English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
make oneself at home <idiom> مثل خونه خود رفتار کردن
Other Matches
Act your age [and not your shoe size] ! به سن خودت رفتار بکن ! [مثل بچه ها رفتار نکن !]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
treats رفتار کردن با
treat رفتار کردن
demeans رفتار کردن
demean رفتار کردن
treated رفتار کردن
demeaned رفتار کردن
to demean oneself رفتار کردن
treats رفتار کردن
treated رفتار کردن با
to deport oneself رفتار کردن
treat رفتار کردن با
prince مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
patronised رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronize رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
princes مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
patronises رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronizes رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
baby مانندکودک رفتار کردن
babies مانندکودک رفتار کردن
shoot straight <idiom> منصفانه رفتار کردن
jitter با عصبانیت رفتار کردن
to get up to nonsense ابلهانه رفتار کردن
despotize مستبدانه رفتار کردن
wrong غیر منصفانه رفتار کردن
to wrong غیر منصفانه رفتار کردن
matronize مانند رئیسه رفتار کردن
wronging غیر منصفانه رفتار کردن
wrongs غیر منصفانه رفتار کردن
to lump them all together <idiom> با همه یکسان رفتار کردن
to go with the tide طبق مقتضیات رفتار کردن
to act [be] one's age <idiom> <verb> طبق سن خود رفتار کردن
befriended دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriend دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
to cultivate good manners کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
princesses مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
crosses خلاف میل کسی رفتار کردن
crosser خلاف میل کسی رفتار کردن
cross خلاف میل کسی رفتار کردن
princess مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
princesse مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
grandmother مثل مادر بزرگ رفتار کردن
crossest خلاف میل کسی رفتار کردن
stereotypes یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
schoolmaster مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
stereotyping یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
schoolmasters مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
live up to one's principles موافق مرام خود رفتار کردن
stereotype یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypy یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
grandmothers مثل مادر بزرگ رفتار کردن
to make [commit] a faux pas اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
to go easy on somebody [something] با کسی [چیزی] مهربان [آهسته] [ملایم] رفتار کردن
To treat them all alike. (indiscriminately). همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
emulated کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulate کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
conduct رفتار کردن رهبری کردن
conducts رفتار کردن رهبری کردن
conducted رفتار کردن رهبری کردن
handles رفتار کردن استعمال کردن
handle رفتار کردن استعمال کردن
conducting رفتار کردن رهبری کردن
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
simulate کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulating کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
comport رفتار
demeanour رفتار
behaviuor رفتار
conducted رفتار
demeanor رفتار
comporting رفتار
comports رفتار
demarche رفتار
conducting رفتار
conducts رفتار
gest رفتار
ergasia رفتار
thews رفتار
geste رفتار
demarch رفتار
ethic رفتار
comported رفتار
comportment رفتار
treatment رفتار
gesturing رفتار
gestured رفتار
gesture رفتار
exploits : رفتار
exploiting : رفتار
deportment رفتار
treament رفتار
dealing رفتار
haviour رفتار
misconduct رفتار بد
behavior رفتار
havings رفتار
behavio رفتار
actions رفتار
action رفتار
exploit : رفتار
bad conduct سو رفتار
conduct رفتار
behaviour رفتار
treatments رفتار
conducting رفتار اخلاقی
iron fist رفتار خشنوفالمانهدولتبارعیت
maternal behavior رفتار مادری
illtreatment سوء رفتار
verbal behavior رفتار کلامی
illtreat سوء رفتار
maladdress رفتار ناهنجار
fal lal رفتار فریفانه
incipient behavior رفتار اغازین
carried away رفتار احمقانهوهمراهباهیجانزدگی
affable <adj.> خوش رفتار
expressive behavior رفتار بیانگر
propriety of behaviour درستی رفتار
brusqurie خشونت در رفتار
chilly <adj.> سرد [رفتار]
nonverbal behavior رفتار غیرکلامی
frivolous سبک رفتار
implicit behavior رفتار نااشکار
bearing رفتار سلوک
collective behavior رفتار جمعی
ambivalent behavior رفتار دو سوگرا
etiquette روش رفتار
macho نرینه رفتار
misconduct سوء رفتار
manner رفتار ادب
learned behavior رفتار اموخته
covert behavior رفتار نااشکار
immoral زشت رفتار
behavior repertoire خزانه رفتار
unsports manlike conduct رفتار ناجوانمردانه
conducted رفتار اخلاقی
fair shake <idiom> رفتار درست
anancastia رفتار وسواسی
regressive behavior رفتار واپس رو
automatic behavior رفتار خودکار
stereotypy رفتار قالبی
cruelty سوء رفتار
avoidance behavior رفتار اجتنابی
anancasm رفتار وسواسی
anankaslia رفتار وسواسی
conduct رفتار اخلاقی
elicited behavior رفتار فراخوانده
elastic behavior رفتار ارتجاعی
behavior therapy رفتار درمانی
attitude روش و رفتار
behavior rehearsal تمرین رفتار
behavior modification تغییر رفتار
attitudes روش و رفتار
social behavior رفتار اجتماعی
get on one's high horse <idiom> رفتار با تکبر
brusque خشن در رفتار
spontaneous behavior رفتار خودانگیخته
conducts رفتار اخلاقی
ethogram شرح رفتار
overt behavior رفتار اشکار
target behavior رفتار اماج
explicit behavior رفتار اشکار
apopathetic behavior رفتار گروه زاد
sportmanship رفتار و اخلاق انسانی
well behaved خوش رفتار با ادب
well-behaved خوش رفتار با ادب
consumer behaviour رفتار مصرف کننده
contact behavior رفتار تماس جویانه
iam a of such conduct از این رفتار شرمنده ام
correctional custudy روش اصلاح رفتار
skullduggery رفتار زیرجلکی وخائنانه
Harsh ( rough) manners . رفتار خشک وخشن
image response رفتار فرکانس تصویر
misbehaviour بدرفتاری سوء رفتار
confrontational رفتار همراهبا اعتراض
organizational citizenship behavior رفتار شهروندی سازمانی
keep up appearances <idiom> حفظ رفتار درست
stereotyped دارای رفتار قالبی
locomotor behavior رفتار جابه جایی
paternity رفتار پدرانه اصلیت
abidance رفتار برطبق توافق
detour behavior رفتار غیر مستقیم
misbehavior بدرفتاری سوء رفتار
behavior sampling نمونه گیری از رفتار
problem behavior رفتار مشکل افرین
purposive behavior رفتار غایت نگر
mannish دارای رفتار مردانه
butch خشن و مرد رفتار
even-handed treatment رفتار [عملکرد] عادلانه
skulduggery رفتار زیرجلکی وخائنانه
last word بیان یا رفتار قاطع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com