English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
hold on to <idiom> محکم نگه داشتن
Search result with all words
enchain در زنجیر نهادن محکم نگاه داشتن
Other Matches
brace بابست محکم کردن محکم بستن
braced بابست محکم کردن محکم بستن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
tough محکم
adamantine محکم
well set محکم
frozen محکم
i have a secure grasp of it محکم
tougher محکم
toughest محکم
tightly- محکم
tight coupling محکم
secure محکم
secures محکم
tenacious محکم
consolidated محکم
sturdier محکم
unswerving <adj.> محکم
solids محکم
solid محکم
stable محکم
four-square محکم
deep-set محکم
sturdy محکم
undeviating <adj.> محکم
foursquare محکم
definite محکم
chock محکم
stables محکم
definite <adj.> محکم
sturdiest محکم
kills محکم
tight محکم
tighter محکم
kill محکم
pucka محکم
tightest محکم
rigid محکم
decisive محکم
steadying محکم
steady محکم
buffs محکم
buff محکم
pukka محکم
steadiest محکم
steadied محکم
to hold fast محکم
tightly محکم
steadies محکم
taut محکم
crashing shot شوت محکم
clinch محکم کردن
consolidant محکم کننده
rivet محکم کردن
strongest محکم سخت
secures محکم نگهداشتن
stronger محکم سخت
firmest استوار محکم
secure محکم نگهداشتن
riveting محکم کردن
clamps محکم کردن
slam dunk گل ابشاری محکم
catch hold of محکم نگاهداشتن
chock محکم کردن
spokes محکم کردن
spoke محکم کردن
rivets محکم کردن
hang on to <idiom> محکم گرفتن
grip محکم گرفتن
set taut محکم کردن
semihard نیمه محکم
riveted محکم کردن
strong محکم سخت
clamping محکم کردن
clinched محکم کردن
clinches محکم کردن
steeling محکم استوار
braced محکم کردن
it is secure محکم است
kill shot ضربه محکم
conviction عقیده محکم
convictions عقیده محکم
brace محکم کردن
consolidate محکم کردن
consolidates محکم کردن
steels محکم استوار
make tight محکم کردن
lockfast محکم بسته
lift van صندوقچه محکم
firmly بطور محکم
strictest نص صریح محکم
strict نص صریح محکم
steeled محکم استوار
rigidify محکم کردن
tower of strength <idiom> پشتیبانی محکم
clinching محکم کردن
clip محکم گرفتن
fixable محکم کردنی
clipped محکم گرفتن
clippings محکم گرفتن
fudo dachi محکم ایستادن
firm استوار محکم
clips محکم گرفتن
cinch محکم بستن
firmer استوار محکم
firms استوار محکم
consolidating محکم کردن
steel محکم استوار
seal up محکم بستن
take up <idiom> محکم کردن
hard soil رویه محکم
stricter نص صریح محکم
clamped محکم کردن
hammer شوت محکم
anchoring محکم شدن
pommels محکم زدن
stability محکم بودن
pommel محکم زدن
fasten محکم کردن
fastened محکم کردن
anchors محکم شدن
bedding محکم سازی
anchor محکم شدن
hammered شوت محکم
seals محکم چسباندن
seal محکم چسباندن
locks محکم نگهداشتن
lock محکم نگهداشتن
hammers شوت محکم
two handed محکم استوار
to stand fast محکم ایستادن
the ice is treach erous یخ محکم نیست
to seal up محکم بستن
to make good محکم کردن
fastens محکم کردن
tightened محکم کردن
tightening محکم کردن
tightens محکم کردن
sealed محکم چسبیده
substantial مهم محکم
grips محکم گرفتن
gripping محکم گرفتن
whack محکم زدن
whacks محکم زدن
gripped محکم گرفتن
griped محکم گرفتن
to catch hold of محکم گرفتن
rigid سفت و محکم
reinforce محکم کردن
reinforces محکم کردن
to make fast محکم کردن
strengthens محکم کردن
strengthened محکم کردن
strengthen محکم کردن
crimping محکم کردن
tighten محکم کردن
belt ضربه محکم
staked محکم کردن
gripe محکم گرفتن
stakes محکم کردن
latch محکم نگاهداشتن
latches محکم نگاهداشتن
tee off ضربه محکم
tasten محکم شدن
mounts محکم کردن
mount محکم کردن
A firm voice . صدای محکم
clutch محکم گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com