Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English
Persian
frog
قورباغه گرفتن
frogs
قورباغه گرفتن
Other Matches
frogs
قورباغه
frog
قورباغه
greenbacks
قورباغه
greenback
قورباغه
frog eater
قورباغه خور
polliwog
بچه قورباغه
frogs
قورباغه قلاب
pollywog
بچه قورباغه
hyla
قورباغه درختی
ironwort
علف قورباغه
turn buckle
بست قورباغه
frog
قورباغه قلاب
breaststroke
شنای قورباغه
tadpole
بچه قورباغه
breaststroker
شناگر قورباغه
tadpoles
بچه قورباغه
turnbuckle
بست قورباغه
leap frog test
آزمایش پرسش قورباغه
frog kick
شنای پروانه بت پای قورباغه
croaks
چون غوک یا قورباغه صدا کردن
croaking
چون غوک یا قورباغه صدا کردن
croaked
چون غوک یا قورباغه صدا کردن
croak
چون غوک یا قورباغه صدا کردن
toadstone
سنگ قورباغه سنگ وزغ
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
abates
اب گرفتن از
take
گرفتن
abated
اب گرفتن از
abate
اب گرفتن از
to take fast hold of
گرفتن
pushing
گرفتن
grabs
گرفتن
abating
اب گرفتن از
to take a wife
زن گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
blinds
گرفتن
blinded
گرفتن
takes
گرفتن
blind
گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
to shut off
را گرفتن
retreats
پس گرفتن
retreating
پس گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
retreated
پس گرفتن
retreat
پس گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
resumed
از سر گرفتن
retrieve
پس گرفتن
retakes
پس گرفتن
retaking
پس گرفتن
situate
جا گرفتن
situates
جا گرفتن
situating
جا گرفتن
ceasing
گرفتن
getting
گرفتن
To go bad and stink.
بو گرفتن
gets
گرفتن
ceases
گرفتن
get
گرفتن
To treat flippantly(lightly).
شل گرفتن
acclimatizing
خو گرفتن
retrieved
پس گرفتن
retaken
پس گرفتن
encumber
گرفتن
encumbered
گرفتن
encumbering
گرفتن
encumbers
گرفتن
to take up
گرفتن
to whisk away or off
گرفتن
tong
گرفتن
detract
گرفتن
unsay
پس گرفتن
withdraw
پس گرفتن
withdraws
پس گرفتن
wive
زن گرفتن
retake
پس گرفتن
retrieves
پس گرفتن
acclimatizes
خو گرفتن
deglutinate
گرفتن
lay to heart
به دل گرفتن
obturate
گرفتن
catch
گرفتن
raclaim
پس گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
skims
گرفتن کف
skims
کف گرفتن از
skimmed
گرفتن کف
catch on
گرفتن
skimmed
کف گرفتن از
skim
گرفتن کف
skim
کف گرفتن از
resumption
از سر گرفتن
hold
گرفتن
holds
گرفتن
capturing
گرفتن
despumate
کف گرفتن از
captures
گرفتن
devest
گرفتن
disesteem
کم گرفتن
capture
گرفتن
adeem
پس گرفتن
tithes
ده یک گرفتن از
tithe
ده یک گرفتن از
false grip
گرفتن
get at
گرفتن
withdrawal
پس گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
indwell
جا گرفتن
infold
در بر گرفتن
recapturing
پس گرفتن
recaptures
پس گرفتن
resuming
از سر گرفتن
seizes
گرفتن
seized
گرفتن
resumes
از سر گرفتن
seize
گرفتن
to get at
گرفتن
resume
از سر گرفتن
grab
گرفتن
grabbed
گرفتن
to hunt out
گرفتن
to lay a wager
گرفتن
withdrawals
پس گرفتن
to draw back
پس گرفتن
overtakes
گرفتن
recaptured
پس گرفتن
to addict oneself
خو گرفتن
overtaken
گرفتن
recapture
پس گرفتن
overtake
گرفتن
to begin again
از سر گرفتن
to break in
گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
to call back
پس گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
corks
گرفتن
to catch on
گرفتن
cork
گرفتن
grabbing
گرفتن
detracted
گرفتن
lutes
گل گرفتن
break out
در گرفتن
reclaimed
پس گرفتن
acquire
گرفتن
puddle
گل گرفتن
reclaim
پس گرفتن
accustoms
خو گرفتن
accompanied
دم گرفتن
accustoming
خو گرفتن
accompanies
دم گرفتن
puddles
گل گرفتن
accustom
خو گرفتن
accompany
دم گرفتن
acquires
گرفتن
wed
گرفتن
nail
گرفتن
nails
گرفتن
nailed
گرفتن
lute
گل گرفتن
reclaims
پس گرفتن
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
to get used to
خو گرفتن
[به]
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
fleas
کک گرفتن
flea
کک گرفتن
acclimatised
خو گرفتن
cease
گرفتن
acclimatises
خو گرفتن
ceased
گرفتن
acclimatising
خو گرفتن
detracts
گرفتن
acclimatize
خو گرفتن
detracting
گرفتن
acclimatized
خو گرفتن
renovating
از سر گرفتن
acquiring
گرفتن
renovate
از سر گرفتن
renovated
از سر گرفتن
renovates
از سر گرفتن
receives
گرفتن
receive
گرفتن
communicates
ارتباط گرفتن
communicated
ارتباط گرفتن
tampon
باکهنه گرفتن
communicate
ارتباط گرفتن
fast
روزه گرفتن
wrestle
کشتی گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com