English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (11 milliseconds)
English Persian
mistook لغزش خوردن
to make a slip لغزش خوردن
to oversee oneself لغزش خوردن
Search result with all words
trip لغزش خوردن سکندری خوردن
tripped لغزش خوردن سکندری خوردن
trips لغزش خوردن سکندری خوردن
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
Other Matches
to play a good knife and fork ازروی اشتهاخوراک خوردن خوب چیز خوردن
swag تاب خوردن تلوتلو خوردن بنوسان دراوردن
tumbled غلت خوردن معلق خوردن
tumbles غلت خوردن معلق خوردن
tumble غلت خوردن معلق خوردن
grog دستهای از مردم که برای خوردن عرق گرد هم نشینند عرق خوردن
anti skid ضد لغزش
gaffe لغزش
offense,etc لغزش
peccabillo لغزش
petty offence لغزش
lap sus لغزش
slides لغزش
line of sliding خط لغزش
trips لغزش
offenses لغزش
peccadillos لغزش
offence لغزش
gaffes لغزش
lapsus لغزش
slide لغزش
peccadilloes لغزش
peccadillo لغزش
sure footed بی لغزش
sure-footed بی لغزش
slipping لغزش
slippage لغزش
lapsing لغزش
error لغزش
yori ashi لغزش پا
lapses لغزش
slither لغزش
sliding لغزش
slithered لغزش
faux pas لغزش
surefooted بی لغزش
slithering لغزش
slithers لغزش
lapse لغزش
errors لغزش
slips لغزش
fingerfehler لغزش
slipped لغزش
fauxpas لغزش
slip لغزش
trip لغزش
tripped لغزش
guide way مسیر لغزش
anti-slip foot پایه ضد لغزش
glide plane سطح لغزش
paralogism لغزش منطقی
unerring غیرقابل لغزش
fabllibility لغزش پذیری
baulks مایهء لغزش
back slide لغزش به عقب
baulking مایهء لغزش
balk مایهء لغزش
balked مایهء لغزش
balking مایهء لغزش
free from slip بدون لغزش
free from slip خالی از لغزش
slip plane سطح لغزش
slip of the tongue لغزش زبان
slip band نوار لغزش
baulked مایهء لغزش
balks مایهء لغزش
trips سفر لغزش
stumbling blocks موجب لغزش
lapsus linguac لغزش زبان
lapsus calami لغزش قلمی
Freudian slip لغزش فرویدی
infallible لغزش ناپذیر
trip سفر لغزش
inerrability لغزش ناپذیری
tripped سفر لغزش
Freudian slips لغزش فرویدی
land alide لغزش زمین
anti skid protection حفافت از لغزش
anti skid system سیستم ضد لغزش
anti slip plate ورقه ضد لغزش
asymmetrical sweep لغزش انحرافی
infallibly لغزش ناپذیری
inerrable لغزش ناپذیری
stumbling blocks سنگ لغزش
stumbling block موجب لغزش
stumbling block سنگ لغزش
lapsus memoriae لغزش حافظه
metachronism لغزش تاریخی
non skid quality خاصیت ضد لغزش
lapsus memoriac اشتباه یا لغزش
lapsus linguae لغزش زبانی
lapsus linguac لغزش درسخن
court of petty offences دادگاه لغزش
earth fall لغزش خاک
inerrably بطور لغزش ناپذیر
faltered تزلزل یا لغزش پیداکردن
falters تزلزل یا لغزش پیداکردن
slip regulator تنظیم کننده لغزش
drunkennes خطای جابجایی یا لغزش
bobbles اشتباه کاری لغزش
falter تزلزل یا لغزش پیداکردن
slip proof مقام در برابر لغزش
police magistrate رئیس دادگاه لغزش
bobble اشتباه کاری لغزش
schuss لغزش بطورمستقیم وسریع
angle of sideslip زاویه لغزش جانبی
flounder نوعی ماهی پهن لغزش
plane of asymmetry سطح مسیر لغزش انحرافی
anti skid chain زنجیر محافظ در برابر لغزش
floundered نوعی ماهی پهن لغزش
power slide لغزش به کنار در پیچ مسیر
floundering نوعی ماهی پهن لغزش
flounders نوعی ماهی پهن لغزش
to drink wine می خوردن شراب خوردن
asymmetrical sweep باد انحرافی لغزش هواپیما از مسیر
slippage میزان لغزش یا کم وزیادی چیزی از حد عادی ان
turn and slip زاویه دور زدن و لغزش مسیر هواپیما
to p upon any one's blunder لغزش کسیراباشتیاق پیداکردن وبدان حمله نمودن
slipped لغزش ازمسیر تصحیح مسیر چتر یاگلوله از نظرانحراف باد
slips لغزش ازمسیر تصحیح مسیر چتر یاگلوله از نظرانحراف باد
slip لغزش ازمسیر تصحیح مسیر چتر یاگلوله از نظرانحراف باد
automatic trim روش کنترل خودکار لغزش یاانحراف جانبی هواپیما ازروی مسیر
joggling بریدگی اجر و امثال ان برای جلوگیری از لغزش تیزی یا شکاف اجر و چوب وغیره
joggle بریدگی اجر و امثال ان برای جلوگیری از لغزش تیزی یا شکاف اجر و چوب وغیره
joggled بریدگی اجر و امثال ان برای جلوگیری از لغزش تیزی یا شکاف اجر و چوب وغیره
joggles بریدگی اجر و امثال ان برای جلوگیری از لغزش تیزی یا شکاف اجر و چوب وغیره
forward slip جلو افتادگی لغزش به سمت جلو
trundling غل خوردن
to get outside of خوردن
abut خوردن
trundle غل خوردن
buckles تا خوردن
abutted خوردن
glided سر خوردن
buckled تا خوردن
glide سر خوردن
trundled غل خوردن
trundles غل خوردن
abuts خوردن
buckle تا خوردن
look back سر خوردن
gormandize پر خوردن
gluttonize پر خوردن
eats خوردن
eat خوردن
lap vt خوردن به
hurtling خوردن
polish off خوردن
to break ones fast خوردن
occlude خوردن
gliding سر خوردن
baet خوردن
to drink water اب خوردن
to eat into خوردن
manducate و خوردن
to fall aboard خوردن
slid سر خوردن
to go with خوردن به
stirs جم خوردن
cared غم خوردن
cares غم خوردن
grubbed خوردن
eroding خوردن
grub خوردن
hit خوردن
feed خوردن
feeds خوردن
sample خوردن
sampled خوردن
care غم خوردن
stirrings جم خوردن
stirred جم خوردن
stir جم خوردن
hits خوردن
hitting خوردن
erode خوردن
eroded خوردن
corrode خوردن
corroded خوردن
corrodes خوردن
grubs خوردن
erodes خوردن
To be crossed out ( eliminated , omitted ) . خط خوردن
glut پر خوردن
to run a خوردن
budging جم خوردن
to overload stomach پر خوردن
corroding خوردن
glides سر خوردن
knock against خوردن به
hurtle خوردن
to swear by all that is sacred خوردن
hurtled خوردن
hurtles خوردن
to overfeed oneself پر خوردن
to makea meal of خوردن
eating خوردن
budge جم خوردن
butts خوردن
butted خوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com