English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
reactionaries مخالفت گرای بی منطق
reactionary مخالفت گرای بی منطق
Other Matches
transit bearing گرای انتقالی گرای عبور کشتی یا هواپیما
propositional calculus منطق گزاره ای [ریاضی] [منطق]
organum کتاب منطق منطق ارسطو
formal logic منطق صوری [منطق]
logistic منطق نمادی مربوط به منطق نمادی
novum organum منطق
inept بی منطق
reasons منطق
logic منطق
reason منطق
rationale منطق
skeptic شک گرای
structural logic منطق ساختی
symbolic logic منطق رمزی
symbolic logic منطق نمادی
frame منطق اسکلت
afortiori با منطق محکمتر
affective logic منطق عاطفی
single rail logic منطق تک خطی
novum organum منطق بیکن
propositional logic منطق گزارهای
mathematical logic منطق ریاضی
current mode logic منطق جریانی
n level logic منطق N سطحی
negative logic منطق منفی
logical positivism منطق عملی
boolean logic منطق بولی
canonic منطق اپیکوری
logical empiricism منطق عملی
positive logic منطق مثبت
sequential logic منطق ترتیبی
shared logic منطق اشتراک
shared resource منطق اشتراکی
logician منطق دان
logicians منطق دان
threshold logic منطق استانهای
control logic منطق کنترل
double rail logic منطق دو خطی
nonsense خارج از منطق
fluid logic منطق سیلانی
formal logic منطق مجرد
formal logic منطق رمزی
formal logic منطق صوری
formmal logic منطق صوری
logic منطق ریاضی
to chop logic منطق بافتن
fuzzy logic منطق نامعلوم
computer logic منطق کامپیوتر
cryptologic منطق رمز
proposition گزاره [منطق]
transistor transistor logic منطق TTL
illogic خلاف منطق
symbolic logic منطق سمبلیک
dialectician منطق دان
two level logic منطق دوسطحی
dialectics منطق جدلی
faction مخالفت
defiance مخالفت
oppugnation مخالفت
factions مخالفت
oppugnancy مخالفت
disagreements مخالفت
opposeless بی مخالفت
disagreement مخالفت
opposition مخالفت
opponency مخالفت
disgreement مخالفت
disaccord مخالفت
antagonism مخالفت
contrariness مخالفت
contrariety مخالفت
obj مخالفت
remonstrance مخالفت
gainsaid مخالفت
gainsay مخالفت
gainsaying مخالفت
gainsays مخالفت
divided <adj.> در مخالفت
renitency مخالفت
recusance or sancy مخالفت
halophile ابشور گرای
sectarian فرقه گرای
equalitarian تساوی گرای
evolutionist فرگشت گرای
grid bearing گرای شبکه
nudist برهنگی گرای
grid azimuth گرای شبکه
assumed azimuth گرای فرضی
heliotrope افتاب گرای
magnetic azimuth گرای مغناطیسی
back azimuth method گرای وارونه
communalist اشتراکی گرای
compass azimuth گرای مغناطیسی
compass direction گرای مغناطیسی
lipophilic چربی گرای
incalescent گرما گرای
meliorist بهبود گرای
dermotropic پوست گرای
unitary توحید گرای
centralists مرکز گرای
egalitarian تساوی گرای
centralist مرکز گرای
theocentric خدا گرای
feudal تیول گرای
socialist جامعه گرای
socialists جامعه گرای
theist یزدان گرای
nationalists ملت گرای
solipsist نفس گرای
separatist جدا گرای
segregationist جدایی گرای
saprophytic پوده گرای
capitalists سرمایه گرای
capitalist سرمایه گرای
true azimuth گرای حقیقی
supremacists برتری گرای
supremacist برتری گرای
structuralists ساخت گرای
structuralist ساخت گرای
nationalist ملت گرای
impressionists برداشت گرای
impressionist برداشت گرای
escapists گریز گرای
escapist گریز گرای
unitarian توحید گرای
doctrinaire ایین گرای
ultramodernist فرانو گرای
ruralist روستا گرای
individualists فرد گرای
realist راستین گرای
realists تحقق گرای
realists راستین گرای
photophilic نور گرای
pneumotropic ریه گرای
realistic تحقق گرای
realistic راستین گرای
realistically تحقق گرای
realistically راستین گرای
oxyphile اسید گرای
oxyphil اسید گرای
individualist فرد گرای
realist تحقق گرای
materialist ماده گرای
relative bearing گرای نسبی
extrovert برون گرای
extroverts برون گرای
militarist جنگ گرای
progressivist پیشرفت گرای
militarists جنگ گرای
materialists ماده گرای
pragmatist مصلحت گرای
dialectician پیرو منطق استدلالی
inference rule قواعد استنتاج [منطق]
logic arithmetic unit واحد منطق و حساب
dialectically مطابق قواعد منطق
arithmetically منطق قاعده حساب
well advised ازروی عقل و منطق
logistic محاسبهای علم منطق
arithmetic logic unit واحد حساب و منطق
dialectology علم منطق جدلی
oppugn مخالفت کردن با
oppugner مخالفت کننده
to kick against a proposal با پیشنهادی مخالفت
incongruousness تباین مخالفت
paradoxy مخالفت با عقایدعمومی
repugn مخالفت کردن با
opposable مخالفت کردنی
to set ones face against مخالفت کردن با
vetoing نشانه مخالفت
obscurantism مخالفت باروشنفکری
blackball مخالفت کردن
repugnance تناقض مخالفت
abolitionism مخالفت با بردگی
resistance سختی مخالفت
vetoes نشانه مخالفت
vetoed نشانه مخالفت
veto نشانه مخالفت
blackballed مخالفت کردن
blackballing مخالفت کردن
indulging مخالفت نکردن
aversion مخالفت ناسازگاری
indulges مخالفت نکردن
aversions مخالفت ناسازگاری
indulged مخالفت نکردن
indulge مخالفت نکردن
bucks مخالفت کردن با
blackballs مخالفت کردن
resists مخالفت کردن با
resisting مخالفت کردن با
indirect objects مخالفت کردن
objecting مخالفت کردن
objected مخالفت کردن
direct objects مخالفت کردن
objects مخالفت کردن
antagonistic مخالفت امیز
contrarious مخالفت امیز
defiantly از روی مخالفت
object مخالفت کردن
resisted مخالفت کردن با
resist مخالفت کردن با
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com