English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (9 milliseconds)
English Persian
edge notched لب بریده
Search result with all words
cut بریده
cuts بریده
stencil ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stenciled ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stenciling ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stencilled ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stencilling ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stencils ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
chop ضربه بریده
chop پاس بریده
chopped ضربه بریده
chopped پاس بریده
scrapbook مجموعه عکسها وقطعاتی که از کتب مختلف بریده شده مجموعه
scrapbooks مجموعه عکسها وقطعاتی که از کتب مختلف بریده شده مجموعه
die قطعه نازک مستطیلی از یک قرص نیمه هادی سیلیکان که به هنگام ساخت مدارهای مجتمع بریده شده یا لایه لایه می گردد
lumber تیر بریده
lumbered تیر بریده
lumbering تیر بریده
lumbers تیر بریده
ellipsis بریده گویی
staccato بطور بریده بریده اداکردن
slash بریده بریده کردن
slashed بریده بریده کردن
slashes بریده بریده کردن
giggle با نفس بریده بریده
giggled با نفس بریده بریده
giggles با نفس بریده بریده
giggling با نفس بریده بریده
skive قسمت بریده چرم نواره
skived قسمت بریده چرم نواره
skives قسمت بریده چرم نواره
skiving قسمت بریده چرم نواره
paste درج متن یا گرافیک کپی شده یا بریده شده در یک فایل
pasted درج متن یا گرافیک کپی شده یا بریده شده در یک فایل
pastes درج متن یا گرافیک کپی شده یا بریده شده در یک فایل
pasting درج متن یا گرافیک کپی شده یا بریده شده در یک فایل
scrap عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
scrapped عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
scrapping عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
scraps عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
wafer یک قطعه گرد از کریستال سیلیکون که روی آن صدها مدار مجتمع نصب شده اند قبل از اینکه به قط عاتی تقسیم و بریده شود
wafers یک قطعه گرد از کریستال سیلیکون که روی آن صدها مدار مجتمع نصب شده اند قبل از اینکه به قط عاتی تقسیم و بریده شود
cluttering بریده گویی
uncut بریده نشده
mutilated اندام بریده مغلوط
paring ناخن بریده شده
parings ناخن بریده شده
gasp بریده بریده نفس کشیدن
gasp نفس بریده
gasped بریده بریده نفس کشیدن
gasped نفس بریده
gasping بریده بریده نفس کشیدن
gasping نفس بریده
gasps بریده بریده نفس کشیدن
gasps نفس بریده
selection نشانهای در میله ابزار که به کاربر امکان انتخاب یک ناحیه تصویر که بعداگ بریده , کپی یا پردازش میشود میدهد
selections نشانهای در میله ابزار که به کاربر امکان انتخاب یک ناحیه تصویر که بعداگ بریده , کپی یا پردازش میشود میدهد
biased fabric پارچه جندلایهای که بصورت اریب با تار و پود پارچه بریده شده است
bonnyclabber شیر بریده
broken sleep خواب بریده بریده
brokenly بطور شکسته یا بریده
brokenly بریده بریده
by snathces بریده بریده
click art صفحهای از اشکال و تصاویرکه اماده بریده شدن هستند تادر اسناد کامپیوتری مورداستفاده قرار گیرند
crop eared گوش بریده
cutting angle زوایای بین سطوح قطعه کارکه باید بریده شود
cut back bitumens قیرهای محلول پس بریده
dimension stone سنگ بریده
dimension stone سنگ ساختمانی که به ابعاد معین بریده شده است
dissevere جداشدن بریده شدن
exploded view منظره بریده
exploded view منظره شکافته شده مدل بریده
flow diagram صفحه پلاستیکی با نشانههای بریده شده موقت برای اجازه دادن به نشانه ها تا به آسانی و به سرعت رسم شوند
flowchart صفحه پلاستیکی با نشانههای بریده شده موقت برای اجازه دادن به نشانه ها تا به آسانی و به سرعت رسم شوند
flowchart template یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
interrupted line خط بریده بریده
intrenchant بریده نشدنیentrench
julienne ابگوشت سبزیجات بریده شده
lobed بریده بریده
premorse بریده شده
sawn joint درز بریده
scrap book مجموعه عکس هاوقطعاتی که از کتابهای دیگر بریده باشند
sectile بریده شدنی
shoot set پاس تیز یا بریده
smatterer کسیکه بریده بریده حرف میزند
to fall off سواشدن بریده شدن
to halve two timbers دوتیر رادرهم جا انداختن بدانگونه که نیمی ازکلفتی هریک بریده شو
to pant for breath بریده دم زدن
to slit hide into thongs پوستی را بریده تسمههای باریک ازان دراوردن
x cut crystal کریستالی که عمود بر محورایکس و بموازات محور سوم بریده شده است
head-shrinker کسی که سر دشمن را بریده و به روش خاصی آنرا کوچک کرده و برای یاد بود و افتخار نگهداری میکرد روانپزشک
head-shrinkers کسی که سر دشمن را بریده و به روش خاصی آنرا کوچک کرده و برای یاد بود و افتخار نگهداری میکرد روانپزشک
logjam انباشتگی تنهی درختان بریده شده در رودخانه
Those who play with edged tools must expect to be . <proverb> کسى نه با وسائل تیز بازى مى کند باید انتظار بریده شدن دستش را داشته باشد .
brussels دار الکتریکی یا ژاکارد که در تهیه فرش های ماشینی بکار رفته، تارها روی بوبین در بالای ماشین قرار گرفته و بسته به نیاز باز می شوند [شبیه دار کرمانی] و در آن حلقه های نخ پود بصورت بریده شده رها می گردد
loop pile پرزهای حلقوی [این نوع پرز توسط بافت های ماشینی مثل فرش ماشینی بوجود آمده و به هر دو صورت ترکی و فارسی بافته می شود. اگر حلقه ها پس از اتمام کار بریده نشوند به آن پرز حلقوی می گویند. همانند سطح حوله.]
cut brackets [تکه ای از تخته ی بریده شده با تیر یک طرف گیردار]
to turn بریده شدن [آشپزی و غذا]
to turn sour بریده شدن [آشپزی و غذا]
to go off [ British E] بریده شدن [آشپزی و غذا]
Other Matches
The milk [the wine] has already turned [gone off] . شیر [شراب] پیش از این بریده شده است.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com