English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
setting time مدت گرفتن ملات
Other Matches
abram's law این قانون حاکی از اینست که مقاومت یک ملات یا بتن بستگی به وزن اب وبه وزن سیمان در مخلوط ملات دارد
lime cement mortar ملات باتارد ملات حرامزاده
grout ملات شل
mortar ملات
clay mortar ملات گل
mortars ملات
lime mortar ملات اهک
cement mortar ملات سیمانی
lime mortar ملات اهکی
lime cement mortar ملات کندگیر
lean concrete بتن کم ملات
jointing wood شمشه ملات
hydraulic mortar ملات اب بند
hydraulic mortar ملات ابی
mortar mixing ملات سازی
plastic mortar ملات خمیری
hawks تخته ملات
lime cement mortar ملات سه گرگه
water proofed mortar ملات اب بند
trass mortar ملات تراس
hawked تخته ملات
rubble with binding material سنگچینی با ملات
hawk تخته ملات
prepare mortar تهیه ملات
prepare mortar ساختن ملات
water proofed mortar ملات ابی
portland cement mortat ملات سیمان
turn the mortar مخلوط کردن ملات
dry rubble fill سنگچینی بدون ملات
skin with mortar رومالی کردن با ملات
skin with mortar اندود کردن با ملات
portland cement mortat ملات سیمان پرتلند
mortar mill مخلوط کن ملات یا ماشین ملاتساز
mortar tub تشت ملات سازی یا استانبولی
vacuum concrete ملات بتنی که هوای انرا توسط ویبراتور تخلیه کرده باشند
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
lay to heart به دل گرفتن
accustoms خو گرفتن
reoccupy از سر گرفتن
raclaim پس گرفتن
accustoming خو گرفتن
accustom خو گرفتن
accompany دم گرفتن
accompanies دم گرفتن
accompanied دم گرفتن
puddles گل گرفتن
to addict oneself خو گرفتن
overtakes گرفتن
overtaken گرفتن
overtake گرفتن
to begin again از سر گرفتن
wed گرفتن
catch گرفتن
acquire گرفتن
ceases گرفتن
ceased گرفتن
cease گرفتن
lutes گل گرفتن
reclaim پس گرفتن
reclaiming پس گرفتن
holds گرفتن
reclaims پس گرفتن
lute گل گرفتن
acquiring گرفتن
hold گرفتن
obturate گرفتن
acquires گرفتن
to break in گرفتن
to bring to a stop را گرفتن
to put a stop to را گرفتن
to station oneself جا گرفتن
to take a wife زن گرفتن
to take fast hold of گرفتن
renovated از سر گرفتن
to take one's stand جا گرفتن
to take up گرفتن
to whisk away or off گرفتن
tong گرفتن
renovates از سر گرفتن
renovating از سر گرفتن
unsay پس گرفتن
flea کک گرفتن
fleas کک گرفتن
wive زن گرفتن
retake پس گرفتن
blind گرفتن
blinded گرفتن
to call back پس گرفتن
to catch a fly بل گرفتن
to catch on گرفتن
to draw back پس گرفتن
puddle گل گرفتن
seizes گرفتن
seized گرفتن
seize گرفتن
to get at گرفتن
to hunt out گرفتن
reclaimed پس گرفتن
to nestle oneself جا گرفتن
renovate از سر گرفتن
to shut off را گرفتن
blinds گرفتن
to lay a wager گرفتن
ceasing گرفتن
withdraw پس گرفتن
withdraws پس گرفتن
retreat پس گرفتن
abating اب گرفتن از
grabs گرفتن
abates اب گرفتن از
grabbing گرفتن
grabbed گرفتن
cork گرفتن
grab گرفتن
corks گرفتن
recapture پس گرفتن
recaptured پس گرفتن
recaptures پس گرفتن
recapturing پس گرفتن
resumption از سر گرفتن
resuming از سر گرفتن
retreated پس گرفتن
retreating پس گرفتن
retreats پس گرفتن
encumbers گرفتن
encumbering گرفتن
encumbered گرفتن
encumber گرفتن
take گرفتن
takes گرفتن
resume از سر گرفتن
resumed از سر گرفتن
resumes از سر گرفتن
skim کف گرفتن از
skim گرفتن کف
disesteem کم گرفتن
detracted گرفتن
detracting گرفتن
detracts گرفتن
false grip گرفتن
capturing گرفتن
get at گرفتن
captures گرفتن
retrieves پس گرفتن
capture گرفتن
tithes ده یک گرفتن از
tithe ده یک گرفتن از
retrieved پس گرفتن
retrieve پس گرفتن
inclasp در بر گرفتن
indwell جا گرفتن
detract گرفتن
devest گرفتن
skimmed کف گرفتن از
skimmed گرفتن کف
skims کف گرفتن از
skims گرفتن کف
abated اب گرفتن از
abate اب گرفتن از
adeem پس گرفتن
withdrawals پس گرفتن
withdrawal پس گرفتن
pushing گرفتن
catch on گرفتن
situate جا گرفتن
situates جا گرفتن
deglutinate گرفتن
situating جا گرفتن
despumate کف گرفتن از
infold در بر گرفتن
acclimatize خو گرفتن
receives گرفتن
get گرفتن
receive گرفتن
gets گرفتن
To go bad and stink. بو گرفتن
getting گرفتن
get off the ground <idiom> پا گرفتن
acclimatised خو گرفتن
acclimatized خو گرفتن
nails گرفتن
nailed گرفتن
acclimatizes خو گرفتن
acclimatising خو گرفتن
nail گرفتن
acclimatizing خو گرفتن
break out در گرفتن
acclimatises خو گرفتن
to get used to خو گرفتن [به]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com