Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
English
Persian
electronic camputer
ماشین حساب الکترونیکی
Search result with all words
industrial electronic computer
ماشین حساب الکترونیکی صنعتی
Other Matches
cybernetics
مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
digital computer
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
computers
ماشین الکترونیکی
computer
ماشین الکترونیکی
calculating machine
ماشین حساب
ibm computer
ماشین حساب ای بی ام
calculator mode
مد ماشین حساب
calculator
ماشین حساب
desktop
ماشین حساب
comptometer
ماشین حساب
arithmometer
ماشین حساب
calculators
ماشین حساب
computer
ماشین حساب
computers
ماشین حساب
calculator
ماشین الکترونیکی که پاسخ مشکلات عددی را میدهد
calculators
ماشین الکترونیکی که پاسخ مشکلات عددی را میدهد
eniac
ماشین حساب الکترونی
computers
ماشین حساب کامپیوتر
hand calculator
ماشین حساب جیبی
pocket calculator
ماشین حساب جیبی
hand calculator
ماشین حساب دستی
computer
ماشین حساب کامپیوتر
multiplier
وسیله افزایش ماشین حساب
solar calculator
ماشین حساب جیبی خورشیدی
to cross-check the result with a calculator
حل را مجددا با ماشین حساب بررسی کردن
programmable calculator
ماشین حساب قابل برنامه نویسی
atm
ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
sidekick
برنامه مشهور که یک ماشین حساب کامپیوتری صفحه یادداشت
arithmatic unit
قسمت حافظه ماشین حساب دستگاه محاسب کامپیوتر
sidekicks
برنامه مشهور که یک ماشین حساب کامپیوتری صفحه یادداشت
Babbage
nelrhC Babbage مخترع انگلیسی اولین ماشین حساب خودکار و قالب اصلی کامپیوترهای دیجیتالی امروز
LCD
کریستال مایع که در صورت اعمال ولتاژ سیاه میشود و در ساعتهای مچی به ماشین حساب و سایر صفحات دیجیتال به کار می رود
solid-state
وسیله الکترونیکی که با اثرات سیگنالهای الکترونیکی یا مغناطیسی در ماده نیمه هادی کار میکند
electronic office
محل تجهیزات الکترونیکی دفتر الکترونیکی
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
ebam
Addressed ElectricBeam دستگاه ذخیره الکترونیکی که از مدارهای الکترونیکی برای کنترل اشعهای از یک سطح نیمه هادی اکسید فلز خوانده یا در ان می نویسد استفاده میکندemory
electronic element
بخش الکترونیکی قسمت الکترونیکی
cost plus contracts
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
reckon
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
capitalized expense
هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
equity accounts
حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
overdrawn account
حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
clearance
تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
To bring someone to account.
کسی را پای حساب کشیدن
[حساب پس گرفتن]
To cook the books.
حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
paperless
شرکت الکترونیکی یا شرکتی که از کامپیوتر و سایر قط عات الکترونیکی برای کارهای شرکت استفاده میکند و از کاغذ استفاده نمیکند
electronic
کامپیوتر دیجیتالی با قط عات الکترونیکی حالت ساده با CPU و حافظه اصلی و فضای ذخیره سازی و دستگاه ورودی / خروجی . که توسط قط عات الکترونیکی و مدارهای مجتمع پیاده سازی می شوند
privilege
دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
reckoning
تصفیه حساب صورت حساب
reckonings
تصفیه حساب صورت حساب
charge and discharge statements
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
white
پایگاه داده کاربران و آدرس پست الکترونیکی آنها ذخیره شده در اینترنت که به سایر کاربران کمک میکند تا آدرس پست الکترونیکی را پیدا کنند
whiter
پایگاه داده کاربران و آدرس پست الکترونیکی آنها ذخیره شده در اینترنت که به سایر کاربران کمک میکند تا آدرس پست الکترونیکی را پیدا کنند
whitest
پایگاه داده کاربران و آدرس پست الکترونیکی آنها ذخیره شده در اینترنت که به سایر کاربران کمک میکند تا آدرس پست الکترونیکی را پیدا کنند
e mail
علامت اختصاری پست الکترونیکی پست الکترونیکی
electrosensitive printer
چاپگر حساس الکترونیکی چاپگر با حساسیت الکترونیکی
check register
بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
self binder
ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed .
نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
machinists
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
account
حساب صورت حساب
electro optics
وسایل نشانه روی الکترونیکی دوربینهای نشانه روی الکترونیکی
compensation trading
معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
no year oppropriation
حساب تامین اعتبار باز حساب باز
he calcn lates with a
اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
bench lathe
ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machines
ماشین کردن با ماشین رفتن
machine
ماشین کردن با ماشین رفتن
machined
ماشین کردن با ماشین رفتن
machines
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
faxing
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler
کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
fax
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill
ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
assembles
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
automated teller machine
ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
the machine is in operation
ماشین در گردش است ماشین دایر است
d.c. machine
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
electronic
الکترونیکی
electronic element
عنصر الکترونیکی
electronic security
تامین الکترونیکی
electronic pen
قلم الکترونیکی
electronic printer
چاپگر الکترونیکی
graphics
وسیله الکترونیکی
snail mail
و نه پست الکترونیکی
electronic navigation
ناوبری الکترونیکی
electronic publishing
انتشارات الکترونیکی
adapter
وسیله الکترونیکی
electronic music
موسیقی الکترونیکی
electronic deception
فریب الکترونیکی
electronic mail
پست الکترونیکی
electronic magazine
مجله الکترونیکی
electronic interfrence
تداخل الکترونیکی
electronic filling
پر کردن الکترونیکی
electronic countermea sures
اقدامات ضد الکترونیکی
electronic brain
مغز الکترونیکی
electrical communications
ارتباطات الکترونیکی
email
[short for electronic mail]
پست الکترونیکی
e-mail
[short for electronic mail]
پست الکترونیکی
electrical interception
رهگیری الکترونیکی
electronic control
تنظیم الکترونیکی
electronic calculator
حسابگر الکترونیکی
electronic components
اجزاء الکترونیکی
electronic computer
کامپیوتر الکترونیکی
electronic beam
اشعه ی الکترونیکی
elctron tube
لامپ الکترونیکی
electronic control
کنترل الکترونیکی
pos
قط ه فروش الکترونیکی
electronic counter measure
جنگهای الکترونیکی
electronic counter counter measures
اقدامات ضد ضد الکترونیکی
strobe
ا ز یک مدار الکترونیکی
electronic control
فرمان الکترونیکی
Jacquard loom
ماشین بافندگی ژاکارد
[این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
amusement arcade
سالن بازیهای الکترونیکی
electronic spreadsheet
صفحه گسترده الکترونیکی
electronic power supply
منبع تغذیه الکترونیکی
edp manager
مدیرداده پردازی الکترونیکی
electronic data processing
پردازش الکترونیکی داده
eft
انتقال الکترونیکی دارائی
integrate electronic component
قطعه الکترونیکی مجتمع
electrosensitive paper
کاغذ حساس الکترونیکی
eft
انتقال الکترونیکی سرمایه
electronic voltmeter
ولت سنج الکترونیکی
bin
بلوک سه بعدی الکترونیکی
electronic fund transfer
ارسال الکترونیکی دارائی
electronic warfare
میدان جنگ الکترونیکی
electronic transfer of data
انتقال الکترونیکی اطلاعات
electronic modulation
مدولاسیون اطلاعات الکترونیکی
electronic countermea sures
پیش گیریهای ضد الکترونیکی
electronic
الکترونیکی مربوط به الکترونیک
bins
بلوک سه بعدی الکترونیکی
microsoft
برنامهای در ویندوز که پست الکترونیکی
electronic data processing system
سیستم پردازش الکترونیکی داده
OR function
پیاده سازی الکترونیکی تابع OR
electronic security
رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
video
فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
videoed
فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
videos
فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
videoing
فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
electronically programmable
برنامه پذیر به صورت الکترونیکی
EXOR
پیاده سازی الکترونیکی تابع EX OR
trunk exchange
مرکز تلفن با سیستم الکترونیکی
electronic navigation
هدایت هواپیما یا کشتی بادستگاههای الکترونیکی
gates
مدار الکترونیکی که تابع OR را انجام میدهد
balloon reflector
بالن منعکس کننده امواج الکترونیکی منعکس کننده امواج الکترونیکی بالن
gate
پیاده سازی الکترونیکی تابع EXNOR
replied
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
gate
پیاده سازی الکترونیکی تابع NAND
gate
مدار الکترونیکی که تابع NOR را انجام میدهد
gate
مدار الکترونیکی که تابع OR را انجام میدهد
EXNOR
پیاده سازی الکترونیکی تابع EXNOR
exclusive
پیاده سازی الکترونیکی تابع EXOR
facsimile transceiver
واحدی برای انتقال و دریافت الکترونیکی
responsor
دستگاه گیرنده و جواب دهنده الکترونیکی
an system
سیستم الکترونیکی نیروی زمینی و دریایی
gate
پیاده سازی الکترونیکی تابع EXOR
replies
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
gates
مدار الکترونیکی که تابع NOR را انجام میدهد
motorola
سازنده تجهیزات الکترونیکی شامل ریزپردازنده ها
gates
پیاده سازی الکترونیکی تابع NAND
gates
پیاده سازی الکترونیکی تابع EXOR
electronically
مراجعه به دستورات بااستفاده از روشهای الکترونیکی
replying
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
reply
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
gates
پیاده سازی الکترونیکی تابع EXNOR
sense
آزمایش وضعیت یک وسیاه یا قطعه الکترونیکی
senses
آزمایش وضعیت یک وسیاه یا قطعه الکترونیکی
NEQ
پیاده سازی الکترونیکی تابع NER
non equivalence function
پیاده سازی الکترونیکی تابع NEQ
sensed
آزمایش وضعیت یک وسیاه یا قطعه الکترونیکی
edp
پردازش داده بااستفاده از قط عات کامپیوتری و الکترونیکی
NOT function
مدار الکترونیکی یا قطعه که تابع NOT را انجام میدهد
equipment bay
محفظه یا جعبهای که تجهیزات الکترونیکی در ان نصب میشود
NAND function
مدار الکترونیکی که دارای تابع NAND است
pursuit navigation
ناوبری و هدایت موشک باامواج الکترونیکی تا هدف
proms
وسیله الکترونیکی برای برنامه نویسی PROM
shouts
نوشتن پیام یا بیت الکترونیکی با حروف بزرگ
shouted
نوشتن پیام یا بیت الکترونیکی با حروف بزرگ
amplifiers
مدار الکترونیکی که قدرت یک سیگنال را افزایش میدهد
prom
وسیله الکترونیکی برای برنامه نویسی PROM
processor
سیستم کامپیوتری یا الکترونیکی برای پردازش تصویر
shouting
نوشتن پیام یا بیت الکترونیکی با حروف بزرگ
proms
حاقظه الکترونیکی که داده روی آن ذخیره میشود
amplifier
مدار الکترونیکی که قدرت یک سیگنال را افزایش میدهد
prom
حاقظه الکترونیکی که داده روی آن ذخیره میشود
NOR function =
مدار الکترونیکی یا قطعهای که تابع NOR را انجام میدهد
electronic
داده ارسال شده به صورت باسهای الکترونیکی
electroluminescent
قابل انتشار نور طبق روشنایی الکترونیکی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com