English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English Persian
emulsifiable قابل عصاره گیری
Other Matches
decoction عصاره گیری
emulsification عصاره گیری
extract عصاره گیری
extracts عصاره گیری
extraction عصاره گیری
extracted عصاره گیری
extracting عصاره گیری
distillation شیره کشی عصاره گیری
measurable قابل اندازه گیری
shapeable قابل شکل گیری
commensurable قابل اندازه گیری
self fruitful قابل گشن گیری
excisable قابل مالیات گیری
irrestrainable غیر قابل جلو گیری
stereometric بسهولت قابل اندازه گیری
mensurable قابل پیمایش واندازه گیری پیمودنی
dial up service سرویس اطلاعات onlineکه باشماره گیری کامپیوترمرکزی قابل دستیابی است
dialup سرویس اطلاعات onlineکه باشماره گیری کامپیوترمرکزی قابل دستیابی است
shapable شکل پذیر قابل شکل گیری
extracted عصاره
distillate عصاره
extracts عصاره
extract عصاره
emulsioned عصاره
emulsioning عصاره
emulsion عصاره
extracting عصاره
emulsions عصاره
extraction عصاره
gentian bitter عصاره جنتیانا
juices عصاره شربت
juice عصاره شربت
emulsion lubricant روغن عصاره
saps عصاره خون
sapped عصاره خون
sap عصاره خون
thridace عصاره کاهو
thridacium عصاره کاهو
press عصاره گرفتن
extracts عصاره جوهر
presses عصاره گرفتن
extract عصاره جوهر
extract عصاره گرفتن
juicer عصاره گیر
extracting عصاره جوهر
extracts عصاره گرفتن
extracted عصاره گرفتن
extracted عصاره جوهر
extract of rhubard عصاره ریوند
extracting عصاره گرفتن
sappers عصاره گیر
sapper عصاره گیر
maple syrup عصاره یا شیره افرا
limes عصاره لیموترش اهک
lime عصاره لیموترش اهک
maple syrup عصاره افرا [غذا و آشپزخانه]
acetum استخراج عصاره ازگیاهان دارویی
wolf's bane تاج الملوک اقونیطون عصاره اقونیتون
He's a wet blanket. او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
his severity relaxed از سخت گیری خود کاست سخت گیری وی کمتر شد
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
digamy دو زن گیری دو شوهر گیری
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
measuring converter مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
with the utmost rigour با کمال سخت گیری با سخت گیری هر چه بیشتر
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
observable قابل مشاهده قابل گفتن
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
adducible قابل اضهار قابل ارائه
presentable قابل معرفی قابل ارائه
achievable قابل وصول قابل تفریق
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
combustible قابل سوزش قابل تراکم
presumable قابل استنباط قابل استفاده
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
sensible قابل درک قابل رویت
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
point voting system سیستم رای گیری عددی سیستم رای گیری امتیازی
compression molding process فرایند قالب گیری تراکمی طریقه قالب گیری تراکمی
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
declinating station ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
torsionmeter وسیله اندازه گیری دور پروانه ناو وسیله اندازه گیری نیروی چرخش پروانه ناو
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
moving iron instrument دستگاه اندازه گیری اهن گردان دستگاه اندازه گیری اهن نرم گردان
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
catch بل گیری
exorcisms جن گیری
resumption از سر گیری
dewatering اب گیری
monogyny یک زن گیری
recature پس گیری
biases سو گیری
scorification کف گیری
skimmed کف گیری
recapturing پس گیری
recaptures پس گیری
bias سو گیری
skims کف گیری
retractaion پس گیری
recapture پس گیری
recaptured پس گیری
skim کف گیری
luting گل گیری
lutation گل گیری
exorcism جن گیری
interpolation درون گیری
restriction جلو گیری
inquiry خبر گیری
restrictions جلو گیری
originationu سرچشمه گیری
stain removed لکه گیری
removal of slag شلاکه گیری
removal of phosphorus فسفر گیری
interpolations درون گیری
removal of cinder تفاله گیری
paralytic disability زمین گیری
recruitment سرباز گیری
ensues پی گیری کردن
exaction سخت گیری
ensued پی گیری کردن
ensue پی گیری کردن
punctiliousness نکته گیری
refuelling سوخت گیری
error correction خطا گیری
refuelled سوخت گیری
embrasure دراغوش گیری
embrasures دراغوش گیری
refuel سوخت گیری
refueled سوخت گیری
recruitment توان گیری
levying سرباز گیری
embracery دراغوش گیری
levies سرباز گیری
inquiries خبر گیری
dust removal گرد گیری
calk درز گیری
refuels سوخت گیری
levied باج گیری
levied سرباز گیری
levies باج گیری
piscatology فن ماهی گیری
levy باج گیری
modules اندازه گیری
levy سرباز گیری
levying باج گیری
refueling سوخت گیری
whisking گرد گیری
luting درز گیری
implantation لانه گیری
impressmeat باز گیری
inarm در اغوش گیری
inarm در بغل گیری
lodgment or lodge منزل گیری
lodgment موضع گیری
lodgement موضع گیری
isolation کناره گیری
scratching کناره گیری
whisked گرد گیری
whisk گرد گیری
measurer اندازه گیری
halieutics ماهی گیری
i am in a bad f. بد گیری امدم
i. and evdevolution ریشه گیری
scratch کناره گیری
scratched کناره گیری
scratches کناره گیری
loading capacity بار گیری
formation شکل گیری
nagging خرده گیری
cupping خون گیری
insuperability دشوار گیری
invalidism زمین گیری
intussusception در خود گیری
limit of inflammability حد اتش گیری
ingurgtation فرا گیری
laxity اسان گیری
knoit تغ تغ خرده گیری
introsusception در خود گیری
measuring bridge پل اندازه گیری
timing زمان گیری
noise suppression پارازیت گیری
nitrification نیتروژن گیری
nitrification ازت گیری
takeover تحویل گیری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com