English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
fineness modulus مدول نرمی و ریزی
Search result with all words
fineness modulus مدول ریزی و نرمی
Other Matches
fineness modulus مدول ریزی
fineness of lime نرمی و ریزی اهک
moduler ratio نسبت مدول الاستیسیته ارماتور به مدول الاستیسیته بتن
linear programming برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
modulus مدول
modules مدول
module مدول
young's modulus مدول یانگ
young's modulus مدول الاستیسیته
shear modulus مدول برشی
modulus of rupture مدول گسیختگی
modulus of torsion مدول پیچشی
modulus of elasticity مدول الاستیسیته
fly cutter فرز مدول
modulus of elasticity مدول نوانی
torsional modulus مدول پیچشی
torsion modulus مدول پیچش
module مدول [جبر] [ریاضی]
modular range دامنه تغییرات مدول
adjustable proportional module نیمه مدول نسبی با سقف تنظیم شونده
moulting پر ریزی موی ریزی
reentry vehicle مدول یا قسمتی از سفینه فضایی که مجددا بایستی ازجو عبور کند تا به زمین برسد
gloss : نرمی
litheness نرمی
flabbiness نرمی
flexibly به نرمی
peachiness نرمی
flagginess نرمی
looseness نرمی
spooniness نرمی
sleekness نرمی
flexility نرمی
silkiness نرمی
lenience نرمی
laxly به نرمی
lenity نرمی
limply به نرمی
placably به نرمی
pliantly به نرمی
smoothness نرمی
fluffiness نرمی
flimsiness نرمی
softly به نرمی
limpness نرمی
pulpiness نرمی
leniency نرمی
softness نرمی
fineness نرمی
lubricity نرمی
pliability نرمی
facileness نرمی
milkiness نرمی
ductility نرمی
leniently به نرمی
downiness نرمی
doughiness نرمی
mansuetude نرمی
waxiness نرمی
unction نرمی
lubricous نرمی
mildness نرمی
sweetness نرمی
smoothly به نرمی
suavity نرمی
subtilty نرمی
suppleness نرمی
tractability نرمی
mildly به نرمی
benignancy نرمی
oiliness نرمی
mushiness نرمی
planning directive دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
planning comission هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
planning factor معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
pash یورش نرمی
mellowness نرمی رسیدگی
plasticity خمیری نرمی
reckets نرمی استخوان
facilely به نرمی ماهرانه
osteomalacia نرمی استخوان
rickets نرمی استخوان استخوان نرمی
softening point نقطه نرمی
amenity نرمی ملایمت
amenities نرمی ملایمت
flows حرکت به نرمی
toughness index شاخص نرمی
flowed حرکت به نرمی
reckets استخوان نرمی
flow حرکت به نرمی
creep ductility نرمی خزش
She has a soft voice صدای نرمی دارد
plasticity حالت پلاستیکی نرمی
simplex method روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
ricketiness دچاری به نرمی استخوان لغزندگی
malleability باخاصیت چکش خواری نرمی
scumble نرمی حاصله در اثر سایس یامالش
holystone سنگ شنی نرمی که با ان عرشه کشتی را میشویند
brie پنیر نرمی که بوسیله کفک رسیده شده باشد
great dane نوعی سگ بزرگ وقوی که دارای پوست نرمی است
gibus کلاه نرمی که دراپرابرسرمیگذارندبرای اینکه هرچه بران مشت بزنند
textile زیر دست [احساس نرمی یا زبری فرش بدون توجه به طرح و رنگ آن]
planning guidance راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
plasticity حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
molt پر ریزی
gravelling شن ریزی
tininess ریزی
deplumation پر ریزی
foundation پی ریزی
shrouding شن ریزی
inpouring تو ریزی
concrete work بتن ریزی
projecting طرح ریزی
cast iron چدن ریزی
circumfusion دور ریزی
bloodbaths خون ریزی
bloodbath خون ریزی
budgeting بودجه ریزی
planning <adj.> برنامه ریزی
chumming طعمه ریزی
planning طرح ریزی
egestion بیرون ریزی
landslip فرو ریزی
effusion برون ریزی
effusions برون ریزی
foundation soil پی ریزی ساختمان
iron foundry اهن ریزی
gravelling سنگ ریزی
grouting دوغاب ریزی
green sand molding قالب ریزی تر
outflow بیرون ریزی
landslips فرو ریزی
actification سرکه ریزی
fineness ریزی دانه ها
modelling طرح ریزی
designment طراح ریزی
foundries چدن ریزی
bellfounding زنگ ریزی
foundry چدن ریزی
casting چدن ریزی
acting out برون ریزی
outflows بیرون ریزی
projection طرح ریزی
projections طرح ریزی
scheming طرح ریزی
schematization برنامه ریزی
schematization طرح ریزی
rip rap سنگ ریزی
retropulsion درون ریزی
programming برنامه ریزی
discharge برون ریزی
suffusion زیر ریزی
purges برون ریزی
management برنامه ریزی
managements برنامه ریزی
purge برون ریزی
purged برون ریزی
earthwork خاک ریزی
sweat عرق ریزی
modeller طرح ریزی
filling خاک ریزی
minuteness ریزی ناچیزی
libations ساغر ریزی
fillings خاک ریزی
discharges برون ریزی
libation ساغر ریزی
sweating عرق ریزی
sweats عرق ریزی
perspiration عرق ریزی
evacuation برون ریزی
placing concrete بتن ریزی
foundation پی ریزی اساس
to fill up an excavation خاک ریزی کردن
type metal فلز حروف ریزی
jettisoned به دریا ریزی محموله
optimal planning برنامه ریزی بهینه
system planning طرح ریزی سیستم
swage قالب ریزی کردن
fire planning طرح ریزی اتش
stokehold محل سوخت ریزی
To lay the foundation. پی نهادن ( پی ریزی کردن )
financial planning برنامه ریزی مالی
discharge of affect برون ریزی هیجانی
macroplanning برنامه ریزی کلان
embank خاک ریزی کردن
dynamic programming برنامه ریزی پویا
economic planning برنامه ریزی اقتصادی
educational planning برنامه ریزی اموزشی
ex ante برنامه ریزی شده
work out <idiom> برنامه ریزی کردن
square away <idiom> برنامه ریزی کردن
state planning برنامه ریزی دولتی
social planning برنامه ریزی اجتماعی
quantitative programming برنامه ریزی کمی
quadratic programming برنامه ریزی غیرخطی
projectable قابل طرح ریزی
preplanned طرح ریزی شده
product planning برنامه ریزی محصولات
gun bronz برنز توپ ریزی
gun metal فلز توپ ریزی
production planning برنامه ریزی تولید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com