Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 182 (9 milliseconds)
English
Persian
orinality
قوه انشا تصرف
Other Matches
god willing
انشا الله
elegant style
انشا فریف
may it please god
انشا الله
ease of style
روانی انشا
please god
انشا الله
beit so
انشا الله
drafter
انشا کننده پیام
leetter writing
نامه نویسی انشا
mannerist
کسیکه بیک جور انشا یا شیوه خو گرفته است
phraseologically
ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
lien
حق تصرف
possessorship
تصرف
right of possession
حق تصرف
acquest
تصرف
possession
ید تصرف
seizure
تصرف
seizures
تصرف
occupancy
تصرف
originality
تصرف
possession
تصرف
tenure
تصرف
occupations
حق تصرف
occupations
تصرف
occupation
تصرف
occupation
حق تصرف
keeping
تصرف
arrangement
تصرف
arrangements
تصرف
come into
تصرف کردن
deflowers
تصرف کردن
restitution
اعاده تصرف
modification
تصرف در معنی
re-entry
اعاده تصرف
re entry
اعاده تصرف
to take possession of
تصرف کردن
prepossession
تصرف قبلی
put in possession
تصرف کردن
right of lien
حق تصرف وثیقه
to come into
تصرف کردن
seisin
تصرف مطلق
seisin
تصرف املاک
seizin
تصرف مطلق
seizin
تصرف املاک
seizor
تصرف کننده
take possession of
تصرف کردن
to come to
تصرف کردن
to get possession of
تصرف کردن
inhabitancy
تصرف حق سکنی
figuration
ترکیب تصرف
forceble entry and detainer
تصرف عدوانی
forcible entry and detainer
تصرف عدوانی
glom on to
تصرف کردن
tenendum
مدت تصرف
lien
حق تصرف وثیقه
vesture
تصرف اراضی
possessory right
حق تصرف یا مالکیت
tenability
قابلیت تصرف
deflower
تصرف کردن
seizes
تصرف کردن
occupations
تصرف کردن
occupy
تصرف کردن
hold
تصرف کردن
possessing
در تصرف داشتن
holds
تصرف کردن
occupies
تصرف کردن
grabs
تصرف کردن
possess
در تصرف داشتن
grabbing
تصرف کردن
priorities
سبق تصرف
priority
سبق تصرف
grabbed
تصرف کردن
occupations
اشغال تصرف
occupation
تصرف کردن
larceny
تصرف غیرقانونی
seizing
تصرف توقیف
seize
تصرف کردن
deflowering
تصرف کردن
deflowered
تصرف کردن
occupying
تصرف کردن
seized
تصرف کردن
possesses
در تصرف داشتن
occupation
اشغال تصرف
grab
تصرف کردن
forcible de ainer
ضبط یا تصرف عدوانی
mere right
حق مالکیت بدون تصرف
regaining
دوباره تصرف کردن
possession by title of ownership
تصرف به عنوان مالکیت
regained
دوباره تصرف کردن
regains
دوباره تصرف کردن
to hold in fee
تصرف مطلق داشتن در
holds
جا گرفتن تصرف کردن
hold
جا گرفتن تصرف کردن
usucaption
تصرف بلا معارض
capture
تصرف کردن ربایش
captures
تصرف کردن ربایش
capturing
تصرف کردن ربایش
redisseinsin
اعاده تصرف عدوانی
regain
دوباره تصرف کردن
tenements
هر چیز قابل تصرف
disposable income
درامد قابل تصرف
deforce
تصرف غاصبانه کردن
interpolating
دخل و تصرف در سند
deforce
تصرف عدوانی کردن
interpolates
دخل و تصرف در سند
interpolated
دخل و تصرف در سند
dispossessed
از تصرف محروم کردن
interpolate
دخل و تصرف در سند
dispossessing
از تصرف محروم کردن
dispossesses
از تصرف محروم کردن
dispossess
از تصرف محروم کردن
disseise
تصرف عدوانی کردن
abates
غصب یا تصرف عدوانی
abated
غصب یا تصرف عدوانی
abate
غصب یا تصرف عدوانی
tenement
هر چیز قابل تصرف
abating
غصب یا تصرف عدوانی
expropriator
سلب تصرف کننده
vested in possession
واگذاری مال تحت تصرف
reduction into possession
از قوه به فعل دراوردن تصرف
secures
تصرف کردن گرفتن هدف
ejectment
حق تصرف ملک ومطالبه خسارت
secure
تصرف کردن گرفتن هدف
possess
تصرف کردن دارا بودن
tenruial
وابسته بمدت تصرف یااجاره
preoccupying
از پیش اشغال یا تصرف کردن
possessing
تصرف کردن دارا بودن
suppliant
خواهان دعوی اعاده تصرف
possesses
تصرف کردن دارا بودن
lien
حق وصول طلب حق تصرف وثیقه
preoccupy
از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupies
از پیش اشغال یا تصرف کردن
land control operation
عملیات تصرف اماجهای زمینی
personal disposable income
درامد قابل تصرف شخصی
misappropriation of public property
تصرف غیر قانونی در اموال عمومی
knight service
تصرف مجانی ملک دربرابرخدمت نظامی
p is nine points of the law
تصرف شرط عمده مالکیت است
things in possession
اموالی که بالفعل در تصرف شخص هستند
hold down
برای اثبات مالکیت در تصرف داشتن
deflorate
تصرف شده بکارت ازدست داده
hold down
نصرف به عنوان مالکیت تصرف مالکانه
occupation
حقوق و امتیازات ناشیه از تصرف اعیان غیرمنقول
chose in action
حق مالکیت نسبت به اموالی که در تصرف فرد نیست
occupations
حقوق و امتیازات ناشیه از تصرف اعیان غیرمنقول
feudality
تصرف بشرط خدمت اصول ملوک الطوایفی
evictions
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
eviction
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
catches
ذخایر به دست امده ازدشمن تصرف وسایل و سلاح دشمن
lien
حق تصرف مال یا ملکی تاهنگامیکه بدهی وابسته به ان داده شود
prescription
دستورالعمل نسخه حق مالکیت در نتیجه تصرف طولانی و بلامعارض مرور زمان
prescriptions
دستورالعمل نسخه حق مالکیت در نتیجه تصرف طولانی و بلامعارض مرور زمان
copyhold
تصرف زمین بموجب رونوشت صورتی که درمحکمه ارباب تیول تنظیم میش
waste of manor
اراضی کشت نشده اطراف ملک مورد اجاره یا تصرف که مستاجرین و متصرفین در ان حق علف چر دارند
waste
تعدی و تفریط مستاجر یا متصرف در عین مستاجره یا مورد تصرف درمدت اجاره حاشیه جاده
wastes
تعدی و تفریط مستاجر یا متصرف در عین مستاجره یا مورد تصرف درمدت اجاره حاشیه جاده
things in action
اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
prior possession
تصرف به عنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر انکه خلاف ان ثابت شود
disposable personal income
درامد شخصی قابل تصرف درامد خالص پس از کسرمالیات
wife's equity
عبارت است از مقدار مناسب و معقولی ازاثاث البیت و ..... که زن میتواند برای خود و اطفالش نگهدارد و شوهر حق تصرف در ان یا انتقال دادنش راندارد
escheat
حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
seize
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
captured
تصرف شده اغتنامی دستگیر شده
seizes
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
use and occupation
عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
reputed owner
در CL تاجرورشکسته مالک اعتباری کلیه اموالی که در تصرف داردتلقی میشود ولو اینکه واقعا" مالک انها نباشد و این از نظر حفظ حقوق غرماء است
termed
مدت استمرار تصرف مال غیرمنقول مدت تمتع از منافع مدت محدودی که یک دادگاه جهت طرح و فصل دعاوی تشکیل داده است
terming
مدت استمرار تصرف مال غیرمنقول مدت تمتع از منافع مدت محدودی که یک دادگاه جهت طرح و فصل دعاوی تشکیل داده است
term
مدت استمرار تصرف مال غیرمنقول مدت تمتع از منافع مدت محدودی که یک دادگاه جهت طرح و فصل دعاوی تشکیل داده است
conquering
فتح کردن تصرف کردن
occupying
تصرف کردن سرگرم کردن
to enter
ضبط کردن تصرف کردن
occupy
تصرف کردن سرگرم کردن
conquers
فتح کردن تصرف کردن
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
conquer
فتح کردن تصرف کردن
occupies
تصرف کردن سرگرم کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
hold over
به تصرف ملک ادامه دادن ادامه دادن
the house is in my possession
خانه در تصرف من است خانه در دست من است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com