English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 216 (14 milliseconds)
English Persian
interchangeable قابل تعویض
fungible قابل تعویض
refillable قابل تعویض
replaceable قابل تعویض
substitutable قابل تعویض
Search result with all words
irreplaceable غیر قابل تعویض
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
Bernoulli drive سیستم بافرفیت ذخیره سازی بالا که ازکارتریج قابل تعویض MBاستفاده میکند
direct exchange items اقلام قابل تعویض مستقیم
exchangeable disk دیسک قابل تعویض
incommutable تبدیل ناپذیر غیر قابل تعویض
interchangeable bearing shells پوسته قابل تعویض یاطاقان
microgroove سه شاخه قابل تعویض میان صفحات گرامافون
pole changing motor موتور با قطبهای قابل تعویض
shiftable قابل تعویض یا انتقال
substituent قابل تعویض توکیلی
Other Matches
post knotting پشت زنی [تعویض گره ها بعد از اتمام فرش] [گاه جهت تعویض نگاره ها در قسمتی از فرش بافته شده و یا جهت قدیمی جلوه دادن فرش با تعویض گره ها در محل درج تاریخ، گره ها را تعویض می کنند.]
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
resignation تعویض
replacing تعویض
switched تعویض جا
switched تعویض
replaces تعویض
switches تعویض
switch تعویض جا
replaced تعویض
switch تعویض
resignations تعویض
swapping تعویض
substituent تعویض
line feed تعویض خط
quid pro quo تعویض
interchange تعویض
switchover تعویض
stage set تعویض سن
quid pro quos تعویض
switches تعویض جا
replacement تعویض
replace تعویض
substitution تعویض
refilled تعویض
refilling تعویض
shifted تعویض
shifts تعویض
refills تعویض
rotation تعویض
interchanging تعویض
interchanges تعویض
interchanged تعویض
refill تعویض
replacements تعویض
shift تعویض
relieves تعویض نگهبانی
adjournments برخاست تعویض
relieve تعویض نگهبانی
adjournment برخاست تعویض
changer تعویض کننده
automatic carriage تعویض خودکار
relieving تعویض نگهبانی
supplants تعویض کردن
supplanting تعویض کردن
supplanted تعویض کردن
supplant تعویض کردن
frequency changing تعویض فرکانس
direct exchange تعویض باداغی
turn over برگردان تعویض
change court تعویض زمین
alternation تعویض قطب
oil change تعویض روغن
exchange point نقطه تعویض
rotation تعویض محل
to shift تعویض کردن
shifts تعویض کردن
shifts نوبت تعویض
shifted تعویض کردن
shifted نوبت تعویض
shift تعویض کردن
shift نوبت تعویض
illumination change تعویض روشنایی
fungibility قابلیت تعویض
substitution تعویض جانشینی
rotation تعویض یکانها
line replacement تعویض خط جبهه
line feed تعویض سطر
substituting تعویض بازیگر
substituted تعویض بازیگر
substitute تعویض بازیگر
lead through تعویض سرپرست
interchangeability قابلیت تعویض
interchange circuit مدار تعویض
alteration تعویض کردن
foreign exchange تعویض خارجی
modification تعویض مدل
replacements تعویض یکانها
maintenance تعویض قط عات و...
changed تعویض مبادله
changing تعویض مبادله
changes تعویض مبادله
change تعویض مبادله
alternates تعویض متناوب
alternated تعویض متناوب
relief in place تعویض در محل
commutating switch کلید تعویض
replacer تعویض کننده
replacements تعویض قطعه
alternate تعویض متناوب
symmetrical exchange تعویض قرینه
replacement cost هزینه تعویض
substitutionary تعویض جانشینی
replacement تعویض قطعه
shifter تعویض کننده
pole changing تعویض قطب
sub تعویض بازیگر
request substitution تقاضای تعویض
subs تعویض بازیگر
replacement تعویض یکانها
restaging تعویض محل
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
substituting تعویض کردن جابجاکردن
exchanges مبادله کردن تعویض
exchanging مبادله کردن تعویض
aircraft handover تعویض کنترل هواپیما
renewable fuse فیوز تعویض پذیر
substituting تعویض جانشین کردن
trade something in <idiom> تعویض وسایل کهنه
shift colors تعویض پرچم ناو
replacing چیزی را تعویض کردن
substituted تعویض کردن جابجاکردن
anastrophe تعویض کلمات یک عبارت
replaces چیزی را تعویض کردن
replaced چیزی را تعویض کردن
relief in place تعویض یکانها در محل
replace چیزی را تعویض کردن
substituted تعویض جانشین کردن
line feed character دخشه تعویض پذیر
shift colors پرچم را تعویض کنید
substitute تعویض کردن جابجاکردن
substitute تعویض جانشین کردن
exchanged مبادله کردن تعویض
beater ejector دکمه تعویض سر همزن
exchange مبادله کردن تعویض
linear amplifier تعویض کننده خطی
board exchange warranty ضمانت تعویض برد
putting تعویض کردن انداختن
gear change box جعبه تعویض دنده
puts تعویض کردن انداختن
change of service تعویض سرویس والیبال
put تعویض کردن انداختن
switch over تعویض کردن برق
broadband exchange تعویض پهن باند
substitutive وابسته به تعویض یا جابجاسازی
courier transfer station ایستگاه تعویض پیک
new line character دخشه تعویض سطر
pole changer تعویض کننده قطب
pole changing switch کلید تعویض قطب
noninterchanging states حالتهای تعویض نشدنی
changing the goal keeper تعویض دروازه بان
data break تاریخ تعویض کلید رمز
tiring house محل تعویض لباس هنرپیشه
tiring room محل تعویض لباس هنرپیشه
chopped تعویض کنترل عملیاتی یکانها
chop تعویض کنترل عملیاتی یکانها
lf تعویض سطر تغذیه کاغذ
CD دیسک فشرده یا تعویض دایرکتوری
CDs دیسک فشرده یا تعویض دایرکتوری
state succession تعویض دولتهابه طور متوالی
carriage return تعویض سطر Return/Enter
change of station انتقال تعویض محل خدمت
switches تعویض محل دو بازیگر پس ازسرویس
bank restriction ممنوعیت تعویض پول با طلا
switched تعویض محل دو بازیگر پس ازسرویس
nineteen علامت تعویض دروازه بان
switch تعویض محل دو بازیگر پس ازسرویس
nineteens علامت تعویض دروازه بان
rotation تعویض نوبتی یکانها یا افراد
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
recondition قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
reconditions قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
speed change تغییر سرعت یا تعویض عده دور
exchanging رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
exchanged رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
reconditioned قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
guard mount مراسم تعویض پاسدار قدیم یاجدید
relief مرخصی تعویض نگهبانی عوارض زمین
exchanges رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
Is there a connection to Glasgow? آیا به شهر گلاسگو تعویض دارد؟
exchange رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
audible تعویض مانور حمله یا دفاعی در مقابل حریف
benches تعویض بازیگر نیمکت تمرین وزنه برداری
bench تعویض بازیگر نیمکت تمرین وزنه برداری
recondition نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
channelled انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
channeling انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
channel انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
channeled انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
channels انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
single ضربهای بایک امتیاز با تعویض محل دوتوپزن
reconditioned نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditions نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
format تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
Is there enough time to change trains? آیا برای تعویض قطار وقت کافی دارم؟
rotating unit یکان در حال تعویض یاچرخش نوبتی بین پستها
formats تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
observable قابل مشاهده قابل گفتن
presumable قابل استنباط قابل استفاده
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
achievable قابل وصول قابل تفریق
sensible قابل درک قابل رویت
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
adducible قابل اضهار قابل ارائه
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com