Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
Perhaps you are waiting for the plums fall into your mouth.
لابد انتظار داری که لقمه را بجوند ودهانت بگذارند
Other Matches
Perhaps you expect me to work like an automaton ( robot ) .
لابد انتظاری داری مثل یک ماشین کار کنم
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness.
نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
must
لابد
dude ranch
گله داری واسب سواری وحشم داری
attending
انتظار کشیدن انتظار داشتن
attend
انتظار کشیدن انتظار داشتن
attends
انتظار کشیدن انتظار داشتن
to burn the food
بگذارند غذا ته بگیرد
holding position
وضعیت انتظار و در جا زدن وضعیت انتظار هواپیما درمحوطه تاکسی کردن
to grow a beard
بگذارند ریششان بزرگ شود
to let the peas soak overnight
نخودها را در مدت شب بگذارند بخیسند
oaf
بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
oafs
بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
interleaf
برگ سفید که لای برگهای کتابی بگذارند
statecraft
کشور داری ملک داری
You deserve it.
حق داری ( استحقاق آنرا داری )
waiting position
ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
collapse capitalism
فروپاشی سرمایه داری سقوط سرمایه داری
marxist economics
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
morsel
لقمه
snaps
لقمه
snapping
لقمه
snapped
لقمه
mouthful
لقمه
mouthfuls
لقمه
morsels
لقمه
snap
لقمه
bytes
لقمه
byte
لقمه
gobbets
لقمه
gobbet
لقمه
gulp
لقمه بزرگ
gulped
لقمه بزرگ
to do a thing in a round way
لقمه رادورسرگرداندن
morsels
لقمه کردن
morsels
یک لقمه غذا
morsel
لقمه کردن
morsel
یک لقمه غذا
byte oriented
لقمه گرا
stull
لقمه بزرگ
chaw
فک لقمه جویده
gulping
لقمه بزرگ
flag byte
لقمه پرچم
bits
ذره لقمه
gulps
لقمه بزرگ
skate
لقمه ماهی
skated
لقمه ماهی
bit
ذره لقمه
skates
لقمه ماهی
godown
لقمه بزرگ انبار
tidbit
لقمه چرب ونرم
tidbits
لقمه چرب ونرم
nibble
لقمه یا تکه کوچک
To devour something .
چیزی را یک لقمه کردن
nibbled
لقمه یا تکه کوچک
nibbles
لقمه یا تکه کوچک
nibbling
لقمه یا تکه کوچک
He wants to bite off more than he can chew.
لقمه بزرگتر از دهانش برداشته
chicken feed
<idiom>
یه لقمه بخور ونمیر ،پول بسیارکم
To do something the hard way . to do something in a roundabout way.
لقمه را از دور سر توی دهان گذاشتن
have other fish to fry
[have better fish to fry]
لقمه چرب تری در نظر داشتن
titbits
لقمه خوشمزه تکه لذیذ وباب دندان
titbit
لقمه خوشمزه تکه لذیذ وباب دندان
sippet
تکه نانی که در شیر فروبرند لقمه کوچک
A lucrative affair
[deal]
لقمه چرب ونرم
[کار یا معامله پردرآمد]
I havent had a bit sine morning .
از صبح تاحالایک لقمه دهانم نگذاشتم ( چیزی نخورده ام )
Lets go to my house for pot luck .
برویم منزل ما با لا خره یک لقمه نان وپنیر پیدا می شود
capitalism
کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
prospected
انتظار
ready line
خط انتظار
prospects
انتظار
anticipation
انتظار
expectance
انتظار
expectantly
با انتظار
expectancy
انتظار
prospect
انتظار
expectation
انتظار
prospecting
انتظار
expectations
انتظار
estimated
<adj.>
انتظار می رود
expected
<adj.>
انتظار می رود
presumable
<adj.>
انتظار می رود
waiting time
زمان انتظار
waiting lists
لیست انتظار
probable
<adj.>
انتظار می رود
reception rooms
اتاق انتظار
waiting list
لیست انتظار
to my great surprise
برخلاف انتظار من
waiting room
اطاق انتظار
beyond the pale
<idiom>
دوراز انتظار
wait time
زمان انتظار
wait state
وضعیت انتظار
wait state
حالت انتظار
waiting-room
اتاق انتظار
anticipative
درحالت انتظار
reception room
اتاق انتظار
aspiration level
سطح انتظار
expectative
مورد انتظار
to look forward to
انتظار داشتن
anticipatory
در حال انتظار
standbys
حالت انتظار
error of expectation
خطای انتظار
expectancy chart
نمودار انتظار
expectancy table
جدول انتظار
standby
حالت انتظار
ante-chamber
اتاق انتظار
lobby
سالن انتظار
half pay
حق انتظار خدمت
in the cards
<idiom>
انتظار داشتن
anticipated
<adj.>
انتظار می رود
lobbies
سالن انتظار
lobbied
سالن انتظار
in prospect
انتظار داشته
in prospective
انتظار داشته
inopinate
انتظار نداشته
redezvous
محل انتظار
rendezvous area
موضع انتظار
waiting-rooms
اطاق انتظار
anteroom
اطاق انتظار
anterooms
اطاق انتظار
ante-rooms
اطاق انتظار
bide
در انتظار ماندن
cooling period
زمان انتظار
waiting-room
اطاق انتظار
nonpay status
حالت انتظار خدمتی
expected price
قیمت مورد انتظار
in prospect
مورد انتظار
[در برنامه ]
means end expectation
انتظار وسیله- هدف
one anxious week of waiting
یک هفته انتظار با نگرانی
look forward
انتظار چیزی را داشتن
likly
انتظار داشتنی مناسب
to look forward to something
انتظار چیزی را داشتن
intended saving
پس انداز مورد انتظار
suit up
ذخیره در انتظار بازی
tempo stroll variation
واریاسیون صبر و انتظار
on deck
در انتظار نوبت شنا
sales expectations
فروش مورد انتظار
anticipated profit
سود مورد انتظار
anticipated price
قیمت مورد انتظار
expected frequency
فراوانی مورد انتظار
beyond one's expectation
مافوق انتظار کسی
point spread
امتیاز قابل انتظار
anticipated inflation
تورم مورد انتظار
expected value
ارزش مورد انتظار
If the cap fit,wear it.
<proverb>
اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
product life expectancy
عمر مورد انتظار محصول
intended investment
سرمایه گذاری مورد انتظار
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
fractional antedating goal response
خرده پاسخ انتظار هدف
awaiting aircraft availability
زمان انتظار درخط تعمیر
promises
نوید انتظار وعده دادن
await
منتظر شدن انتظار داشتن
speculate
انتظار سودو زیاد داشتن
to look forward expectantly to the future
با انتظار به آینده نگاه کردن
expecting
انتظار داشتن منتظر بودن
speculated
انتظار سودو زیاد داشتن
awaits
منتظر شدن انتظار داشتن
speculates
انتظار سودو زیاد داشتن
speculating
انتظار سودو زیاد داشتن
waits
انتظار کشیدن معطل شدن
waited
انتظار کشیدن معطل شدن
to have arrived
[expected moment]
رسیدن
[به زمان انتظار رفته]
promise
نوید انتظار وعده دادن
expects
انتظار داشتن منتظر بودن
expected
انتظار داشتن منتظر بودن
awaiting
منتظر شدن انتظار داشتن
wait
انتظار کشیدن معطل شدن
profiteers
فردیکه انتظار سودزیاد دارد
par for the course
<idiom>
تنها چیزیکه انتظار داشته
awaited
منتظر شدن انتظار داشتن
profiteer
فردیکه انتظار سودزیاد دارد
expect
انتظار داشتن منتظر بودن
taxi rank
[British E]
توقفگاه تاکسی
[برای انتظار مسافر]
taxi stand
توقفگاه تاکسی
[برای انتظار مسافر]
I look forward to receiving your reply.
من در انتظار دریافت پاسخ شما هستم.
cabstand
[American E]
توقفگاه تاکسی
[برای انتظار مسافر]
central tendency
احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار
envisage
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaged
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaging
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
a further 50 are in prospect
۵۰ تای دیگر مورد انتظار هستند
envisages
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
queuing theory
نظریه خط انتظار نوبت درتحقیق عملیات
bigamy
دو زن داری
grittiness
شن داری
wet storage
تر داری
blind man's buff
از من داری
tensility
کش داری
lounger
کسیکه در نیمکت یا در سالن انتظار استراحت میکند
deliver the goods
<idiom>
موفق درانجام کاری که خوب انتظار میرود
ready cap
حالت انتظار هواپیمای جنگنده برای پرواز
non commital
خود داری
treasury general
خرانه داری کل
rhythmicity
نواخت داری
retenv
خود داری
lucubration
شب زنده داری
trusteedhip
امانت داری
trusteeship
امانت داری
viscosity
شیره داری
spinosity
سیخ داری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com