Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
popularity
قابل قبول عامه
Other Matches
conventional
مورد قبول عامه
putative
مفروض مورد قبول عامه
newsworthy
قابل توجه عامه برای درج درروزنامه
acceptable
<adj.>
قابل قبول
admittable
قابل قبول
reasonable
قابل قبول
admissible
قابل قبول
sufficiently
<adv.>
قابل قبول
receivable
قابل قبول
adequately
[sufficiently]
<adv.>
قابل قبول
valid
قابل قبول
adequate
<adj.>
قابل قبول
good
[sufficient]
<adj.>
قابل قبول
satisfactory
<adj.>
قابل قبول
sufficing
<adj.>
قابل قبول
tolerable
قابل قبول
acceptance limit
حد قابل قبول
sufficient
<adj.>
قابل قبول
passable
قابل قبول
acceptable
قابل قبول
allowable
قابل قبول
aceptive
قابل قبول
believable
قابل قبول
hard currencies
ارز قابل قبول
to hold water
قابل قبول بودن
sit right (negative)
<idiom>
غیر قابل قبول
loss appraisal
ضایعات قابل قبول
legal tender
پول قابل قبول
valid assumptions
فروض قابل قبول
credibility
قابل قبول بودن
permissible stress
خستگی قابل قبول
admissible load
بار قابل قبول
eligibly
بطور قابل قبول
admissibleness
بطور قابل قبول
to be valid
قابل قبول بودن
admissible stress
تلاش قابل قبول
zone of acceptability
منطقه قابل قبول
acceptance tolerance
حد مجاز قابل قبول
primafacie
در بادی امر قابل قبول
acceptable quality level
سطح کیفیت قابل قبول
acceptable product
فراورده جانشین قابل قبول
persona non grata
شخص غیر قابل قبول
cut off ratio
حداقل نرخ قابل قبول
acceptable alter nate product
فراورده مشابه قابل قبول
argumentum
یک سلسله دلایل قابل قبول
europatents
حق اختراع قابل قبول دراروپا
add up
<idiom>
سازگار و قابل قبول به نظر رسیدن
admissibly
بطور قابل قبول چنانکه روا
principal challenger
رد عضو هیات منصفه با دلیل قابل قبول
standard
اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
operation exposure guide
حداکثر دوز اتمی قابل قبول یاقابل دریافت
standards
اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
signaled
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
signal
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
signalled
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
nuncupative will
در CL این وصیت فقط در مورد سربازان و ملوانان در حال خدمت قابل قبول است
wind aided
اگر سرعت باد در ساعت بیش از 74/4متر باشد رکورد بدست امده قابل قبول نیست
pooler
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
Lets play that again .
قبول ندارم.
[قبول نیست دربازی وغیره ]
public
عامه
omnibus
عامه
the common people
عامه
the public
عامه
plebs
عامه
omnibuses
عامه
public interest
منافع عامه
lowest common denominator
عامه پسند
endowments to the public
اوقاف عامه
lowest common denominators
عامه پسند
folkway
عقیده عامه
public interests
مصالح عامه
public
عامه اشکار
public works
فواید عامه
endowment for the benefit of the public
وقف بر مصالح عامه
popularity
جلب محبوبیت عامه
ochlocracy
حکومت عامه یا گروهی ازمردم
jack johnson
د راصطلاح عامه سربازها نارنجک بزرگ المانی
plebiscitary
وابسته به اراعموم اهالی مبنی بر یا افهارعقیده عامه
public information
اطلاعات مورد نیاز عامه مردم وافکار عمومی
utilitarianism
بدی هرچیزی بسته بدرجه سودمندی ان برای عامه مردم است
adopted types
انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
popularizing
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularising
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularised
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularize
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularises
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularizes
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularized
مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
dedication
اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
dedications
اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
compliance
قبول
acknowledgment
قبول
intromission
قبول
receptions
قبول
imprimatur
قبول
admission
قبول
admissions
قبول
acceptance
قبول
reception
قبول
acceptances
قبول
adoption
قبول
allowable load
بارقابل قبول
adopt
قبول کردن
compliant
قبول کننده
adopting
قبول کردن
concede
قبول شکست
conceded
قبول شکست
implied acceptance
قبول ضمنی
concedes
قبول شکست
adopter
قبول کننده
intolerancy
عدم قبول
honour
قبول کردن
adhibit
قبول کردن
incompliance
عدم قبول
honoured
قبول کردن
embracement
قبول اتخاذ
honours
قبول کردن
admission of liability
قبول بدهی
reply paid /RP/
[reply prepaid]
جواب قبول
unacceptably
غیرقابل قبول
unacceptable
غیرقابل قبول
ineligible
غیرقابل قبول
acceptability
قابلیت قبول
ratification
قبول قبولی
adopts
قبول کردن
acceptances
قبول قرارداد
honouring
قبول کردن
authorised
[British]
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
acceptability
قبول شدگی
acceptance by conduct
قبول فعلی
passed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
authorized
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
approved
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
withdraw
قبول نکردن
withdraws
قبول نکردن
reply paid
جواب قبول
adoption
قبول به فرزندی
acceptance by words
قبول قولی
agreed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
allowed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
acceptably
بطورقابل قبول
acceptant
قبول کننده
honoring
قبول کردن
I agree.
قبول دارم.
honors
قبول کردن
acknowladgement of debt
قبول بدهی
acceptor
قبول کننده
acceptation tacite
قبول ضمنی
accepter
قبول کننده
honored
قبول کردن
accords
قبول کردن
accorded
قبول کردن
accord
قبول کردن
acceptancy
اماده قبول
disallowance
عدم قبول
conceding
قبول شکست
entertain
قبول کردن
non acceptance
عدم قبول
disclaims
قبول نکردن
offer and acceptance
ایجاب و قبول
the g. or refusal of anything
قبول یا ردچیزی
the optio to accept or reject
اختیار قبول یا رد
ready acceptance
حسن قبول
accept
قبول شدن
accept
قبول کردن
taken
مورد قبول
passes
قبول کردن
passed
قبول کردن
admitting
قبول کردن
naturalization
قبول تابعیت
acceptance
قبول قرارداد
admits
قبول کردن
received
مورد قبول
entertains
قبول کردن
pass
قبول کردن
accepting
قبول شدن
agreements
قرار قبول
Agreed . that is a deal .
قبول ( قبوله )
compliancy
قبول اجابت
express acceptance
قبول صریح
rejection
قبول نکردن
intolerance
عدم قبول
disclaimed
قبول نکردن
entertained
قبول کردن
rejection
عدم قبول
disclaiming
قبول نکردن
accepts
قبول کردن
accepting
قبول کردن
accepts
قبول شدن
agreement
قرار قبول
to take in
قبول کردن
admit
قبول کردن
impossible
[colloquial]
<adj.>
غیرقابل قبول
compliantly
با قبول و رضایت
disclaim
قبول نکردن
admissibility
مقبولیت قابلت قبول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com