Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
excitable
قابل تهییج برانگیختنی
Other Matches
combustibility
برانگیختنی
irritations
تهییج
incitation
تهییج
incitement
تهییج
excitements
تهییج
excitement
تهییج
irritation
تهییج
aggravation
تهییج
inducing
تهییج شدن
excitment
تهییج اشوب
worked up
تهییج شده
whet
تهییج کردن
impassionate
تهییج شده
induces
تهییج شدن
induced
تهییج شدن
induce
تهییج شدن
fret
تحریک تهییج
frets
تحریک تهییج
wave of excitation
موج تهییج
emotionality
تهییج پذیری
stimulates
تهییج کردن انگیختن
stimulated
تهییج کردن انگیختن
fermenting
برانگیزاندن تهییج کردن
ferment
برانگیزاندن تهییج کردن
stimulate
تهییج کردن انگیختن
ferments
برانگیزاندن تهییج کردن
frying
روی اتش پختن تهییج
fry
روی اتش پختن تهییج
impassioned
تهییج شده بهوس افتاده
fries
روی اتش پختن تهییج
motivated
تهییج کردن دارای انگیزه شده
motivating
تهییج کردن دارای انگیزه شده
motivate
تهییج کردن دارای انگیزه شده
motivates
تهییج کردن دارای انگیزه شده
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
incensing
تحریک کردن تهییج کردن
incensed
تحریک کردن تهییج کردن
incenses
تحریک کردن تهییج کردن
incense
تحریک کردن تهییج کردن
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
sensible
قابل درک قابل رویت
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
achievable
قابل وصول قابل تفریق
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
capable
قابل
ablest
قابل
able
قابل
abler
قابل
incapable
نا قابل
qualified
قابل
dissoluble
قابل حل
apt
قابل
solvable
قابل حل
soluble
قابل حل
good
قابل
acceptor
قابل
thorough paced
قابل
sensible
قابل حس
divisible
قابل تقسیم
transmutable
قابل تبدیل
translatable
قابل ترجمه
livable
قابل زیستن
livable
قابل معاشرت
considerable
قابل توجه
transmutative
قابل تبدیل
plausible
قابل استماع
changeable
قابل تغییر
amenable
قابل جوابگویی
limpsy
قابل انحناء
transmittable
قابل پراکنی
decidable
قابل حکم
limsy
قابل انحناء
decipherable
قابل استخراج
declinable
قابل تصریف
pitiable
قابل ترحم
translatable
قابل تعبیر
decomposable
قابل تجزیه
deducible
قابل کسر
employable
قابل استخدام
transmissive
قابل انتقال
defeasible
قابل القاء
livable
قابل زندگی
separable
قابل تفکیک
machinable
قابل تراش
conveyable
قابل انتقال
conveyable
قابل رساندن
correctable
قابل تصحیح
temptable
قابل اغوا
terminable
<adj.>
قابل فسخ
emendable
قابل تصحیح
thankworthy
قابل سپاسگزاری
thinkable
قابل فکر
swimmable
قابل شناوری
knowable
قابل دانستن
supposable
قابل فرض
suable
قابل پیگرد
submergible
قابل فروکردن در اب
macroscopic
قابل رویت
submersible
قابل شناوری
superimposable
قابل اضافه
superimposable
قابل تحمیل
superimposable
قابل تزاید
superposable
قابل انطباق
supportable
قابل تحمل
observable
قابل مراعات
titratable
قابل عیارگیری
to come into effect
قابل اجراشدن
to take effect
قابل اجراشدن
liveable
قابل معاشرت
crystallizable
قابل تبلور
cultivable
قابل کشت
transformative
قابل تغییر
liveable
قابل زیستن
opens
قابل بحث
opened
قابل بحث
open
قابل بحث
extendable
قابل تعمیم
extendable
قابل تمدید
liveable
قابل زندگی
criticizable
قابل انتقاد
newsworthy
قابل انتشار
controvertible
قابل مباحثه
to come into operation
قابل اجراشدن
crescive
قابل رشد
traceable
قابل ردیابی
traceable
قابل تعقیب
tractile
قابل کشش
tractile
قابل اتساع
elastic
قابل ارتجاع
utilizable
<adj.>
قابل مصرف
discoverable
قابل کشف
discriminable
قابل تمیز
discussable
قابل بحث
venial
قابل عفو
discussible
قابل بحث
remarkable
قابل توجه
dislikable
قابل تنفر
serviceable
قابل استفاده
expendable
قابل خرج
dislikeable
قابل تنفر
realizable
قابل تحقق
realizable
قابل درک
sociable
قابل معاشرت
discountable
قابل کسر
dirigible
قابل هدایت
vulnerable
قابل حمله
comprehensible
قابل درک
intelligible
قابل درک
intelligible
قابل فهم
justiciable
قابل دادرسی
judicable
قابل قضاوت
diffusible
قابل انتشار
vaporizable
قابل تبخیر
dilatable
قابل اتساع
variative
قابل تغییر
diminishable
قابل کاستن
vibratile
قابل اهتزاز
irrigable
قابل ابیاری
displaceable
قابل تغییر
adaptable
قابل توافق
culpable
قابل مجازات
dubitable
قابل تردید
irrecusable
غیر قابل رد
preferable
قابل ترجیح
substantial
قابل توجه
warrantable
قابل گواهی
willable
قابل اراده
willable
قابل اعمال
willable
قابل ارث
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com