Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 125 (7 milliseconds)
English
Persian
offenders will be punished
متخلفین بکیفر خواهند رسید
Other Matches
violation will be prosecuted
متخلفین تعقیب خواهند شد
to pay against receipt
در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
stop list
صورت متخلفین
offender against this article
متخلفین از این ماده
snoops
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooping
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooped
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoop
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
they shall go
خواهند رفت
they will go
خواهند رفت
You are wanted at the door.
دم در شما را می خواهند
when will women have the vote?
خواهند داشت
All of the workers want to go.
تمام کارگران می خواهند بروند
the same shall succeed
انانی که شکیبایی دارندهمان ها کامیاب خواهند شد
The shops will be open daily except Sundays / excluding Sundays / outside of Sundays
[American E]
.
مغازه ها به جز یکشنبه ها روزانه باز خواهند بود.
You take the lead and others wI'll follow.
تو جلو برو بقیه بدنبالت خواهند آمد
When wI'll the matter come up for discussion ?
موضوعی را کی برای بحث مطرح خواهند کرد ؟
As the debate unfolds citizens will make up their own minds.
در طول بحث شهروند ها خودشان تصمیم خواهند گرفت.
Internet
- بیت یکتا که کامپیوترهایی که می خواهند به شبکه TCP/IP وصل شوند را مشخص میکند
race condition
حالت نامعینی که به هنگام عملکرد همزمان ددستورالعملهای دو کامپیوتربوجود می اید و امکان شناخت این مسئله که کدام یک از انها ابتدا تمام خواهند شدوجود ندارد
quittance
رسید
receipt statement
رسید
due date
سر رسید
when it came to a push
رسید
receipts
رسید
maturity
سر رسید
receipt
رسید
official receipt
رسید رسمی
quittance
رسید مفاصا
scrip
رسید موقتی
It's over.
به پایان رسید.
the post has come
پست رسید
summer is in
تابستان رسید
chitty
یادداشت-رسید
to fall due
سر رسید شدن
to a receipt
رسید گرفتن
warehouse receipt
رسید انبار
It came home to me.
به فکرم رسید.
It crossed my mind.
به فکرم رسید.
It came home to me.
به نظرم رسید.
It occurred to me.
به نظرم رسید.
What time do we arrive?
کی خواهیم رسید؟
It crossed my mind.
به نظرم رسید.
world came that
خبر رسید که
It occurred to me.
به فکرم رسید.
voucher
قبض رسید
receipt
قبض رسید
certificate of receipt
گواهی رسید
hand receipt
رسید دستی
vouchers
قبض رسید
receipts
قبض رسید
dock warrant
رسید لنگرگاه
binder
رسید بیعانه
debit note
رسید بدهکار
matured
سر رسید شده
binders
رسید بیعانه
dock receipt
رسید لنگرگاه
it crossed my mind
بنظرم رسید
deadlock
موقعیتی که دو کاربر می خواهند به دو منبع در یک زمان دستیابی داشته باشند به هر کار یک منبع اخصای داده میشود ولی نمیتوانند ازمنابع همدیگر استفاده کنند
data fright receipt
رسید اماری حمل
appropriation receipt
رسید سپرده قانونی
We just received word that . . .
هم اکنون اطلاع رسید که …
appropriation receipt
رسیدسپرده رسید اعتبار
receipts
رسید پیام دریافت شد
clean receipt
رسید بی قید و شرط
data freight receipt
رسید اماری حمل
air mail receipt
رسید پست هوایی
acknowledgement
اعلام وصول رسید
acknowledgements
اعلام وصول رسید
At this point of the conversation.
صحبت که به اینجا رسید
acknowledgments
اعلام وصول رسید
He was sick to death . He was fed up to the back teeth .
جانش به لب آمد ( رسید )
he was overtake by a storm
طوفانی باودر رسید
i am in receipt of your letter
نامه شما به من رسید
railway receipt
رسید راه اهن
i am through with my work
کارم به پایان رسید
point of intersection
نقطه بهم رسید
it was signed by his majesty the shah
به توشیح همایونی رسید
mate's receipt
رسید معاون ناخدا
mate's receipt
رسید کاپیتان کشتی
receipt
دریافت رسید دادن
he thought out a plan
فکری بنظرش رسید
At that point
[stage]
, ...
وقتی که موقعش رسید...
it received royal assent
به توشیح ملوکانه رسید
dock warrant
رسید انبار بارانداز
the hour has struck
موقع بحران رسید
receipts
دریافت رسید دادن
receipt
رسید پیام دریافت شد
I heard a sound .
صدائی به گوشم خورد( رسید )
It changed hands a few times before I got it.
چند دست گشت تا به من رسید
The negotiations were successful ( inconclusive ) .
مذاکرات به نتیجه رسید ( نرسید )
The train was 10 minutes late.
قطار 10 دقیقه دیر رسید
now and then a guest w come
گاه گاهی میهمانی می رسید
The train came in on time .
قطار به موقع رسید ( سروقت )
He arrived in the nick of time .
درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
forwarder's receipt
رسید متصدی حمل و نقل
found shipment
کالای بدون بارنامه یا رسید
softest
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد
soft
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد
softer
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد
A solution suddenly proffered itself.
ناگهان راه حلی به نظر رسید.
the bill will mature to morrow
سر رسید پرداخت ان قبض فردا است
the bill is overdraw
سر رسید برات منقضی شده است
The project was terminated as of July 1.
پروژه از اول ژولیه به پایان رسید.
bill falls due on
تاریخ سر رسید اسناد مدت دار
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem.
مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
deferred liability
بدهیی که درسر رسید پرداخت نشده است
Luchily for me the train was late.
خوش شانسی آوردم قطار دیر رسید
date of grace
مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
he muddled through
بدون هیچ زرنگی یا مهارت بمقصود خود رسید
process
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
processes
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
to bite the bullet
<idiom>
باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت تا بتوان به مقصد اصلی رسید
clearing a bill
محاسبه سر رسید برات پرداخت مبلغ برات و تصفیه حساب مربوط به ان
It wI'll eventually pay off.
با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
freiht all kinds
رسید اماری حمل انواع هزینه حمل
privacy act of
قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
loop
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
statute of fraud
قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
he inherited a large fortune
دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
wilco
پیام را اجرامی کنم پیام رسید اجرا می کنم
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com