصلاح کردن
altering
اصلاح کردن
altered
اصلاح کردن
amending
اصلاح کردن
amended
اصلاح کردن
amend
اصلاح کردن
revise
حک و اصلاح کردن
self improvement
اصلاح خود
reclaim
اصلاح شدن
reclaimed
اصلاح شدن
reclaiming
اصلاح شدن
reclaims
اصلاح شدن
renovation
اصلاح نوسازی
modifies
اصلاح کردن
reconcilability
اصلاح پذیری
self correcting code
کد خود اصلاح
rectifier
اصلاح کننده
repent
اصلاح شدن
repented
اصلاح شدن
repenting
اصلاح شدن
repents
اصلاح شدن
regenarate
اصلاح شده
reformism
اصلاح طلبی
reformation
اصلاح اساسی
redress
اصلاح کردن
redressed
اصلاح کردن
redresses
اصلاح کردن
emend
اصلاح کردن
emended
اصلاح کردن
emending
اصلاح کردن
emends
اصلاح کردن
right itself
اصلاح شدن
to sct aright
اصلاح کردن
modify
اصلاح کردن
yates correction
اصلاح یتیس
modifying
اصلاح کردن
accommodate
اصلاح کردن
accord
اصلاح کردن
reformatories
کانون اصلاح
betterment
اصلاح بهبود
reformatory
کانون اصلاح
amender
اصلاح کننده
irreconcilableness
اصلاح ناپذیری
arrangement
ترتیب اصلاح
alter
اصلاح کردن
incorrigibility
اصلاح ناپذیری
accords
اصلاح کردن
accomodate
اصلاح کردن
improvability
اصلاح شدنی
improvably
اصلاح پذیر
address modification
اصلاح نشانی
improver
اصلاح کننده
improvised
اصلاح شده
arrangements
ترتیب اصلاح
modified
اصلاح شده
modification
اصلاح مدل
address modification
اصلاح آدرس
irreconcilability
اصلاح ناپذیری
accorded
اصلاح کردن
modification
پیرایش اصلاح
file
اصلاح کردن
rectifies
اصلاح کردن
corrector
اصلاح کننده
rectify
اصلاح کردن
mendable
اصلاح پذیر
mender
اصلاح کننده
meliorate
اصلاح کردن
corrigible
اصلاح پذیر
corrigibility
اصلاح پذیری
rectified
اصلاح کردن
refornable
اصلاح پذیر
correctives
اصلاح کننده
corrective
اصلاح کننده
emendator
اصلاح کننده
incorrigible
اصلاح ناپذیر
reformable
اصلاح پذیر
revising
حک و اصلاح کردن
data modification
اصلاح داده ها
filed
اصلاح کردن
She is constantly correcting me.
او
[زن]
دائما من را اصلاح می کند.
revised drawing
رسم اصلاح شده
corrected score
نمره اصلاح شده
correction for attenuation
اصلاح برای کاهش
correctional institution
کانون اصلاح و تربیت
shaveling
ادم اصلاح کرده
euthenics
اصلاح نژاد محیطی
correction for guessing
اصلاح برای حدس
revisional
چاپ اصلاح شده
alterable memory
حافظه اصلاح پذیر
solicitorship
اصلاح فیما بین
correctional custudy
روش اصلاح رفتار
recension
چاپ اصلاح شده
alternate routing
مسیریابی اصلاح پذیر
tax reforms
اصلاح امور مالیاتی
revised edition
چاپ اصلاح شده
reconciliation of two parties
اصلاح ذات البین
house of correction
کانون اصلاح وتربیت
grade
اصلاح نژادکردن هموارکردن
eugenics
علم اصلاح نژادانسان
reformer
مصلح اصلاح طلب
interbreed
اصلاح نژاد کردن
irrecocilably
بطور اصلاح ناپذیر
gold worked steel
فولاد اصلاح شده
linebreed
اصلاح نژادی کردن
grades
اصلاح نژادکردن هموارکردن
shaving
اصلاح صورت تراشی
To get a haitcut.
اصلاح کردن (موی سر )
modificatory
اصلاح امیز اصلاحی
do-gooders
اصلاح طلب سادهلوح
do-gooder
اصلاح طلب سادهلوح
repentance
اصلاح مسیر زندگی
reformers
مصلح اصلاح طلب
incorrigibly
بطور اصلاح ناپذیر
touch up
<idiom>
اصلاح کردن تغییرات
improvement in stock breading
اصلاح نژاد چارپایان
reform
اصلاح اساسی کردن یا شدن
master file maintenance
تغییردادن یا اصلاح فایلهای اصلی
reforms
اصلاح اساسی کردن یا شدن
proctor modified compaction test
ازمایش تراکم اصلاح شده
I cut my face shaving.
هنگام اصلاح صورتم را بریدم
orthopaedics
اصلاح و ترمیم عیوب استخوانی
orthoptic
وابسته به اصلاح نقص بینایی
I'd like a shave.
میخواهم صورتم را اصلاح کنم.
To get a shave.
اصلاح کردن ( ریش تراشیدن )
He is incorrigible.
آدم اصلاح پذیری نیست
amending
ماده یاقانونی را اصلاح و تجدیدکردن
amended
ماده یاقانونی را اصلاح و تجدیدکردن
amend
ماده یاقانونی را اصلاح و تجدیدکردن
retrieved
اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
I'd like a haircut, please.
لطفا میخواهم موهایم را اصلاح کنم.
retrieves
اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieve
اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
orthopedics
اصلاح و ترمیم عیوب استخوانی استخوانپزشکی
selected breed
[گوسفند یا چهارپای اصلاح نژاد شده]
cross fertile
اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل
orthogenesis
اصلاح و پرورش نژاد درطی زمان
eugenic
از نژاد یانسب خوب اصلاح نژادی
conciliation
مصالحه حل اختلاف اصلاح ذات البین
orthodontics
مبحث اصلاح دندانهای کج و معوج دردندانپزشکی
orthodontia
مبحث اصلاح دندانهای کج و معوج دردندانپزشکی
stud
حیوانی که برای اصلاح نژادنگهداری میشود
He latherd his chin before shaving.
قبل از اصلاح صورتش را کف صابون مالید
file maintenaee
اصلاح و نگهداری پرونده پشتیبانی فایل
revised version
ترجمه اصلاح شده کتاب مقدس
correctional treatment
روش معالجه از راه اصلاح رفتار
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com