English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
many sided مبنی بر چند نظریه چند فرفیتی
many-sided مبنی بر چند نظریه چند فرفیتی
Other Matches
stages theory of economic growth نظریه مراحل رشد اقتصادی نظریه روستو
tervalent سه فرفیتی
covalence هم فرفیتی
bivalency دو فرفیتی
bivalence دو فرفیتی
monovalent یک فرفیتی
inefficiency بی فرفیتی
trivalent سه فرفیتی
pentavalent پنج فرفیتی
polyvalent چند فرفیتی
tetravalent چهار فرفیتی
diacid اسید دو فرفیتی
capacitive circuit مدار فرفیتی
capacitive reactance راکتانس فرفیتی
barium فلز دو فرفیتی
diacidic اسید دو فرفیتی
monobasic acid اسید یک فرفیتی
labor theory of value براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
silicide ترکیب دو فرفیتی سیلیکون
capacity component of spark بخش فرفیتی جرقه
diacid وابسته به اسید دو فرفیتی
diacidic وابسته به اسید دو فرفیتی
strontium عنصر سبک دو فرفیتی
acetyl ریشهء یک فرفیتی بفرمول CO3CH
stannous دارای ترکیبات قلع دو فرفیتی
subsistence theory of wages نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
methyl ریشه یک فرفیتی هیدروکربن بفرمول 3CH
subchloride کلرور دو فرفیتی حاوی مقدار کمی کلر
methylene ریشه دو فرفیتی هیدروکربن بفرمول =2CH متیلین
classical theory of money نظریه پول کلاسیک ها نظریه مقداری پول
phosphide ترکیب دو فرفیتی که ازترکیب فسفر با یک عنصر یاریشه بدست اید
malthusian law of population نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
second best theory نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
wage fund theory of wages نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
bassedon or basedupon مبنی بر
reposing upon مبنی بر
expressive of مبنی بر
nonary مبنی بر عد د نه
based on مبنی بر
based مبنی
denoting مبنی بر
revocatory مبنی بر فسخ
misogynic مبنی بربیزاری از زن
causal مبنی بر سبب
dualistic مبنی برخداشناس
euphuistic مبنی برتصنع
observational مبنی بر مشاهده
egotistic مبنی بر خودپسندی
equivocatory مبنی برایهام
ill-advised مبنی بر بی اطلاعی
deprecative مبنی بربیمیلی
licentious مبنی بر هرزگی
empiric مبنی بر تجربه
ill advised مبنی بر بی اطلاعی
sophistic مبنی بر مغالطه
selectively مبنی بر انتخاب
monometallic مبنی بر یک فلز
heretical مبنی برفساد
inversive مبنی بر قلب
visitorial مبنی بر سرکشی
irreverential مبنی بر بی حرمتی
castigatory مبنی برتنبیه
paraphrastic مبنی برتفسیر
investigative مبنی بر رسیدگی
octonary مبنی برهشت
octonal مبنی برهشت
suppositional مبنی بر فرض
matricidal مبنی بر مادرکشی
prophetic مبنی بر پیشگویی
mediatorial مبنی بر میانجیگری
theorematic مبنی بر قاعده
polytheeistic مبنی بر شرک
usurious مبنی بررباخواری
purposive مبنی برمنظور
geomantic مبنی بر رمل
condolatory مبنی برهمدردی
selective مبنی بر انتخاب
impostrous مبنی بر شیادی
abstentious مبنی برپرهیزکاری
to the effect that مبنی براینکه
polytheistic مبنی بر شرک
fratricidal مبنی بربرادرکشی
soritical مبنی برقیام مسلسل
sensuous مبنی بر لذات جسمانی
acclamatory مبنی برهلهله و تحسین
deliberative مبنی بر تامل و مشاوره
naturalistic مبنی بر طبیعت بازی
commutative مبنی بر تبدیل یامبادله
historic معروف مبنی بر تاریخ
censorial مبنی بر بازرسی مطبوعات و
compatriotic مبنی برهم میهنی
negatory مبنی بر نفی یا انکار
procrastinatory مبنی برمسامحه یاتعلل
illusional مبنی باشتباه بینائی
in perspective مبنی براصول منافرومرایا
documentary مبنی بر مدرک یا سند
precrastinative مبنی بر مسامحه یا تعلل
polygamic مبنی بر تعدد ازواج
inquisitorial مبنی بربازجویی زیاد
sensuously مبنی بر لذات جسمانی
irrepentant مبنی بر عدم پشیمانی
phonologic مبنی بر صدا شناسی
papistic مبنی برپاپ پرستی
orthoepic مبنی بر درست خوانی
pantheistic مبنی بر وحدت وجود
well intentioned مبنی بر نیت خوب
oblatory مبنی بر نذر یا هدیه
a posteriori مبنی بر تجربه و مشاهده
negotiatory مبنی بر معامله یا گفتگو
rationalistic مبنی براصالت عقل
insinuative مبنی بر خود شیرینی
investigatory تحقیقی مبنی بر رسیدگی
skepsisŠskepticŠetc فلسفه مبنی برتردید
appreciative مبنی بر قدردانی قدرشناس
scepsis فلسفه مبنی برتردید
royalistic مبنی برسلطنت خواهی
appreciatively مبنی بر قدردانی قدرشناس
rose coloured مبنی برخوش بینی
egoistic مبنی بر اثصول خودپرستی
retrocessive مبنی برواگذاری ثانوی
resumptive مبنی برادامه یاتجدید
sentimental مبنی بر احساسات یا عقیده
elenctic مبنی برتکذیب منطقی
cavilling مبنی برخرده گیری
individualistic مبنی بر استقلال تکی
documentaries مبنی بر مدرک یا سند
rationalistic مبنی براستدلال عقلی
documental مبنی برمدرک یاسند
petitory مبنی بردادخواهی نسبت به مالکیت
slaughterous مبنی بر خونریزی و کشتار کشنده
pluviometric مبنی بر سنجش مقدار بارندگی
evidentiary مبنی برمدرک مدرک دار
imperialistic مبنی برطرفداری از حکومت امپریالیستی
consensual مبنی بر رضایت طرفین رضایتی
atheistical مبنی برانکار هستی خدا
traditional مبنی بر حدیث یا خبر باستانی
associational مبنی بر شرکت یا معاشرت متداعی
pre-emptive عمل مبنی بر اخذ شفعه
intuitive مبنی بردرک یا انتقال مستقیم
doctrinal عقیدهای مبنی بر عقاید نظری
federative مبنی بر سازمان کشورهای متحد
ritualistic مبنی بر رعایت ایین ومراسم دینی
iconoclastic مبنی بر بت شکنی یا شمایل ویران کنی
abjuratory پیمان شکنی مبنی بر نقض عهد
euphonical مبنی برخوش صدایی یاسهولت ادا
humoristic مبنی بربذله گویی یا فکاهی نویسی
renunciative مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
renunciatory مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
traditinal مبنی بر حدیث یاخبر روایت شده نقلی
plebiscitary وابسته به اراعموم اهالی مبنی بر یا افهارعقیده عامه
revisional مبنی برتجدید نظر یا تجدید چاپ تازه
deistical مبنی بر خدا پرستی بدون اعتقاد به مذهب
empircism روش و فرضیهای که مبنی برتجربه و ازمایش باشد
deistic مبنی بر خدا پرستی بدون اعتقاد به مذهب
prefectorial مبنی براموزشگاه بدست مشتی ازشاگردان یا مبصران
augural تفالی مبنی بر پیشگویی حاکی از خیر یا شر در اینده
communalistic مبنی برحکومت بوسیله استقلال داخلی بخش ها
catechetical مبنی براموزش زبانی ازراه پرسش وپاسخ
radicalism روش فکری مبنی بر اصلاح طلبی و تحول خواهی
prefectoral مبنی براداره اموزشگاه بدست مشتی ازشاگردان یامبصران
autonomy خودمختاری حاکمیت ملی مبنی براستقلال اقتصادی و سیاسی خودگردانی
queuing theory نظریه صف
recommendation نظریه
commenting نظریه
lookouts نظریه
commented نظریه
positioned نظریه
lookout نظریه
recommendations نظریه
opinion نظریه
point of view نظریه
points of view نظریه
in the light of نظریه
notions نظریه
notion نظریه
opinions نظریه
queing theory نظریه صف
position نظریه
comment نظریه
suggestions نظریه
theorems نظریه
outlook نظریه
viewing نظریه
viewpoint نظریه
viewpoints نظریه
viewed نظریه
view نظریه
two cents worth <idiom> نظریه
theorem نظریه
suggestion نظریه
theories نظریه
views نظریه
theory نظریه
thebe نظریه
monroe doctrine سیاست خارجی امریکا مبنی برمخالفت با گسترش نفوذاروپا درنیمکره غربی
plene administrative preter دفاعی مبنی بر این که مقداری از مال متوفی هنوز باقی است
noncontinuity theory نظریه ناپیوستگی
stagnation thesis نظریه رکود
theory of numbers نظریه اعداد
theory of relativity نظریه نسبیت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com