Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 124 (9 milliseconds)
English
Persian
unified
متحد شده
Search result with all words
join
گراییدن متحد کردن
joined
گراییدن متحد کردن
joins
گراییدن متحد کردن
band
متحد کردن
band
متحد شدن
bands
متحد کردن
bands
متحد شدن
homage
اعلام رسمی بیعت از طرف متحد یا متفقی نسبت به پادشاه
combine
ملحق شدن متحد شدن
combines
ملحق شدن متحد شدن
combining
ملحق شدن متحد شدن
federal
متحد
corporate
متحد
unified
متحد
unified
یکپارچه فرماندهی متحد
united
متحد
one
متحد
ones
متحد
concentric
متحد المرکز
veto
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoed
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoes
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoing
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
uniform
متحد الشکل
uniforms
متحد الشکل
married
متحد
allied
متحد
unifies
متحد کردن
unify
متحد کردن
unifying
متحد کردن
unionised
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionises
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionising
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionization
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionize
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionized
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionizes
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionizing
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unite
متحد کردن
unite
متحد کردن ترکیب کردن
unites
متحد کردن
unites
متحد کردن ترکیب کردن
uniting
متحد کردن
uniting
متحد کردن ترکیب کردن
associate
متحد
associated
متحد
associates
متحد
associating
متحد
federate
متحد
federate
تشکیل کشورهای متحد دادن
federate
متحد کردن
federate
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federated
متحد
federated
تشکیل کشورهای متحد دادن
federated
متحد کردن
federated
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federates
متحد
federates
تشکیل کشورهای متحد دادن
federates
متحد کردن
federates
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federating
متحد
federating
تشکیل کشورهای متحد دادن
federating
متحد کردن
federating
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
league
اتحاد متحد کردن
league
مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
leagues
اتحاد متحد کردن
leagues
مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
confederate
متحد
confederates
متحد
ally
متحد کردن
allying
متحد کردن
nexus
گروه متحد
herd
متحد کردن گروه
herded
متحد کردن گروه
herding
متحد کردن گروه
herds
متحد کردن گروه
accrete
متحد کردن
annulus
فضای بین دوایر متحد المرکز
charter of the united nations
منشور ملل متحد
conjunct
متحد
consociate
متحد کردن پیوستن
dumbarton oaks conference
شوروی و چین ضمن مذاکراتی شالوده سازمان ملل متحد را ریختند
economic and social council
شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل
federalization
تشکیل کشورهای متحد
federative
مبنی بر سازمان کشورهای متحد
feudist
متحد دشمن
general assmbly of the united nations
مجمع عمومی سازمان ملل متحد
hominy grits
ذرت پوست کنده با دانههای متحد الشکل
ibi
Informatics of IntergovermentalBureauسازمانی متشکل از اعضای سازمان ملل UNESCO یانمایندگی سازمان ملل متحد
in league
متحد
international court of justice
دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
league of nations
تاسیس جهانی مشهور که بین دو جنگ جهانی فعالیت داشت و درواقع مقدمهای بود برای تشکیل سازمان ملل متحد
peace force
نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد
reassociate
دوباره متحد کردن
security council
شورای امنیت سازمان ملل متحد
sodalist
عضو دسته برادران مذهبی عضو متحد ویکرنگ
to make common cause
متحد شدن
trigraph
سه حرف متحد التلفظ
trust territory
ناحیه تحت قیمومت شورای امنیت سازمان ملل متحد
Other Matches
realigned
متحد شدن
realigning
متحد شدن
running mates
متحد انتخاباتی
realigns
متحد شدن
running mate
متحد انتخاباتی
unitive
متحد کننده
unifier
متحد کننده
close-knit
صمیمی و متحد
unified command
فرماندهی متحد
realign
متحد شدن
United Nations
سازمان ملل متحد
realign
مجددا متحد شدن
united nations organization
سازمان ملل متحد
realigns
مجددا متحد شدن
u.n.
سازمان ملل متحد
realigned
مجددا متحد شدن
realigning
مجددا متحد شدن
to unionize
[American E]
متحد کردن
[مثال کارگران]
to unionise
[British E]
متحد کردن
[مثال کارگران]
united nations high commissioner
مامور عالی ملل متحد برای اوارگان
united court of customs
appeals patent and دادگاه متحد استیناف و امورگمرکی و ثبت اختراعات
unified command
نیروهای متحد فرماندهی متحده یکانهای متحده متشکل از چندنیرو یا کشور
unesco (= united nations educational
ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com