Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (28 milliseconds)
English
Persian
narrow
محدود باریک کردن
narrowed
محدود باریک کردن
narrower
محدود باریک کردن
narrowest
محدود باریک کردن
Other Matches
illmitable
محدود نکردنی محدود نشدنی
swathe
ردیف باریک راه باریک
swathes
ردیف باریک راه باریک
swath
ردیف باریک راه باریک
weapons tight
جنگ افزار اتش محدود فرمان اتش محدود در پدافندهوایی
curbs
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
stints
محدود کردن
delimitate
محدود کردن
set out
محدود کردن
limit
محدود کردن
abounds
محدود کردن
stint
محدود کردن
qualifies
محدود کردن
qualify
محدود کردن
restricts
محدود کردن
restrictions
محدود کردن
abounding
محدود کردن
peg down
محدود کردن
abounded
محدود کردن
containment
محدود کردن
restrict
محدود کردن
abound
محدود کردن
restriction
محدود کردن
straiten
محدود کردن
restricting
محدود کردن
banding
روش مشخص کردن حدود یک تصویر روی صفحه نمایش کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن
quantifies
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
bound
خیز محدود کردن مقید کردن بستن
quantified
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
compass
محدود کردن فهمیدن
point
باریک کردن
grid current limiting
محدود کردن جریان شبکه
narrow
محدود کردن کوته فکر
impale
محدود کردن میله کشیدن
territorialization
محدود کردن بیک ناحیه
impaled
محدود کردن میله کشیدن
restrictive trade practices
روشهای محدود کردن تجارت
impales
محدود کردن میله کشیدن
impaling
محدود کردن میله کشیدن
terminated
محدود کردن خاتمه یافتن
narrower
محدود کردن کوته فکر
narrowed
محدود کردن کوته فکر
limitation clause
شرط محدود کردن مسئوولیت
terminates
محدود کردن خاتمه یافتن
terminate
محدود کردن خاتمه یافتن
narrowest
محدود کردن کوته فکر
diminution
باریک کردن ستون
clip someone's wings
<idiom>
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
gagged
پوزه بند بستن محدود کردن
gagging
پوزه بند بستن محدود کردن
gag
پوزه بند بستن محدود کردن
gags
پوزه بند بستن محدود کردن
fire restriction
محدود کردن اتش یا تیراندازی یکانها
shredding
پاره کردن باریک بریدن
shred
پاره کردن باریک بریدن
shredded
پاره کردن باریک بریدن
shreds
پاره کردن باریک بریدن
slenderize
لاغر اندام شدن باریک کردن
straiten
باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
confining
محدود کردن منحصر کردن
limit
محدود کردن تعیین کردن حد
confine
محدود کردن منحصر کردن
withheld
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholding
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withhold
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholds
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
restrict
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricting
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricts
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
privacy
حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
elastic banding
روش تعریف حدود تصویر روی صفحه کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن با یک مرز
exchange control
جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
fanned
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanning
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fan
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fans
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
terrtorialize
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
horizons
افق فکری بوسیله افق محدود کردن
horizon
افق فکری بوسیله افق محدود کردن
clamper
مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
terminates
محدود
ambient
محدود
moderate
محدود
incomprehensive
محدود
moderated
محدود
moderates
محدود
terminate
محدود
moderating
محدود
indefinite
نا محدود
limitary
محدود
limited access
محدود
lock step
محدود
terminated
محدود
limiting
محدود
limited
محدود
incomprehensible
نا محدود
limit
محدود
indeterminable
نا محدود
finte
محدود
finite
محدود
confined
محدود شده
limited objective
هدف محدود
limited power
اختیارات محدود
inter play
حرکت محدود
copyrighted
محدود به حق کپی
trammel
محدود ساختن
sex limited
محدود به جنس
unbound
غیر محدود
qualified
مقید محدود
limited edition
کالای محدود
restrictive
محدود سازنده
limited editions
فرآوردهی محدود
infinite
نا محدود بی اندازه
confined equifer
سفره محدود
limited editions
کالای محدود
limited editions
چاپ محدود
limited edition
فرآوردهی محدود
restricted
محدود الاستعمال
controlled war
جنگ محدود
limited divorce
طلاق محدود
limited edition
چاپ محدود
limited integrator
انتگرال محدود
limitative
محدود کننده
straightlaced
محدود درفشار
restrictive
محدود کننده
bottomless
غیر محدود
delimitation
محدود ساختن
qualificatory
محدود سازنده
finitely
بطور محدود
limited denied war
جنگ محدود
containment
محدود نگاهداشتن
catathymic amnesia
یادزدودگی محدود
circumscribed amnesia
یادزدودگی محدود
straitlaced
محدود درفشار
finite integral
انتگرال محدود
qualified property
مالکیت محدود
parochial
ناحیهای محدود
bound
مرز محدود
de escalation
محدود سازی
limiting speed
سرعت محدود
limiting size
اندازه محدود
narrow market
بازار محدود
finite population
جامعه محدود
limiter
محدود کننده
contracted
مختصر محدود
restrainable
محدود ساختنی
limitary
دارای قدرت محدود
one idead
دارای فکر محدود
finite element method
روش المان محدود
stenophagous
غذای محدود خوار
airspace restricted area
منطقه پرواز محدود
extensive agricultuse
کشاورزی غیر محدود
sinedie
تاتاریخ غیر محدود
corporation
شرکت بامسئولیت محدود
man
شبکه با گسترده محدود
mans
شبکه با گسترده محدود
provincialism
عقایدوافکار محدود محلی
double limiter
محدود کننده مضاعف
narrow mindedly
با فکر محدود متعصبانه
illimitable
نامحدود محدود نشدنی
limiting factor
عامل محدود کننده
blind bombing zone
منطقه بمباران محدود
infintate
منفی و نا محدود ساختن
limited denied war
جنگ ناخواسته محدود
current limiter
محدود کننده جریان
restricted area
منطقه اتش محدود
diode limiter
محدود کننده دیودی
rectilineal
محدود بخطوط راست
local
محدود بیک محل
your vocabulary is limited
شما محدود است
determinative
محدود کننده صفت
partial jurisdiction
حق خود گردانی محدود
determinate
تعیین شده محدود
incomprehensively
بطور غیرجامع یا محدود
i/o bound
محدود به ورودی خروجی
input limiter
محدود کننده ورودی
autonomy
استقلال محلی محدود
transfinite
خارج ازاعداد محدود
voltage limiter
محدود کننده ولتاژ
limited liability company
شرکت با مسئولیت محدود
transfinite
ماوراء اعداد محدود
locals
محدود بیک محل
limited access road
راه با ورودی محدود
controlled access road
راه با ورودی محدود
semipermanent
دارای مدت محدود
limited liability company
شرکت با مسئوولیت محدود
restriction
یک چیز محدود شده
limited war
جنگ محدود وموضعی
corporations
شرکت بامسئولیت محدود
restrictions
یک چیز محدود شده
closed
مسابقه محدود به سن یاجنس
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com