Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
communization
متکی برحقوق مشترک اشتراکی کردن
Other Matches
commonest
مشترک اشتراکی
commoners
مشترک اشتراکی
common
مشترک اشتراکی
communism
مسلک اشتراکی مرام اشتراکی مردم گرایی
documenting
متکی به مدرک کردن
document
متکی به مدرک کردن
documented
متکی به مدرک کردن
perquisites
عایدی اضافه برحقوق
toincrease any one's salary
برحقوق کسی افزودن
perquisite
عایدی اضافه برحقوق
collectivize
اشتراکی کردن
collectivization
اشتراکی کردن
communalize
اشتراکی کردن
communize
اشتراکی کردن
timeshare
اشتراکی کردن وقت
self sustaining
متکی به خود متکی به نیروی خود
communed
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communes
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communing
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
commune
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
joint venture
سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
common divisor
مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
subscriber
مشترک روزنامه وغیره مشترک
joint
نیروهای مشترک عملیات مشترک
subscribers
مشترک روزنامه وغیره مشترک
pooled
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pools
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pool
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
reliant
متکی
pending
متکی
hanger on
متکی بر
reposeful
متکی
relier
متکی
anaclitic
متکی به
lean
متکی شدن
rests
متکی بودن به
self dependent
متکی بخود
substantive
متکی بخود
to throw oneself on
متکی شدن بر
leaned
متکی شدن
leans
متکی شدن
memory dependent
متکی به حافظه
rest
متکی بودن به
self reliant
متکی بنفس
self supporting country
کشور متکی به خود
interdepend
بیکدیگر متکی بودن
to stand on one's own legs
متکی بخود بودن
interdependent
متکی یاموکول بیکدیگر
our
متکی یا مربوط بما
hangs
متکی شدن بر طرزاویختن
hang
متکی شدن بر طرزاویختن
funicular
متکی برکشش طناب یا کابل
funiculars
متکی برکشش طناب یا کابل
cooperative scorer
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
he had no evidence to go upon
مدرکی نداشت که بدان متکی شود
mutualize
بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
low-tech
وابسته به شرکتها و نظام های بازرگانی متکی به کم فنآوری
collective
اشتراکی
communal
اشتراکی
communally
اشتراکی
communalism
سیستم اشتراکی
joint ownership
مالکیت اشتراکی
collective
اشتراکی اجتماعی
shared file
فایل اشتراکی
communalist
اشتراکی گرای
shared resource
منطق اشتراکی
joint insurance
بیمه اشتراکی
pools
تصحیلات اشتراکی
communism
نظام اشتراکی
collectivism
نظام اشتراکی
collective farm
مزرعه اشتراکی
communism
اصول اشتراکی
timeshared
با وقت اشتراکی
socialism
نظام اشتراکی
common library
کتابخانه اشتراکی
pool
تصحیلات اشتراکی
cotenancy
اجاره اشتراکی
pooled
تصحیلات اشتراکی
long-house
مسکن اشتراکی
new marxism
مکتب اختراعی "ژرژ سورل " که عمدتا" بر تحریک افکارزحمتکشان به انقلاب متکی است
kibbutzim
مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
kibbutz
مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
kibbutzes
مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
collectivity
مالکیت اشتراکی جمع
communist
طرفدار مرام اشتراکی
communists
طرفدار مرام اشتراکی
leninism
عقاید اشتراکی لنین
communists
دارای مرام اشتراکی
common storage area
ناحیه اشتراکی انباره
communism
مرام اشتراکی کمونیسم
communist
دارای مرام اشتراکی
cenobitism
زندگی اشتراکی درخانقاه
collectivism
اجرای اصول اشتراکی درزندگی
hetaerism
ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
phalanstery
جامعه کوچک ومستقل اشتراکی
coenobite
راهبی که دارای زندگی اشتراکی است
redundancy check
تستی متکی بر انتقال بیت ها وکاراکترهایی که بیش ازحداقل تعداد لازم برای بیان خود پیام هستند
departmental LAN
چاپگرها و سایر منابع اشتراکی استفاده کنند
to sign up for something
نام خود را درفهرست نوشتن
[برای انجام کاری اشتراکی]
permission
اجازه کاربر خاص برای دستیابی به منابع اشتراکی یا قضایی از دیسک
scheduling
روش کار که به چندین کاربر امکان استفاده اشتراکی ازCPU میدهد
shares
پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
share
پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
shared
پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
joint
بند بند کردن مساعی مشترک
scheduler
برنامهای که استفاده از CPU یا وسایل جانبی را که توسط چندین کاربر اشتراکی هستند را سازماندهی میکند
System Monitor
امکانی در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده اجرای منابع PC را میادهد و اگر وسیله اشتراکی دارند بررسی میکند
enclitic
متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
locals
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
faxes
کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
fax
کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
multiprocessing system
سیستمی که چندین واحد پردازنده به هم کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
faxing
کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
faxed
کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
multiprocessor
تعداد واحدهای پردازش که با هم یا جداگانه کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
commoners
مشترک
held in common
مشترک
party lines
خط مشترک
subscribers
مشترک
conjoint
مشترک
subscriber
مشترک
joint
مشترک
participants
مشترک
common
مشترک
party line
خط مشترک
commonest
مشترک
senses
حس مشترک
intercommon
حق مشترک
common user
مشترک
subscriber's line
خط مشترک
commonalities
مشترک
commonality
مشترک
sense
حس مشترک
sensed
حس مشترک
participant
مشترک
joint command
یکان مشترک
joint declaration
بیانیه مشترک
party wall
دیوار مشترک
telephone subscriber
مشترک تلفنی
intersection
فصل مشترک
joint demand
تقاضای مشترک
intercommunion
ارتباط مشترک
condominiums
مالکیت مشترک
condominiums
حکومت مشترک
joint account
حساب مشترک
common fraction
مخرج مشترک
joint adventure
تجارت مشترک
condominiums
تسلط مشترک
meant
میان مشترک
joint command
فرماندهی مشترک
interrelation
مناسبات مشترک
joint committee
کمیسیون مشترک
joint costs
هزینههای مشترک
condominiums
حاکمیت مشترک
intercommunion
اقدام مشترک
joint
مشترک الحاقی
intersections
فصل مشترک
joint costs
هزینه مشترک
joint
ستاد مشترک
party walls
دیوار مشترک
joint products
محصولات مشترک
party lines
مرز مشترک
commonwealth
مشترک المنافع
commonwealths
مشترک المنافع
joint resolution
تصمیم مشترک
condominium
حکومت مشترک
joint services
خدمات مشترک
joint supply
عرضه مشترک
factors
عامل مشترک
factor
عامل مشترک
condominium
مالکیت مشترک
joint stock
سرمایه مشترک
joint staff
ستاد مشترک
insurance certificate
بیمه مشترک
synergy
عمل مشترک
joint exercise
تمرین مشترک
joint exercise
مانور مشترک
condominium
تسلط مشترک
joint force
نیروی مشترک
tenancy in common
استیجار مشترک
joint ownership
مالکیت مشترک
Common Market
بازار مشترک
party parpet
جانپناه مشترک
condominium
حاکمیت مشترک
party line
مرز مشترک
trunk circuit
معبر مشترک
joint shares
سهام مشترک
joint zone
منطقه مشترک
subscriber's station
مرکز مشترک
common wealth
مشترک المنافع
common wall
دیوار مشترک
common trait
ویژگی مشترک
common storage
حافظه مشترک
common multiple
مضرب مشترک
common language
زبان مشترک
mutual responsibility
مسئوولیت مشترک
cooperation
همکاری مشترک
common gender
جنس مشترک
common fronties
مرز مشترک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com