Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
Other Matches
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
balanced pressure torch
[مشعل با فشار متعادل]
equilibrium pressure curve
منحنی فشار متعادل
pressure equalized addition funnel
قیف افزایشی متعادل کننده فشار
whip stall
شیرجه قائم سوت کشیدن شیرجه کردن هواپیما
offsetting
رقم متعادل کننده متعادل کردن
offset
رقم متعادل کننده متعادل کردن
equilibrate
متعادل کردن متعادل شدن
strufe
با هواپیما شیرجه زدن شیرجه زیر اتش
aerial pickets
شیرجه هوایی شیرجه از راه هوا
stabilizing sleeve
پرده متعادل کننده گلولههای منور
isometric view
رسمی که سه بعد شی را به نسبت متعادل نشان میدهد
compressor pressure ratio
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
clearance diving
شیرجه رفتن برای پاک کردن مین شیرجه برای مین روبی
balances
متعادل کردن
balancing
متعادل کردن
counterbalance
متعادل کردن
balance
متعادل کردن
counterbalanced
متعادل کردن
equilibration
متعادل کردن
counterbalances
متعادل کردن
bales
متعادل کردن
bale
متعادل کردن
unbalance
غیر متعادل کردن
unbalances
غیر متعادل کردن
stabilization
متعادل کردن تعادل
unbalancing
غیر متعادل کردن
disequilibrate
غیر متعادل کردن
engine pressure ratio
نسبت فشار موتور
balance
تراز شدن متعادل کردن ترازو
balances
تراز شدن متعادل کردن ترازو
dive bombing
بمباران کردن در حالت شیرجه
nose dive
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
picketing
شیرجه کردن هواپیما یا هلی کوپتر
cabin pressure
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
rollover
میانگیری که میتواندکاراکترها و فرمانهای تحریر شده را به هنگام بالابودن سرعت دخول انها نسبت به پردازش کامپیوتر ذخیره کند
pressurized cabin
اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
compensating relief valve
شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
differential compression check
ازمایشی از وضعیت موتور که در ان مقدار نشتی رینگها وسوپاپها توسط اندازه گیری افت فشار در طرفین سوراخی با قطر معین تعیین میشود
pitot static system
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
chrles' law
در گازهای کامل یا ایده ال در فشار ثابت دما و حجم نسبت مستقیم دارند
balances
تراز کردن متعادل کردن بالانس
depolarize
غیر متعادل کردن متضاد کردن
balance
تراز کردن متعادل کردن بالانس
cabin pressurization safety valve
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
dominant
متعادل
level-headed
متعادل
equilibrant
متعادل
even-tempered
متعادل
balanced
متعادل
isopiestic
دارای فشار یکسان خط هم فشار
be in ballast
متعادل بودن
balancer
متعادل کننده
equilibrant
نیروی متعادل
regulator
متعادل کننده
coequal
متعادل ومتساوی
ballast concrete
بتن متعادل
baling press
پرس متعادل
ballast concrete
بتن متعادل
balanced circuit
مدار متعادل
rounded
<adj.>
کامل و متعادل
lopsided
غیر متعادل
balanced armature unit
جوشن متعادل
balanced rudder
سکان متعادل
offset
وزنه متعادل
regulators
متعادل کننده
soaking
تابش متعادل
balanced system
سیستم متعادل
offsetting
وزنه متعادل
balanced state
حالت متعادل
compensator
متعادل کننده
equilibrium drawdown
افت متعادل
equilibrium flow
جریان متعادل
historical cost
قیمت متعادل
stabilizer
متعادل کننده
stabilisers
متعادل کننده
moderate speed
سرعت متعادل
corrector
متعادل کننده
nosedive
شیرجه
nosedives
شیرجه
springboarder
شیرجه رو
plunged
شیرجه
plunges
شیرجه
header
شیرجه با سر
diver
شیرجه رو
swan dive
شیرجه
dive
شیرجه
plunge
شیرجه
nosediving
شیرجه
nosedived
شیرجه
dived
شیرجه
somersault
شیرجه
somersaulted
شیرجه
somersaults
شیرجه
headers
شیرجه با سر
somersaulting
شیرجه
jackknife
شیرجه جک
power dive
شیرجه
line charge compensation reactor
پیچک متعادل کننده
even keel
حرکت متعادل ناو
balanced stock
ذخیره اماد متعادل
balanced supply
اماد متعادل شده
stabilizing sleeve
غلاف متعادل کننده
balanced load
بار خارجی متعادل
interphase reactor
پیچک متعادل کننده
equilibrium moisture content
درصد رطوبت متعادل
balance collective forces
نیروهای کلی متعادل
dashpot
استوانه متعادل کننده
delay equalizer
متعادل کننده تاخیری
counterpoise
نیروی متعادل کننده
sash balancing weight
وزنه متعادل کننده
ballast
وزنه متعادل کننده
interchange current
جریان متعادل کننده
absolute ceiling
حداکثر ارتفاع نسبت به سطح دریا که هواپیما میتواند تحت فشار استاندارد پرواز افقی ومتعادلی داشته باشد
platforms
سکوی شیرجه
nosedive
شیرجه رفتن
swan dive
شیرجه فرشته
nosedived
شیرجه رفتن
diving boards
تختهی شیرجه
spring board
تخته شیرجه
cutaway
شیرجه تو و پشت به اب
diving
شیرجه رفتن
squat under the ball
توپگیری با شیرجه
platform
سکوی شیرجه
nosedives
شیرجه رفتن
diving board
تختهی شیرجه
nosediving
شیرجه رفتن
dive
شیرجه رفتن
tuck
شیرجه جمع
springboards
تخته شیرجه
tucking
شیرجه جمع
springboard
تخته شیرجه
plunged
شیرجه رفتن
to plunge he first
شیرجه رفتن
reverse dive
شیرجه وارونه
boarded
سکوی شیرجه
board
سکوی شیرجه
layout
شیرجه فرشته
layouts
شیرجه فرشته
somerset
شیرجه معلق
tucks
شیرجه جمع
picketing
شیرجه رفتن
plunge
شیرجه رفتن
plunges
شیرجه رفتن
forward dive
شیرجه رو به اب با چرخش
dived
شیرجه رفتن
impedance compensator
متعادل کننده مقاومت فاهری
balanced tackle
وضع متعادل وسایل ماهیگیری
equipoise
برابری دروزن متعادل ساختن
high board
سکوی شیرجه 3 متری
dive angle
زاویه شیرجه هواپیما
full gainer
شیرجه وارونه با پشتک
power dive
شیرجه رفتن هواپیما
bail out
پریدن و شیرجه رفتن در اب
low board
سکوی یک متری شیرجه
flopper
دروازه بان شیرجه رو
headlong
بی پروا شیرجه رونده
back flip
شیرجه پشتک وارو
header
سردسته هواپیمای شیرجه
armstand dive
شیرجه توام با بالانس
inward dive
شیرجه پشت به استخر
back dive
شیرجه از پشت و فرود با پا
bomb out
شروع شیرجه از هواپیما
headers
سردسته هواپیمای شیرجه
balancing
حفظ عمق کشتی متعادل کردن عمق زیردریایی
stabilizing fin
پرههای متعادل کننده گلوله در مسیر
to jackknife
<idiom>
سیخ شیرجه زدن
[شنا]
back jackknife
شیرجه از جلو بصورت کارد
tower
برج شیرجه به ارتفاع 01متر
towered
برج شیرجه به ارتفاع 01متر
towers
برج شیرجه به ارتفاع 01متر
racing dive
شیرجه افقی دراغاز مسابقه
belly whopper
شیرجه شناگر برروی شکم
gainer
درخت ارغوان شیرجه از پشت
to take counsel of one'spillow
شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
swingweight
وضع متعادل چوب گلف پس ازپایان حرکت
counter flood
اب گیری ضد انحراف ناو متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن ان
degree of difficulty
درجه بندی حرکات مشکل شیرجه
diver badge
نشان پرواز با هواپیماهای شیرجه و عمودرو
jackknife
بازو بسته شونده شیرجه رفتن
low head plant
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
to consult one's pillow
هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
boot
خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
deadlock
حالت عدم فعالیتی که در اثروجود دو نیروی متعادل ایجادگردد
smothering
شیرجه دروازه بان برای مهار گوی
twisting
واروکردن چرخش بدن در شیرجه روی محورعمودی
twist
واروکردن چرخش بدن در شیرجه روی محورعمودی
beat up
شیرجه واپیمای مهاجم ونزدیک شدن ان بهدف
smother
شیرجه دروازه بان برای مهار گوی
smothered
شیرجه دروازه بان برای مهار گوی
smothers
شیرجه دروازه بان برای مهار گوی
twists
واروکردن چرخش بدن در شیرجه روی محورعمودی
beat-up
شیرجه واپیمای مهاجم ونزدیک شدن ان بهدف
plegaphonia
گوش کردن صدای سینه هنگام دق خشکنای
to cry wolf too often
کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
noil
خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
charactristics
مشخصات مقدماتی یا اصلی که عبارتند از ضریب براضریب پسا نسبت برا به پساموقعیت مرکز فشار و ضریب گشتاور برای هر زاویه حمله
target diving
شیرجه از ارتفاعات مختلف به روی اب بمنظور سنجش دقت
shadow RAM
ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com