English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English Persian
arable قابل کشتکاری
farmable قابل کشتکاری
farmeble قابل کشتکاری
Other Matches
husbandry کشتکاری
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
presumable قابل استنباط قابل استفاده
adducible قابل اضهار قابل ارائه
achievable قابل وصول قابل تفریق
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
sensible قابل درک قابل رویت
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
observable قابل مشاهده قابل گفتن
presentable قابل معرفی قابل ارائه
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
combustible قابل سوزش قابل تراکم
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
capable قابل
acceptor قابل
able قابل
abler قابل
ablest قابل
thorough paced قابل
apt قابل
qualified قابل
incapable نا قابل
sensible قابل حس
solvable قابل حل
soluble قابل حل
dissoluble قابل حل
good قابل
elastic قابل ارتجاع
partible قابل افراز
open قابل بحث
newsworthy قابل انتشار
multipliable قابل تکثیر
moveable قابل تغییر
operable قابل علاج
liveable قابل زیستن
omissible قابل حذف
moot قابل بحث
pasturable قابل چرا
opened قابل بحث
opens قابل بحث
mobilizable قابل تجهیز
observable قابل مراعات
persuadable قابل تشویق
divisible قابل تقسیم
open cheque چک قابل انتقال
considerable قابل توجه
piceous قابل اشتعال
operable قابل درمان
pardoable قابل عفو
extendable قابل تمدید
numerable قابل شمارش
nota bene قابل توجه
knowable قابل دانستن
plantable قابل کشت
namable قابل ذکر
extendable قابل تعمیم
multiplicable قابل تکثیر
negotiable قابل مذاکره
insurable قابل بیمه
interconvertible قابل تبدیل
investigable قابل رسیدگی
inventible قابل اختراع
inventible قابل جعل
trustworthy قابل اعتماد
irrecusable غیر قابل رد
pivoting قابل چرخش
irrigable قابل ابیاری
enforceable قابل اجرا
enforceable قابل اجراء
digestible قابل هضم
judicable قابل قضاوت
justiciable قابل دادرسی
inspirable قابل تنفس
inquirable قابل تحقیق
regrettable قابل تاسف
apparent قابل رویت
increasable قابل ازدیاد
imaginable قابل درک
detectable قابل کشف
justifiable قابل توجیه
inferable قابل استنباط
inferible قابل استنباط
inflamable قابل اشتعال
inflective قابل صرف
noticeable قابل توجه
inflexional قابل صرف
inhabitable قابل سکنی
inheritable قابل توارث
inoculable قابل تلقیح
kenspeckle قابل شناسایی
leviable قابل تحمیل
negotiating قابل انتقال
negotiates قابل انتقال
negotiated قابل انتقال
negotiate قابل انتقال
medicable قابل معالجه
meltable قابل ذوب
mentionable قابل ذکر
merchantable قابل معامله
merchantable قابل فروش
mibeable قابل استخراج
minable قابل استخراج
separable قابل تفکیک
eligible قابل انتخاب
maintainable قابل نگاهداری
drinkable قابل اشامیدن
licensable قابل اجازه
limit of inflammability حد قابل اشتعال
limpsey قابل انحناء
limpsy قابل انحناء
limsy قابل انحناء
livable قابل زیستن
livable قابل معاشرت
livable قابل زندگی
liveable قابل معاشرت
liveable قابل زندگی
selectively قابل انتخاب
selective قابل انتخاب
machinable قابل تراش
macroscopic قابل رویت
mistakable قابل اشتباه
employable قابل استخدام
remarkable قابل توجه
serviceable قابل استفاده
expendable قابل خرج
renderable قابل ارائه
realizable قابل تحقق
realizable قابل درک
sociable قابل معاشرت
adaptable قابل توافق
tolerable قابل قبول
tolerable قابل تحمل
rentable قابل اجاره
flammable قابل اشتعال
repairable قابل جبران
inflammable قابل اشتعال
reparable قابل جبران
removable قابل عزل
intelligible قابل فهم
recoupable قابل جبران
refillable قابل تعویض
reflexible قابل انعکاس
refractile قابل انکسار
refrangible قابل انکسار
registrable قابل ثبت
regulable قابل تعدیل
reimbursable قابل پرداخت
remittable قابل پرداخت
remediable قابل علاج
remissible قابل اغماض
removable قابل رفع
removable قابل انتقال
venial قابل عفو
excitable قابل تحریک
applicable قابل اطلاق
revocable قابل برگشت
preferable قابل ترجیح
revocable قابل رجوع
substantial قابل توجه
revokable قابل فسخ
sailable قابل کشتیرانی
sailable قابل هوابری
exportable قابل صدور
salvageable قابل نجات
satiable قابل اشباع
scrutable قابل کشف
scrutable قابل درک
searchable قابل جستجو
revocable قابل فسخ
culpable قابل مجازات
applicable قابل اجراء
repeatable قابل تکرار
reversible قابل نقض
replaceable قابل تعویض
permeable قابل نفوذ
substitutable قابل تعویض
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com