English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
count palatine قلمرو خود امتیازات شاهانه داشت
Other Matches
sovereigns شاهانه
sovereign شاهانه
royal شاهانه
majestically شاهانه
regius شاهانه
regally شاهانه
kingly شاهانه
maestoso شاهانه
imperially شاهانه
minute book دفتر یاد داشت یاد داشت نامه
Imperial Stair پله شاهانه
princely با شکوه شاهانه
sceptered شاه شاهانه
royally بطور شاهانه
royal progress مسافرت شاهانه
royal شاهانه شاهوار
majestic باشکوه شاهانه
regalia لباس شاهانه یا فاخر
privileges and immunities امتیازات
scoreboards تابلوی امتیازات
boarded تابلوی امتیازات
board تابلوی امتیازات
diplomatic privileges امتیازات دیپلماتیک
diplomatic privileges امتیازات سیاسی
scoreboard تابلوی امتیازات
regalia امتیازات سلطنتی
apanage امتیازات و اموالی که بفرزندارشد
evil favoured طرف توجه دارای امتیازات
rehabilitate دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitates دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitating دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitated دارای امتیازات اولیه کردن
scored امتیاز گرفتن حساب امتیازات
scores امتیاز گرفتن حساب امتیازات
score امتیاز گرفتن حساب امتیازات
royalties حق تالیف امتیازات و مزایای مخصوص پادشاه
assert oneself حقوق و امتیازات خود را بزوربدیگران قبولاندن
royalty حق تالیف امتیازات و مزایای مخصوص پادشاه
palating مجلل امیری که دارای امتیازات سلطنتی بوده
postliminy or minium حق دوباره یدست اوردن امتیازات و حقوق کشوری
occupations حقوق و امتیازات ناشیه از تصرف اعیان غیرمنقول
occupation حقوق و امتیازات ناشیه از تصرف اعیان غیرمنقول
preferentialism اصول دادن امتیازات به برخی کشورها نسبت به حقوق گمرکی کالای انها
capitulation تسلیم شدن به دشمن قرارداد کاپیتولاسیون قراردادی که به موجب ان امتیازات خاصی به یک دولت خارجی و اتباع ان داده میشود
circled قلمرو
circle قلمرو
milieux قلمرو
domains قلمرو
circles قلمرو
spheres قلمرو
sphere قلمرو
areas قلمرو
area قلمرو
shrievalty قلمرو
bourgeon قلمرو
milieus قلمرو
milieu قلمرو
count palatine قلمرو
circling قلمرو
dominion قلمرو
zones قلمرو
orbit قلمرو
orbited قلمرو
territories قلمرو
home range قلمرو
orbits قلمرو
zone قلمرو
realms قلمرو
domain قلمرو
territory قلمرو
realm قلمرو
kingdom قلمرو
conservation داشت
article had two notes داشت
knowledge domain قلمرو اگاهی
satrapy قلمرو ساتراپ
knowledge domain قلمرو دانش
queendom قلمرو ملکه
grand duchy قلمرو دوک
popedom قلمرو پاپ
pashalic قلمرو پاشا
regality سلطنت قلمرو
lieutenancy قلمرو ستوانی
heathendom قلمرو کفار
archdeaconry قلمرو و سرشماس
jurisdication حق قضاوت قلمرو
dukedom قلمرو دوک
dioceses قلمرو اسقف
dukedoms قلمرو دوک
duchies قلمرو دوک
diocese قلمرو اسقف
realm قلمرو سلطان
sultanate قلمرو سلطان
sultanates قلمرو سلطان
territory of state قلمرو دولت
viscounty قلمرو ویکنت
scope قلمرو حوزه
realms قلمرو سلطان
abbacy قلمرو راهب
principality قلمرو شاهزاده
principalities قلمرو شاهزاده
subkingdom قلمرو تابعه
duchy قلمرو دوک
without letted باز داشت
when will women have the vote? خواهند داشت
talented درون داشت
expectantly با چشم داشت
he loved her dear اوبسیاردوست داشت
dwelt منزل داشت
he adored that woman ان زن رابسیاردوست می داشت
note book دفتریاد داشت
apanage اختصاص داشت
expectations چشم داشت
expectation چشم داشت
talents درون داشت
talent درون داشت
factum یاد داشت
durst زهره داشت
khanate قلمرو حکومت خان
title of territory مالکیت قلمرو کشور
seigneury قلمرو حکومت لرد
palatinate ناحیه قلمرو کنت
prelature قلمرو اسقف اعظم
purview قلمرو اجراء چشم رس
kaiserdom قلمرو حکومت قیصر
parsonages قلمرو کشیش بخش
barony ملک یا قلمرو بارون
bailiwick ناحیه قلمرو مامور
parsonage قلمرو کشیش بخش
diocesan وابسته به قلمرو اسقف
archbishopric مقام یا قلمرو اسقف
he kept me waiting مرامنتظریامعطل نگاه داشت
to take down یاد داشت کردن
to minute down یاد داشت کردن
to make a note of یاد داشت کردن
to make a minute of یاد داشت کردن
the dog wasled سگ بند در گردن داشت
ephebe شهری که از 81 تا 02 سال داشت
prospectiveness چشم داشت به اینده
disposure نمایش عرضه داشت
He looked well groomed . He had a tidy appearance . سرووضع مرتبی داشت
writing pad دسته یاد داشت
He was looking for you. داشت دنبالت می گشت
block note paper دسته کاغذیاد داشت
annotator یاد داشت کننده
outlook منظره چشم داشت
to take notes of یاد داشت برداشتن از
marrige of convenience پیوند با چشم داشت
to set down یاد داشت کردن
it had a europeanlook نمود اروپایی داشت
he complained with reason داشت که گله میکرد
i will note it down یاد داشت میکنم
in claisum دریایی که در قلمرو کشورویژهای باشد
sovereignty اقتدار و برتری قلمرو پادشاه
archduchy قلمرو و حکومت دوک بزرگ
archdiocese قلمرو مذهبی اسقف اعظم
durst جرات داشت جسارت کرد
There will be a delay of 8 minutes. 8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
He was running like a madman. عین دیوانه ها داشت می دوید
he would be sure to like it یقینا انرادوست خواهد داشت
The girl was penciling her eyebrows . دخترک داشت ابروهایش را می کشید
prospect of success چشم داشت یا امید کامیابی
he was in purpose to do it در نظر داشت که ان کار رابکند
it weighed kilogrammes بود سه کیلوگرم وزن داشت
no song no supper تانخوانی شام نخواهیم داشت
She was talking to (with ) a friend . داشت با دوستش صحبت می کرد
Did you get much ( any ) benefit from your holiday ? تعطیلات برایت فایده ای داشت ؟
fusilier سربازی که تفنگ چخماقی داشت
fusileer سربازی که تفنگ چخماقی داشت
he sold the good ones هرچه خوب داشت فروخت
All his belongings were stolen . هرچه داشت بردند (دزدیدند)
that point was of p interest ان نکته جالبیست ویژهای داشت
seigniory قلمرو امرای دوره ملوک الطوایفی
dominion قلمرو ملک وابستگان مستقل یک کشور
closed sea دریایی که جزو قلمرو کشوری باشد
parish بخش یا ناحیه قلمرو کشیش کلیسا
parishes بخش یا ناحیه قلمرو کشیش کلیسا
His request was in the nature of a command. خواهش اوحالت حکم ودستور را داشت
He tried to conceal the facts. سعی داشت حقیقت را پنهان کند
to preach from notes از روی یاد داشت وضع کردن
life is not worth an hour's p ساعتی هم نمیتوان به زندگی اطمینان داشت
u.sings[ and+] با انهایی که من دیده بودم فرق داشت
He wanted to incite the people. قصد داشت مردم راتحریک کند
pistole سکه زرکه بیشتردراسپانی رواج داشت
he made me wait مرا منتظر یا معطل نگاه داشت
on old woman past sixty پیرزنی بیش از شصت سال داشت
og الفبای پیشین و ایرلندی که 02 حرف داشت
notate یادداشت برداشتن یاد داشت کردن
marshalsea دادگاهی که marshal knightبر ان ریاست داشت
quinquereme یکجورکرجی که پنج ردیف پاروزن داشت
The bus stopped for fuel [ to get gas] . اتوبوس نگه داشت تا بنزین بزند.
thaneship قلمرو یا موقعیت ومقام خان مقام خانی
extraterritorial واقع درخارج قلمرو داخلی خارج مملکتی
to serve a notice on some one اخطار یا یاد داشت برای کسی فرستادن
She was crying over her misfortunes. ازدست بدبختی هایش ناله وفریاد داشت
She married a man old eonugh to be her father. با مردی که جای پدرش را داشت ازدواج کرد
lostlabour کارذوقی که کننده انراچشم داشت پاداش نیست
no paternosterŠno p تادعای ربانی نخوانی پول نخواهی داشت
groschen سکه سیم المانی که پیشتر رواج داشت
of livery ایانوکر جامه ویژه داشت یاجامه ساده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com