Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
playsuit
لباس ورزش
sportswear
لباس ورزش
Other Matches
to dress
[put on your clothes or particular clothes]
لباس پوشیدن
[لباس مهمانی یا لباس ویژه]
[اصطلاح رسمی]
cartwheel
[gymnastics exercise]
چرخ فلک
[ورزش ژیمناستیک]
[ورزش]
motley
مختلط لباس رنگارنگ دلقک ها لباس چهل تکه
hang out
پهن کردن لباس
[روی بند لباس]
life jacket
لباس نجات لباس چوب پنبهای
steam irons
ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
steam iron
ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
uniform
لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
uniforms
لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
sports
ورزش
callisthenics
ورزش
exercises
ورزش
gymnastics
ورزش
gymnastical
ورزش
physical exercise
ورزش
p.exercise
ورزش
flannel
ورزش
exercised
ورزش
goal
گل
[ورزش]
flannels
ورزش
exercize
ورزش
sported
ورزش
pastime
ورزش
sport
ورزش
exercise
ورزش
pastimes
ورزش
practicing
ورزش تمرین
practise
ورزش تمرین
practises
ورزش تمرین
train
ورزش کردن
trained
ورزش کردن
trains
ورزش کردن
goal scorer
گلزن
[ورزش]
ring
صحنه ورزش
canoeing
ورزش با کانو
practising
ورزش تمرین
athlete
قهرمان ورزش
callisthenics
ورزش سبک
gymnastics
ورزش ژیمناستیک
ploys
امر ورزش
ploy
امر ورزش
athletes
قهرمان ورزش
coaches
مربی ورزش
training
ورزش کاراموزی
exerciser
اسباب ورزش
fine drawn
نتیجه ورزش
coach
مربی ورزش
gymnastically
ازراه ورزش
gymnastically
ازلحاظ ورزش
athleticism
ورزش گرایی
ringside
در کنارصحنه ورزش
fishing
ورزش ماهیگیری
skiing
ورزش اسکی
to miss the goal
به گل نزدن
[ورزش]
to miss the goal
گل نکردن
[ورزش]
athletics
علم ورزش
angling
ورزش ماهیگیری
practice
ورزش تمرین
coached
مربی ورزش
amateurism
ورزش اماتوری
head spring
ورزش واکروبات با سر
pull over
پیراهن کش ورزش
workout
ورزش روزانه
sweat pants
شلوار ورزش
professionalism
ورزش حرفهای
sweatshirt
پیراهن ورزش
sweatshirts
پیراهن ورزش
workout
ورزش شدید
workouts
ورزش شدید
workouts
ورزش روزانه
sport palace
کاخ ورزش
physical therapy
ورزش درمانی
game
هرنوع ورزش بامقررات
sportsmanship
ورزش دوستی مردانگی
ball games
ورزش یا بازی با توپ
open exercise
ورزش در هوای ازاد
body building
ورزش زیبایی اندام
To score points.
امتیاز آوردن ( ورزش )
stadia
میدان ورزش مرحله
ball game
ورزش یا بازی با توپ
exercises
ورزش تمرین کردن
body-building
ورزش زیبایی اندام
stadiums
میدان ورزش مرحله
American football
فوتبال آمریکایی
[ورزش]
stadium
میدان ورزش مرحله
exercised
ورزش تمرین کردن
exercise
ورزش تمرین کردن
nunchaku
نانچیکوهات
[ورزش]
[کونگ فو]
nunchuks
نانچیکوهات
[ورزش]
[کونگ فو]
danger sticks
نانچیکوهات
[ورزش]
[کونگ فو]
final whistle
سوت پایان
[ورزش]
Mountaineering . Mountain - climbing .
کوه نوردی ( بعنوان ورزش )
to ease to a victory
به سادگی برنده شدن
[ورزش]
out of bounds
بیرون از زمین بازی
[ورزش]
He is an excellent player.
عالی بازی می کند ( ورزش )
international match
مسابقه بین المللی
[ورزش]
fanning
پنکه تماشاچی ورزش دوست
fanned
پنکه تماشاچی ورزش دوست
fan
پنکه تماشاچی ورزش دوست
colosseum
امفی تئاتر میدان ورزش
i now know the v of exercise
اکنون قدر ورزش را میفهمم
to exercise is use ful
ورزش کردن سودمند است
to stretch one's legs
برای ورزش راه رفتن
sportfishing
ورزش ماهیگیری با قلاب ونخ
to make a substitution
عوض کردن بازیگر
[ورزش]
to substitute out
[players]
عوض کردن بازیگر
[ورزش]
defence
[British E]
دفاع
[قانون]
[ورزش]
[ارتش]
defense
[American E]
دفاع
[قانون]
[ورزش]
[ارتش]
xystus
ایوان سرپوشیده برای ورزش
starting whistle
سوت آغاز بازی
[ورزش]
marksman
نشانه گیر
[ارتش و ورزش]
sportsman
ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
fan
پشتیبان
[طرفدار]
[هوادار]
[ورزش]
set a record
رکورد بر جای گذاشتن
[ورزش]
marksman
تیرانداز ماهر
[ارتش و ورزش]
fans
پنکه تماشاچی ورزش دوست
sportsmen
ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
to do
[turn]
a cartwheel
چرخ فلک زدن
[در ورزش]
field event
ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
to defend aggressively
در حالت تدافع بازی کردن
[ورزش]
to stonewall
در حالت تدافع بازی کردن
[ورزش]
field events
ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
Exercize is good for the health.
ورزش برای سلامتی خوب است
dumb bell
میله اهنی دوسرگلوله داربرای ورزش
to be out of action
[because of injury]
غیر فعال شدن
[بخاطر آسیب]
[ورزش]
movement off-the-ball
بازی بدون توپ
[تمرین ورزش فوتبال]
tubing
ورزش یا تفریح قایق سواری درمسیر رود
bloomers
شلوارزنانه گشادکه زنهای ورزش کننده می پوشند
blazer
نوعی کت پشمی یاابریشمی ورزشی ژاکت مخصوص ورزش
blazers
نوعی کت پشمی یاابریشمی ورزشی ژاکت مخصوص ورزش
sport
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
Regular training strengthens the heart and lungs.
ورزش به طور منظم قلب و ریه ها را تقویت میکند.
sports
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sported
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
agoines
مسابقههای سه گانه یونانیان باستان ورزش وموسیقی وغشه یادو
booked
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
books
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
book
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
run-up
[start-up]
نزدیکی به مکان شروع با دویدن
[برای جهش یا پرتاب کردن]
[ورزش]
untented
بی لباس
costume
لباس
costumes
لباس
dressings
لباس
dressing
لباس
accouterment
لباس
accouterments
لباس
vesture
لباس
costumes
لباس ها
out fit
لباس
outwall
لباس تن
vestment
لباس
frou frou
خش خش لباس
acoutrement
لباس
bathhouse
لباس کن
bibandtucker
لباس
evining dress
لباس شب
donkey jacket
لباس
costume
لباس
clobbered
لباس
flannel
لباس
flannels
لباس
garb
لباس
nightgown
لباس شب
clobbers
لباس
clobbering
لباس
oilskins
لباس ضد اب
clobber
لباس
rosette
گل لباس
clothing
لباس
nightgowns
لباس شب
rosettes
گل لباس
attire
لباس
gashes
خوش لباس
gashed
خوش لباس
disguises
لباس مبدل
gash
خوش لباس
disguising
لباس مبدل
gashing
خوش لباس
rig
لوازم لباس
rigged
لوازم لباس
rigs
لوازم لباس
dress
لباس پوشیدن
put on
<idiom>
لباس پوشیدن
Full dress. Formal dress.
لباس رسمی
disguised
لباس مبدل
disguise
لباس مبدل
doffs
لباس کندن
uniform
لباس یک شکل
uniforms
لباس یک شکل
masquerading
لباس مبدل
liveries
لباس مستخدم
doffed
لباس کندن
livery
لباس مستخدم
full dress
لباس سلام
pin
گیره لباس
pinned
گیره لباس
pinning
گیره لباس
doff
لباس کندن
doffing
لباس کندن
uniform
لباس فرم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com