Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (14 milliseconds)
English
Persian
underclothes
لباس زیر
underwear
لباس زیر
underclothing
لباس زیر
Search result with all words
grappling
گرفتن لباس یکدیگر
evening dress
لباس ویژه شام یامهمانی شب
evening dresses
لباس ویژه شام یامهمانی شب
facing
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facings
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
suit
یکدست لباس پیروان
suit
لباس دادن به
suited
یکدست لباس پیروان
suited
لباس دادن به
suits
یکدست لباس پیروان
suits
لباس دادن به
swimsuit
لباس شنا
swimsuits
لباس شنا
swimming costume
لباس شنا
swimming costumes
لباس شنا
oilskins
لباس ضد اب
dressing gown
لباس خواب
dressing gowns
لباس خواب
nightdress
لباس خواب
nightdresses
لباس خواب
nightclothes
لباس خواب
lap
دامن لباس
lap
لبه لباس سجاف
lapped
دامن لباس
lapped
لبه لباس سجاف
rack
روی چنگک گذاردن لباس و غیره
racked
روی چنگک گذاردن لباس و غیره
racks
روی چنگک گذاردن لباس و غیره
wracked
روی چنگک گذاردن لباس و غیره
wracks
روی چنگک گذاردن لباس و غیره
leotard
لباس کشباف مرکب از شلوارپاچه بلند وبلوز
leotards
لباس کشباف مرکب از شلوارپاچه بلند وبلوز
undress
لباس کندن
undresses
لباس کندن
undressing
لباس کندن
agent provocateur
مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
agents provocateurs
مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
woolier
: لباس پشمی
woolies
: لباس پشمی
wooliest
: لباس پشمی
woollier
: لباس پشمی
woollies
: لباس پشمی
woolliest
: لباس پشمی
woolly
: لباس پشمی
toga
ردای بی استین لباس رسمی قضات
togas
ردای بی استین لباس رسمی قضات
dressier
متداول لباس دوست
dressiest
متداول لباس دوست
dressy
متداول لباس دوست
zip
زیپ لباس را کشیدن
zipped
زیپ لباس را کشیدن
zipping
زیپ لباس را کشیدن
zips
زیپ لباس را کشیدن
clothes
جامه لباس
habit
لباس روحانیت
habit
لباس سواری زنانه
habits
لباس روحانیت
habits
لباس سواری زنانه
liveried
دارای لباس
gallant
عالی خوش لباس
hemline
لبه انتهای تحتانی لباس وپیراهن وکت
hemlines
لبه انتهای تحتانی لباس وپیراهن وکت
waistcoat
لباس زیر شبیه جلیقه نیم تنه یا ژیلت
waistcoats
لباس زیر شبیه جلیقه نیم تنه یا ژیلت
regimental
لباس هنگ
regimental
لباس افسری وابسته به هنگ
regimental
لباس نظامی
reefer
لباس دانشجویان و درجه داران نیروی دریایی یخچال
reefers
لباس دانشجویان و درجه داران نیروی دریایی یخچال
plain
لباس غیرنظامی
plainer
لباس غیرنظامی
plainest
لباس غیرنظامی
plains
لباس غیرنظامی
slip on
لباس گشاد
slip-ons
لباس گشاد
thing
لباس موجود
hanger
چنگک لباس
hangers
چنگک لباس
wrist
قسمتی لباس یا دستکش که مچ دست رامی پوشاند
wrists
قسمتی لباس یا دستکش که مچ دست رامی پوشاند
sari
ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است بر پارچهای که بدور بدن می پیچند
saris
ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است بر پارچهای که بدور بدن می پیچند
housecoat
لباس خانه
housecoats
لباس خانه
sachet
بالشتک یا کیسه کوچکی که دران عطر خوشبومیریزند ودر لباس می گذارند
sachets
بالشتک یا کیسه کوچکی که دران عطر خوشبومیریزند ودر لباس می گذارند
seam
درز لباس
seams
درز لباس
haberdasher
فروشنده لباس مردانه
haberdashers
فروشنده لباس مردانه
clothes peg
گیره چوبی روی رجه لباس
clothes pegs
گیره چوبی روی رجه لباس
flannel
لباس
flannels
لباس
attire
لباس پوشاندن
attire
لباس
garb
لباس
garb
لباس پوشانیدن
fatigue
کار بیگاری لباس کار کار اجباری درسربازخانه
fatigued
کار بیگاری لباس کار کار اجباری درسربازخانه
Other Matches
to dress
[put on your clothes or particular clothes]
لباس پوشیدن
[لباس مهمانی یا لباس ویژه]
[اصطلاح رسمی]
motley
مختلط لباس رنگارنگ دلقک ها لباس چهل تکه
hang out
پهن کردن لباس
[روی بند لباس]
life jacket
لباس نجات لباس چوب پنبهای
steam irons
ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
steam iron
ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
uniform
لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
uniforms
لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
clobbers
لباس
clobbering
لباس
frou frou
خش خش لباس
dressings
لباس
dressing
لباس
costumes
لباس
donkey jacket
لباس
costume
لباس
clobbered
لباس
vesture
لباس
evining dress
لباس شب
out fit
لباس
outwall
لباس تن
bibandtucker
لباس
bathhouse
لباس کن
acoutrement
لباس
accouterments
لباس
accouterment
لباس
untented
بی لباس
clobber
لباس
vestment
لباس
costume
لباس
costumes
لباس ها
clothing
لباس
rosettes
گل لباس
rosette
گل لباس
nightgowns
لباس شب
nightgown
لباس شب
disrobing
لباس دراوردن
clothier
لباس فروش
clothes tree
چنگک لباس
braw
جوش لباس
flashproof
لباس ضد شعله
flight gear
لباس پرواز
slash
چاک لباس
dressed in white
لباس سفیدپوشیده
battle dress
لباس ضدگلوله
finical
خوش لباس
slashes
چاک لباس
disguisedly
با لباس مبدل
dress suit
لباس رسمی شب
skirted
دامن لباس
disrobes
لباس دراوردن
fearnought suit
لباس نسوز
disrobed
لباس دراوردن
dreadnought
لباس بارانی
slashed
چاک لباس
driss uniform
لباس رسمی
exposure suit
لباس محافظ
skirts
دامن لباس
undergarments
لباس بزیر
skirt
دامن لباس
costumes
لباس محلی
dry suit
لباس غواصی
wet suit
لباس غواصی
costume
لباس محلی
wet suits
لباس غواصی
silk
لباس ابریشمی
tuxedos
لباس رسمی
undergarment
لباس بزیر
tog
لباس پوشیدن
gown
روپوش لباس شب
asbestos kit
لباس نسوز
antiblackout suit
لباس ضد فشار اب
gowns
روپوش لباس شب
academicals
لباس دانشگاهی
academic costume
لباس دانشگاهی
mab
لباس ژولیده
zippers
زیب لباس
zipper
زیب لباس
knitwear
لباس کشباف
fancy dress
لباس بالماسکه
tuxedo
لباس رسمی
put on
<idiom>
لباس پوشیدن
Full dress. Formal dress.
لباس رسمی
Clinging clothes. Tight-fitting dress.
لباس چسب تن
sportswear
لباس خودمانی
sportswear
لباس راحت
sportswear
لباس ورزش
spacesuits
لباس فضایی
spacesuit
لباس فضایی
necklines
گردن لباس
tether
لباس ردیاب
electronic tag
لباس ردیاب
ankle bracelet
لباس ردیاب
ankle monitor
لباس ردیاب
neckline
گردن لباس
menswear
لباس مردانه
wooly
لباس پشمی
robe de chambre
لباس خانه
rainwear
لباس بارانی
print dress
لباس چیتی
playsuit
لباس ورزش
pajama
لباس خواب
night robe
لباس خواب
laundress
لباس شوی زن
launderer
لباس شوی
knock about clothes
لباس کار
kiyi
برس لباس
haute couturer
طراح لباس
habilitate
لباس پوشیده
habiliments
لباس مخصوص
habiliment
لباس زیبا
gratuitous issue
لباس پیشکش
garderobe
اشکاف لباس
ski suit
لباس اسکی
slack suit
لباس راحتی
woolie
لباس پشمی
wearer
پوشنده لباس
water suit
لباس ضد فشار اب
vestment
لباس رسمی
uniform of the day
لباس فصل
tux
لباس رسمی
tunicle
لباس کوتاه
tou book
لباس تکواندو
toggery
لباس فروشی
to dress up
لباس پوشیدن
to a onself
لباس زیباپوشیدن
the long robe
لباس قضائی
survival suit
لباس نجات
smoking jacket
لباس اسموکینگ
slopwork
لباس دوخته
gaberdine
لباس پوشش
disrobe
لباس دراوردن
gashed
خوش لباس
pinning
گیره لباس
pinned
گیره لباس
full dress
لباس سلام
livery
لباس مستخدم
liveries
لباس مستخدم
uniforms
لباس یک شکل
uniforms
لباس فرم
doff
لباس کندن
gash
خوش لباس
disguising
لباس مبدل
disguises
لباس مبدل
disguised
لباس مبدل
disguise
لباس مبدل
doffs
لباس کندن
doffing
لباس کندن
doffed
لباس کندن
uniform
لباس فرم
khaki
لباس نظامی
tights
لباس تنگ
rags
لباس مندرس
rag
لباس مندرس
masquerading
لباس مبدل
masquerades
لباس مبدل
masqueraded
لباس مبدل
masquerade
لباس مبدل
dress
لباس پوشیدن
rigged
لوازم لباس
dresses
لباس پوشیدن
rigs
لوازم لباس
gashes
خوش لباس
uniform
لباس یک شکل
pin
گیره لباس
gashing
خوش لباس
rig
لوازم لباس
bathing clothes
لباس شنا
[حمام]
tatting
توری حاشیه لباس
bathing things
لباس شنا
[حمام]
regulation clothing
لباس فرم دریایی
regulation clothing
لباس رسمی نظامی
review order
لباس وتحملات سان
jump suit
لباس خانه و استراحت
swimming things
لباس شنا
[حمام]
bathing gear
لباس شنا
[حمام]
robe de chambre
لباس توی خانه
life vest
لباس نجات غریق
ninth part of a man
لباس دوختن برای
knight of the shears
لباس دوختن برای
he is thinly dressed
کم لباس پوشیده است
he got himself up regardless
لباس فاخر می پوشید
habilitation
لباس پوشاندن امادگی
guernsey
لباس بافته پشمی
leathers
لباس چرمی محافظ
plain dress
لباس غیر نظامی
mother hubbard
لباس گشاد زنانه
misifit
لباس خارج از اندازه
mantua
نوعی جامه یا لباس شب
manteau
لباس روپوش زنانه
mab
نامرتب لباس پوشیدن
g suit
لباس مخصوص هوانوردی
To undress . To take off ones clothes .
لباس خود راکندن
Plain food (dress).
غذا ( لباس ) ساده
Put on some decent clothes.
یک لباس حسابی تنت کن
bundle up
<idiom>
لباس گرم وپوشیده
to come dressed in your wedding finery
با لباس عروسی آمدن
dressed to kill
<idiom>
بهترین لباس را پوشیدن
wrap up
<idiom>
لباس گرم پوشیدن
try on
<idiom>
امتحان کردن لباس
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com