English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (8 milliseconds)
English Persian
administrative channels مجاری اداری
Other Matches
bureaucreacy رعایت تشریفات اداری به حد افراط کاغذ بازی و سیستم حکومتی و اداری مبتنی بر ان
administrative wheeled vehicle fleet کاروان خودروهای اداری خودروی اداری
bureaucrasy حکومت اداری تاسیسات اداری
bureaucracies تاسیسات اداری حکومت اداری
bureaucracy تاسیسات اداری حکومت اداری
scuppers مجاری فاضل اب
scuppering مجاری فاضل اب
scupper مجاری فاضل اب
semicircular canals مجاری نیمدایره
scuppered مجاری فاضل اب
sewer مجاری فاضلاب
grouting galleries مجاری تزریق
market channels مجاری توزیع
diplomatic channels مجاری دیپلماتیک
sewers مجاری فاضلاب
official channels مجاری رسمی
workdays ایام کار اداری ساعات کار اداری
workday ایام کار اداری ساعات کار اداری
incised figure شکل مجاری شده
sewarage زهکشی مجموع مجاری فاضلاب
ford crossing تقاطع جاده با مجاری ابگذر
to leech زالو شدن [اصطلاح مجاری]
tzigane کولی مجاری قبطی مجارستانی قطبی
urethritis اماس مجرای پیشاب ورم مجاری بول
cognizance ابلاغ رسمی حق یا اختیارقانونی برای تعقیب موضوعی از مجاری قضائی
ports انواع بندرهای ساحلی شیارهای برجسته یا مجاری عبور روغن
epididymis زائده طویل و باریک عقب بیضه که شامل مجاری خروجی منی است
achalasia عدم انبساط عضلات مجاری بدن و باقی ماندن انها در حال انقباض دائم
gallstones سنگ مجاری صفراوی سنگ صفرایی
gallstone سنگ مجاری صفراوی سنگ صفرایی
departmental اداری
bureaucrat اداری
bureaucrats اداری
administerial اداری
administrative اداری
official اداری
formal اداری
executory اداری
official communications مکاتبات اداری
officialism سیستم اداری
overhead gharges هزینه اداری
prefectoral وابسته به اداری
prefectorial وابسته به اداری
prefecture حوزه اداری
service element عنصر اداری
office work کار اداری
malfeasance خطای اداری
office building ساختمان اداری
office computer کامپیوتر اداری
office hours ساعات اداری
management expenses مخارج اداری
a white collar job کار اداری
office chair صندلی اداری
office chair مبل اداری
administrative capacity فرفیت اداری
officially از طریق اداری
administrative law قوانین اداری
officialdom سیستم اداری
administrative law حقوق اداری
administrative march راهپیمایی اداری
administrative movement حرکت اداری
administrative net شبکه اداری
administrative order دستور اداری
administrative budget بودجه اداری
bureaucrat مامور اداری
unofficial غیر اداری
administrative channels طرق اداری
administrative command یکان اداری
administrative command فرماندهی اداری
administrative escort ناو اداری
administrative flight پرواز اداری
administrative flight هواپیمای اداری
administrative approval موافقتنامه اداری
administration building قسمت اداری
administration building ساختمان اداری
bureaucrats مامور اداری
administrative publications نشریات اداری
administrative tribunal دادگاه اداری
circular letter بخشنامه اداری
administratively بطور اداری
business hours ساعت اداری
bureaucreat گماشته اداری
bureau هیئت اداری
departmental intelligence اطلاعات اداری
departmentally ازلحاظ اداری
bureaus هیئت اداری
paperwork تشریفات اداری
administrative services خدمات اداری
circular letter نامه اداری
red tape فرمالیته اداری
administrative services قسمتهای اداری
administrative data processing پردازش دادههای اداری
office swivel chair صندلی گردان اداری
key personnels کادر اداری اصلی
administrative escort ناو اسکورت اداری
deck department قسمت اداری ناو
administrative landing پیاده شدن اداری
extra official بیرون ازوفایف اداری
out of [outside] office hours خارج از ساعات اداری
service echelon رده اداری و خدماتی
office information system سیستم اطلاعات اداری
placeman صاحب منصب اداری
provisional order دستور موقت اداری
bureaucratic وابسته به امور اداری
Outside office hours. خارج از وقت اداری
officer مامور کارمند اداری
officers مامور کارمند اداری
general administration cost هزینه عمومی اداری
officialism رسمیت مقررات اداری
bureaucracies رعایت تشریفات اداری بحدافراط
bureaucracy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
superstructure سازمانهای اداری ومدیریه کشور
superstructures سازمانهای اداری ومدیریه کشور
formal مقید به اداب ورسوم اداری
services قسمتهای اداری ادارات نظامی
formally مقررات رسمی یا اداری فاهرا"
red tapism رعایت تشریفات اداری به حدافراط
disciplinary court دادگاه انتظامی محکمه اداری
administrative lead time زمان اداری دریافت اماد
administrative shippings ارسال اماد به طریق اداری
administrative(financial,legal)process. جریان اداری (مالی .حقوقی )
administrative storage انبار کردن به طریق اداری
bureaucrasy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
genitourinary وابسته به دستگاه اداری تناسلی
ministerial وابسته به وزیر یا کشیش اداری
administrative acceptees پرسنل قبول شده از نظر اداری
bureaucrat فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
generals شرکت مربوط به امور اداری اصلی
bureaucrats فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
general شرکت مربوط به امور اداری اصلی
administrative landing پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
administrative segregation زندانی کردن به طور انفرادی تفکیک اداری
admin تشریفات اداری و وفایف دیگر مربوط به کارکرد یک موسسه
fiscal station قسمت اداری یا مالی که در یک سلسله به ترتیب شماره قرارگرفته باشد
nihilism اعتقاد به تباهی وفساد دستگاههای اداری ولزوم از بین رفتن انها
capitulary عضو دستهای درکلیسا مجموعه دستورهاوایین نامههای اداری وشرعی سرلوحه
federal government دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
workflow نرم افزار طراحی شده برای بهبود جریان متنهای الکترونیکی در یک شبکه اداری از یک کاربر به دیگری
nepotism انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
brief case [briefcase] کیف اداری [کیف جعبه ای دستی چرمی]
attache case کیف اداری [کیف جعبه ای دستی چرمی]
transfer processing امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
office automation خودکارسازی اداری خودکارسازی دفتری
interdict حکم نهی حکم اداری
apparatus [machinery] سازمان [سازمان اداری ]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com