English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
modifiable قابل اصلاح وتعدیل
Other Matches
ameliorable قابل اصلاح
amendable قابل اصلاح
recoverable error اشتباه قابل اصلاح
it is past reclaim دیگر قابل اصلاح یااستردادنیست
data diddling روشی که در ان داده قبل واردشدن به یک فایل کامپیوتری که در ان کمتر قابل دسترس میباشد اصلاح میشود
alters جرح وتعدیل کردن
altering جرح وتعدیل کردن
alter جرح وتعدیل کردن
altered جرح وتعدیل کردن
socialist سوسیالیست طرفدار توزیع وتعدیل ثروت
socialists سوسیالیست طرفدار توزیع وتعدیل ثروت
revising اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise اصلاح کردن اصلاح نمودن
modification kit جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
self correcting خود بخود اصلاح شونده اصلاح کننده نفس خود
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
repaired اصلاح
reforming اصلاح
revision اصلاح
modification اصلاح
reconciliation اصلاح
regeneration اصلاح
revisions اصلاح
betterment اصلاح
improvements اصلاح
improvement اصلاح
reformation اصلاح
reparation اصلاح
atonement اصلاح
rehabilitation اصلاح
adjustment اصلاح
adjustments اصلاح
reforms اصلاح
reform اصلاح
shavind اصلاح
repair اصلاح
rectification اصلاح
reconcilement اصلاح اصلاح
amendments اصلاح
modifiation اصلاح
arrangement اصلاح
amendment اصلاح
melioration اصلاح
alternation اصلاح
reclamation اصلاح
arrangements اصلاح
correction اصلاح
shading اصلاح
emendation اصلاح
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
altering اصلاح کردن
alters اصلاح کردن
irreconcilability اصلاح ناپذیری
reclaim اصلاح شدن
altered اصلاح کردن
reclaimed اصلاح شدن
amending اصلاح کردن
redressed اصلاح کردن
alter اصلاح کردن
accord اصلاح کردن
accomodate اصلاح کردن
meliorate اصلاح کردن
yates correction اصلاح یتیس
address modification اصلاح نشانی
address modification اصلاح آدرس
filed اصلاح کردن
irreconcilableness اصلاح ناپذیری
file اصلاح کردن
accorded اصلاح کردن
amended اصلاح کردن
emends اصلاح کردن
emending اصلاح کردن
emended اصلاح کردن
improvability اصلاح شدنی
modify اصلاح کردن
renovation اصلاح نوسازی
emend اصلاح کردن
modifying اصلاح کردن
redress اصلاح کردن
accommodate اصلاح کردن
accommodated اصلاح کردن
reclaiming اصلاح شدن
amend اصلاح کردن
incorrigibility اصلاح ناپذیری
amender اصلاح کننده
reclaims اصلاح شدن
modifies اصلاح کردن
repented اصلاح شدن
improver اصلاح کننده
mendable اصلاح پذیر
improvably اصلاح پذیر
accommodates اصلاح کردن
redresses اصلاح کردن
accords اصلاح کردن
rectified اصلاح کردن
self improvement اصلاح خود
arrangement ترتیب اصلاح
refornable اصلاح پذیر
betterment اصلاح بهبود
reformable اصلاح پذیر
rectifies اصلاح کردن
reformist اصلاح طلبانه
corrigible اصلاح پذیر
arrangements ترتیب اصلاح
corrigibility اصلاح پذیری
self correcting code کد خود اصلاح
emendator اصلاح کننده
revising حک و اصلاح کردن
modification پیرایش اصلاح
reformists اصلاح طلبانه
reformists اصلاح طلب
revise حک و اصلاح کردن
right itself اصلاح شدن
reformist اصلاح طلب
modification اصلاح مدل
reconcilability اصلاح پذیری
incorrigible اصلاح ناپذیر
revises حک و اصلاح کردن
corrector اصلاح کننده
data modification اصلاح داده ها
reformism اصلاح طلبی
eugenics اصلاح نژاد
reformation اصلاح اساسی
rectifier وسیله اصلاح
rectify اصلاح کردن
rectifier اصلاح کننده
mender اصلاح کننده
correctives اصلاح کننده
corrective اصلاح کننده
to sct aright اصلاح کردن
modified اصلاح شده
reformatories کانون اصلاح
repenting اصلاح شدن
reformatory کانون اصلاح
repent اصلاح شدن
improvised اصلاح شده
repents اصلاح شدن
regenarate اصلاح شده
eugenics علم اصلاح نژادانسان
house of correction کانون اصلاح وتربیت
reconciliation of two parties اصلاح ذات البین
revised drawing رسم اصلاح شده
gold worked steel فولاد اصلاح شده
revised edition چاپ اصلاح شده
revisional چاپ اصلاح شده
improvement in stock breading اصلاح نژاد چارپایان
grade اصلاح نژادکردن هموارکردن
correctional institution کانون اصلاح و تربیت
touch up <idiom> اصلاح کردن تغییرات
correctional custudy روش اصلاح رفتار
linebreed اصلاح نژادی کردن
To get a haitcut. اصلاح کردن (موی سر )
tax reforms اصلاح امور مالیاتی
correction for attenuation اصلاح برای کاهش
do-gooders اصلاح طلب سادهلوح
do-gooder اصلاح طلب سادهلوح
She is constantly correcting me. او [زن] دائما من را اصلاح می کند.
interbreed اصلاح نژاد کردن
recension چاپ اصلاح شده
euthenics اصلاح نژاد محیطی
modificatory اصلاح امیز اصلاحی
shaveling ادم اصلاح کرده
incorrigibly بطور اصلاح ناپذیر
solicitorship اصلاح فیما بین
irrecocilably بطور اصلاح ناپذیر
corrected score نمره اصلاح شده
repentance اصلاح مسیر زندگی
alternate routing مسیریابی اصلاح پذیر
reformer مصلح اصلاح طلب
grades اصلاح نژادکردن هموارکردن
correction for guessing اصلاح برای حدس
shaving اصلاح صورت تراشی
alterable memory حافظه اصلاح پذیر
reformers مصلح اصلاح طلب
I cut my face shaving. هنگام اصلاح صورتم را بریدم
I'd like a shave. میخواهم صورتم را اصلاح کنم.
proctor modified compaction test ازمایش تراکم اصلاح شده
amend ماده یاقانونی را اصلاح و تجدیدکردن
orthoptic وابسته به اصلاح نقص بینایی
reforms اصلاح اساسی کردن یا شدن
master file maintenance تغییردادن یا اصلاح فایلهای اصلی
reform اصلاح اساسی کردن یا شدن
amending ماده یاقانونی را اصلاح و تجدیدکردن
amended ماده یاقانونی را اصلاح و تجدیدکردن
orthopaedics اصلاح و ترمیم عیوب استخوانی
He is incorrigible. آدم اصلاح پذیری نیست
To get a shave. اصلاح کردن ( ریش تراشیدن )
orthodontics مبحث اصلاح دندانهای کج و معوج دردندانپزشکی
eugenic از نژاد یانسب خوب اصلاح نژادی
orthogenesis اصلاح و پرورش نژاد درطی زمان
selected breed [گوسفند یا چهارپای اصلاح نژاد شده]
orthopedics اصلاح و ترمیم عیوب استخوانی استخوانپزشکی
file maintenaee اصلاح و نگهداری پرونده پشتیبانی فایل
orthodontia مبحث اصلاح دندانهای کج و معوج دردندانپزشکی
retrieves اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
revised version ترجمه اصلاح شده کتاب مقدس
cross fertile اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com