English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
child labour legislation قانون مربوط به کارخردسالان
Other Matches
mil rule قانون مربوط به رابطه میلیمی
the law is prospective اثر قانون مربوط به اینده است
huygen's principle قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
program loans قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactically مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactical مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inferences روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inference روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
bioclimatic مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
victual مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
elevation guidance دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
auditory مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
genital مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
canons قانون کلی قانون شرع
canon قانون کلی قانون شرع
say's law قانون سی . براساس این قانون
supervisory مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
relative که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustic مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustical مربوط به صدا مربوط به سامعه
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
range component عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
xenial مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
distance angle زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
civil appropriation اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
formula مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulas مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulae مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
the long arm of the law دست قانون [دست قدرتمند قانون]
hypobaric مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
rule قانون
laws قانون
statutes قانون
enacment قانون
canon قانون
code قانون
canons قانون
hess's law قانون هس
law of constant heat sumation قانون هس
nisi قانون
kanoon قانون
law قانون
legal قانون
regardless of the law به قانون
act قانون
statute قانون
edict قانون
lex قانون
legislation قانون
acted قانون
edicts قانون
regulation قانون
the letter of the law عبارت قانون
clauses ماده قانون
ohm's law قانون اهم
clause ماده قانون
okuns law قانون اوکان
law of demand قانون تقاضا
to break a law قانون شکنی
the spirit of the law روح قانون
law of contract قانون قرارداد
mercantile law قانون تجارت
offense قانون شکنی
legislation قانون گذاری
the spirit of the law جوهر قانون
law of contiguity قانون مجاورت
legislation وضع قانون
law of gravitation قانون گرانش
law of frequency قانون بسامد
tax law قانون مالیاتی
law of effect قانون اثر
nightsticks چوب قانون
penal statute قانون جزا
law of election قانون انتخابات
nightstick چوب قانون
marioote law قانون ماریوت
matrimonially به قانون زناشوئی
paschen's law قانون پاشن
pascal قانون پاسکال
articles ماده قانون
parallel law قانون توازی
pascal's law قانون پاسکال
article ماده قانون
the letter of the law لفظ یا نص قانون
substantive law قانون ماهوی
law of complimentarity قانون مکملیت
unwritten law قانون ننوشته
nomological شبیه قانون
legislative قانون گذار
laplace's law قانون لاپلاس
lambert law قانون لامبرت
violation of law نقض قانون
nomological وابسته به قانون
nomography فن قانون گذاری
labour law قانون کار
labour code قانون کار
labour act قانون کار
wagners law قانون واگنر
walras law قانون والراس
nomographer قانون گذار
nomographer قانون گذاری
statutory طبق قانون
law abidingness پیروی قانون
law of clouser قانون بستار
law of causation قانون علیت
law of analogy قانون تمثیل
obedient to the law مطیع قانون
obedient to the law پیرو قانون
law of advantage قانون امتیاز
merkel's law قانون مرکل
mil rule قانون میلیم
nationality law قانون تابعیت
nomology قانون شناسی
law merchant قانون تجارت
nomological منطبق با قانون
law fallen into desuetude قانون متروک
law breaker قانون شکن
trapezoidal law قانون ذوذنقهای
law of use قانون استعمال
law of induced current قانون لنتس
statutes قانون موضوعه
lenz' law قانون لنز
lawyer قانون دان
lawyers قانون دان
procedural law قانون شکلی
press law قانون مطبوعات
preamble of a statute مقدمه قانون
power law قانون توانی
lenz's law قانون لنتس
legist قانون دان
planck law قانون پلانک
breach قانون شکنی
legislatress قانون گذار زن
legiskative قانون گذار
Parkinson's Law قانون پارکینسون
breached قانون شکنی
breaches قانون شکنی
statute قانون موضوعه
rambunctious بی قانون و قاعده
penal codes قانون جزا
penal code قانون جزا
statute قانون مدون
statutes قانون مدون
Act of Parliament قانون موضوعه
act فرمان قانون
Acts of Parliament قانون موضوعه
statute book کتاب قانون
law-abiding مطیع قانون
law-abiding پیرو قانون
acted فرمان قانون
religious law قانون شرع
left hand rule قانون دست چپ
lawmaker قانون گزار
rule of thumb قانون عمومی
raoult's law قانون رائول
say's law of markets قانون بازارهای سی
scofflaw قانون شکن
scofflaw ناقض قانون
law of reflection قانون بازتاب
law of recency قانون تاخر
law of readiness قانون امادگی
law of progression قانون پیشروی
statue law قانون یا قوانین
status of limitations قانون مرورزمان
make law وضع قانون
law of primacy قانون تقدم
law of nations قانون ملل
legislatrix قانون گذار زن
statutory law قانون مدون
rule of thumb قانون کلی
reflection law قانون بازتاب
lawbreaker قانون شکن
legislator قانون گذار
legislators قانون گذار
jurist قانون دان
regulation دستور قانون
riot act قانون ضد اغتشاشات
peronality of laws ویژگی قانون
jurists قانون دان
lextalionis قانون قصاص
constitution قانون اساسی
constitutions قانون اساسی
law of scarcity قانون کمیابی
stokes' law قانون استوکس
economic law قانون اقتصادی
engel's law قانون انگل
engels law قانون انگل
extralegal ماورای قانون
legality رعایت قانون
legality مطابقت با قانون
faraday's law قانون فارادی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com