English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
pars rationabilis قسمت منطقی و عقلایی
Other Matches
rational عقلایی
reasonable profit منفعت عقلایی
implication شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
implies شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
material consequence شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
material implication شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
material conditional شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
conditional شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
paged address مدار منطقی الکترونیک که ترجمه بین آدرس منطقی مربوطه به صفحه کاغذ و آدرس واقعی فیزیکی که مراجعه شده است را بر عهده دارد
end stopped دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
butted ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butts ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butt ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
ecphora پیش آمدگی [طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
terneplate ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
terne ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
quartersaw الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
shuttling حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
plank قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
long bone که شامل یک قسمت استوانهای و دو قسمت برجسته در انتها میباشند
cross disbursing انتقال اعتباراز یک قسمت به قسمت دیگرتبدیل اعتبارات
base section رسد مبنا قسمت پایه قسمت تحتانی
programmable logic array ارایه منطقی برنامه پذیر ارایه منطقی برنامه ریزی
sections قسمت قسمت کردن برش دادن
section قسمت قسمت کردن برش دادن
fanfold یک قسمت به یک جهت قسمت دیگر در جهت مخالف تا کاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار گیرد
shuttles قسمت قسمت حرکت کردن
shuttle حمل کردن قسمت به قسمت
shuttles حمل کردن قسمت به قسمت
shuttled قسمت قسمت حرکت کردن
shuttle قسمت قسمت حرکت کردن
executing agency قسمت اجراکننده قسمت اجرایی
shuttled حمل کردن قسمت به قسمت
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
detachment یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachments یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
army nurse corps قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
enlisted section قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
throttles عبور قسمت به قسمت
throttling عبور قسمت به قسمت
parts per million قسمت در میلیون قسمت
shuttle بمباران قسمت به قسمت
throttle عبور قسمت به قسمت
p.p.m قسمت در یک میلیون قسمت
shuttled راهپیمائی قسمت به قسمت
shuttled بمباران قسمت به قسمت
shuttles راهپیمائی قسمت به قسمت
shuttle راهپیمائی قسمت به قسمت
to sell in lots قسمت قسمت فروختن
shuttles بمباران قسمت به قسمت
throttled عبور قسمت به قسمت
intralogical منطقی
dialectic منطقی
dialectical منطقی
dialectician منطقی
not نه منطقی
logical trace رد منطقی
argumentative منطقی
logic منطقی
rational منطقی
argumentive منطقی
logistic منطقی
logical منطقی
reasonable منطقی
logic board برد منطقی
nonsequitur غیر منطقی
postulation قیاس منطقی
logic board تخته منطقی
logic array ارایه منطقی
logical operation عمل منطقی
logical operation عملکرد منطقی
inconsequent فاقدارتباط منطقی
logical operations عملیات منطقی
logical operator عملگر منطقی
paralogism لغزش منطقی
logical product رکورد منطقی
logical value مقدار منطقی
logicality منطقی بودن
logical unit واحد منطقی
logic analysis تحلیل منطقی
logical symbol علامت منطقی
logical sum جمع منطقی
logical value ارزش منطقی
logical representation نمایش منطقی
logical record رکورد منطقی
logical record مدرک منطقی
ligical multiply ضرب منطقی
logical reasoning استدلال منطقی
logical multiply ضرب منطقی
non logical غیر منطقی
logic add جمع منطقی
logic card کارت منطقی
logical function تابع منطقی
logic error خطای منطقی
logic function تابع منطقی
logic element عنصر منطقی
logic theory نظریه منطقی
logic unit واحد منطقی
logic variable متغیر منطقی
logical state حالت یک منطقی
logic symbol علامت منطقی
logic symbol نماد منطقی
logic switch گزینه منطقی
logic gate دروازه منطقی
logic gates گیتهای منطقی
logic instruction دستورالعمل منطقی
logic multiply ضرب منطقی
logic network شبکه منطقی
logic operation عمل منطقی
logic operator اپراتور منطقی
logic probe کاوشگر منطقی
logic product حاصلضرب منطقی
logic sum مجموع منطقی
logic device دستگاه منطقی
logical difference تفاضل منطقی
logical drives گردانندههای منطقی
logical expression مبین منطقی
logical fallacy سفسطه منطقی
logic diagram نمودار منطقی
logical file پرونده منطقی
logical file فایل منطقی
logical instruction دستورالعمل منطقی
logical not نقص منطقی
logical not نفی منطقی
logical error خطای منطقی
logical design طراحی منطقی
logical design طرح منطقی
logical add جمع منطقی
logic design طرح منطقی
logic circuits مدارهای منطقی
logical cognition شناخت منطقی
logical comparison مقایسه منطقی
logical connective رابط منطقی
logical connector رابط منطقی
logical decision تصمیم منطقی
logic circuit مدار منطقی
postulates قیاس منطقی
consequence نتیجه منطقی
consequences نتیجه منطقی
rational numbers اعداد منطقی
rational expectations انتظارات منطقی
unreasoning غیر منطقی
logic design طراحی منطقی
alu واحدحسابی- منطقی
to stand to reason منطقی است
postulating قیاس منطقی
postulated قیاس منطقی
postulate قیاس منطقی
syllogism قیاس منطقی
syllogism قضیه منطقی
syntaxic thought اندیشه منطقی
sorites تسلسل منطقی
consecution نتیجه منطقی
stand to reason <idiom> منطقی بودن
or یای منطقی
inconsecutive فاقدارتباط منطقی
prelogical پیش منطقی
elench تکذیب منطقی
irrationally بطورغیر منطقی
and جمع منطقی
and ضرب منطقی
illogic غیر منطقی
rational عقلانی منطقی
forward overlap پوشش در قسمت جلویی انطباق در قسمت جلویی
logical 0 state حالت صفر منطقی
syllogize بشکل منطقی دراوردن
nor نفی جمع منطقی
logical data design طرح داده منطقی
propositioning مقصود قیاس منطقی
propositioned مقصود قیاس منطقی
rational numbers اعداد منطقی [ریاضی]
logical conjunction عطف منطقی [ریاضی]
proposition مقصود قیاس منطقی
logic designer طراح مدارهای منطقی
thick <idiom> احمق ،غیر منطقی
random logic design طرح منطقی تصادفی
propositions مقصود قیاس منطقی
premisses فرض منطقی کردن
logic shift تغییر مکان منطقی
not نفی منطقی نقیض
logic programming برنامه نویسی منطقی
logic theorist نظریه پرداز منطقی
irrationalize غیر منطقی کردن
premised فرض منطقی کردن
nand نفی ضرب منطقی
illogicality غیر منطقی بودن
noetic ذهنی قیاس منطقی
logical unit number شماره منطقی دستگاه
hysteron proteron قلب غیر منطقی
integrate logic circuit مدار منطقی مجتمع
logic analyzer تحلیل کننده منطقی
rational producer تولید کننده منطقی
majorpremise کبرای قضیه منطقی
lemma صغرای قیاس منطقی
minor term صغرای قیاس منطقی
inconsequential غیر منطقی نامربوط
matter of course بدیهی نتیجه منطقی
inconsequence فقدان ارتباط منطقی
elenctic مبنی برتکذیب منطقی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com