Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
to talk out a bill
مذاکره کردن در باره لایحهای انقدرکه موکول ببعدگرد د
Other Matches
enow
بسنده انقدرکه باید
palmful
انقدرکه دریک کف دست جای گیرد
relegating
موکول کردن
relegates
موکول کردن
relegated
موکول کردن
relegate
موکول کردن
contango
به بعد موکول کردن
postponement
موکول ببعد کردن
deep freeze
به بعد موکول کردن
postponements
موکول ببعد کردن
shelved
ببعد موکول کردن
deep freezes
به بعد موکول کردن
shelve
ببعد موکول کردن
postponed
بتعویق انداختن موکول کردن
to lay on the table
بوقت دیگر موکول کردن
to put something into cold storage
<idiom>
چیزی را به بعد موکول کردن
to put something on the shelf
<idiom>
چیزی را به بعد موکول کردن
postpone
بتعویق انداختن موکول کردن
postponing
بتعویق انداختن موکول کردن
postpones
بتعویق انداختن موکول کردن
adjourned
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourns
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourning
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourn
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
lobbies
برای گذراندن لایحهای
lobbied
برای گذراندن لایحهای
lobby
برای گذراندن لایحهای
put off
ازسرباز کردن ببعد موکول کردن
negotiating
مذاکره کردن
negotiated
مذاکره کردن
parleyed
مذاکره کردن
parleying
مذاکره کردن
negotiates
مذاکره کردن
parleys
مذاکره کردن
negotiate
مذاکره کردن
discuss
مذاکره کردن
parley
مذاکره کردن
debate
مذاکره کردن
to rush a bill through
لایحهای راباشتاب ازمجلس گذرانیدن
rain check
<idiom>
رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
converses
مذاکره کردن امیزش
conversed
مذاکره کردن امیزش
converse
مذاکره کردن امیزش
conversing
مذاکره کردن امیزش
renegotiate
دوباره مذاکره کردن
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
to contemplate about/on/over something
اندیشه کردن
[در باره چیزی]
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
to theorize
[about something]
نگرشگری کردن
[در باره چیزی]
to meditate on/over something
اندیشه کردن
[در باره چیزی]
to ruminate on something
اندیشه کردن
[در باره چیزی]
to theorise
[about something]
[British E]
نگرشگری کردن
[در باره چیزی]
to pry into a person affairs
فضولانه در باره کسی پرسش کردن
to theorize
[about something]
استدلال نظری کردن
[در باره چیزی]
to consult with somebody about something
با کسی در باره چیزی مشاوره کردن
to theorise
[about something]
[British E]
استدلال نظری کردن
[در باره چیزی]
to talk something over with somebody
با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
pourparley
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparler
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
contingents
موکول
contingent
موکول
subjecting
موکول به
dependence
موکول
even tual
موکول
subjected
موکول به
subject
موکول به
subjects
موکول به
dependance
موکول
dependent
موکول
pend
موکول بودن
contingents
موکول یا موقوف به
conditional
موکول مقید
contingent
موکول یا موقوف به
dependent
عایله موکول به
eventual
موکول بانجام شرطی
subject to your approval
موکول به تصویب شما
adjourned
موکول بروز دیگر شدن
adjourn
موکول بروز دیگر شدن
adjourning
موکول بروز دیگر شدن
adjourns
موکول بروز دیگر شدن
to ask somebody to say a few words
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
esorow
سندرسمی که اجرای ان موکول به تحقق شرطی باشد
lobbied
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
discussion
مذاکره
bargained
مذاکره
bargains
مذاکره
negotiations
مذاکره
tractate
مذاکره
bargain
مذاکره
negotiation
مذاکره
bargaining
مذاکره
discussions
مذاکره
proceed with deliberations
اقدام به مذاکره
conferences
گفتگو مذاکره
interviewing
مصاحبه مذاکره
beginning of negotiations
شروع مذاکره
consultation
مذاکره همفکری
negotiant
مذاکره کننده
tractarian
مقاله مذاکره
renegotiation
مذاکره مجدد
consultations
مذاکره همفکری
invitation to treat
دعوت به مذاکره
negotiator
مذاکره کننده
negotiators
مذاکره کننده
plateform
سطح مذاکره
negotiable
قابل مذاکره
interviewed
مصاحبه مذاکره
conference
گفتگو مذاکره
interviews
مصاحبه مذاکره
interview
مصاحبه مذاکره
symposium
مجلس مذاکره دوستانه
symposiums
مجلس مذاکره دوستانه
talked
مذاکره حرف زدن
symposia
مجلس مذاکره دوستانه
talk
مذاکره حرف زدن
talks
مذاکره حرف زدن
to collapse
درهم شکستن
[مذاکره یا فرضیه]
in treaty
مشغول مذاکره و عقد پیمان
talk out
مطرح مذاکره قرار دادن
parleying
مذاکره درباره صلح موقت
parleyed
مذاکره درباره صلح موقت
parleys
مذاکره درباره صلح موقت
treater
مذاکره کننده طرف گفتگو
to collapse
بهم خوردن
[مذاکره یا فرضیه]
parley
مذاکره درباره صلح موقت
to collapse
موفق نشدن
[مذاکره یا فرضیه]
sales talk
مذاکره وبازار گرمی برای فروش
bring up
<idiom>
معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
one-offs
یک باره
in relation to
در باره
rampire
باره
rampart
باره
ter
سه باره
one-off
یک باره
in regard to
در باره
lake rampart
اب باره
herein
در این باره
to sputter
[about]
تف پراندن
[در باره ]
regards
باره نسبت
regards
بابت باره
regarded
باره نسبت
one-night stands
برنامهی یک باره
Impressionism
در باره ادراک
regarded
بابت باره
regard
باره نسبت
on
بالای در باره
regard
بابت باره
one-night stand
برنامهی یک باره
tartars
باره دندان
here
در این باره
tartar
باره دندان
re order
سفارش دوم باره
tartarous
دارای باره دندان
rearrngement
ترتیب دوم باره
reapparition
فهور دوم باره
It deals with ...
موضوع در باره ... است.
aftercrop
حاصل دوم باره
you do me injustice
در باره من بی عدالتی می کنید
with relation to
نسبت به راجع به در باره
countermark
انگ دوم باره
She did not ask about this.
او
[زن]
دراین باره پرسش نکرد.
i assured him of that
به او در این باره اطمینان دادم
to mack i. about a person
در باره کسی از دیگران جویاشدن
what do you think of him?
عقیده شما در باره او چیست
he is an a. on that
سخن او دراین باره است
with regard to
نسبت به در باره راجع به در خصوص
prejudicate
بی رسیدگی رای دادن در باره
for the rest
اما در باره باقی مطالب
disclosures
عمل بیان در باره چیزی
information
[on]
about somebody]
[something]
آگاهی
[در باره کسی یا چیزی]
information
[on]
about somebody]
[something]
خبر
[در باره کسی یا چیزی]
disclosure
عمل بیان در باره چیزی
convention
باره مسائل حزبی ناحیهای
what say you to a cinema?
در باره سینما چه عقیده دارید
conventions
باره مسائل حزبی ناحیهای
to sputter
[about]
با خشم سخن گفتن
[در باره ]
to proffer
[somebody something ]
[something to somebody]
[formal]
سخن گفتن در باره چیزی
deuterogamy
عروسی دوم باره تجدیدفراش
information
[on]
about somebody]
[something]
داده ها
[در باره کسی یا چیزی]
information
[on]
about somebody]
[something]
معلومات
[در باره کسی یا چیزی]
multipoint
اتصال چندین باره به یک خط یا یک کامپیوتر
arguments
بحث در باره چیزی بدون توافق
to do one right
عدالت در باره کسی بجا اوردن
to make of something
در باره چیزی نظر
[عقیده]
داشتن
argument
بحث در باره چیزی بدون توافق
to have a different view of
[ opinion about]
something
در باره موضوی عقیده دیگری داشتن
to proffer
[somebody something ]
[something to somebody]
[formal]
اظهار نظر دادن در باره چیزی
to sputter
[about]
تند ومغشوش سخن گفتن
[در باره ]
vallum
بارو باره استحکامات خاکریز بارودارکردن
What do you make of this
[it]
?
نظر شما در باره این چه است؟
monographist
نویسنده شرح مفصل در باره یک موضوع
to read a book
کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
There is nothing I can do about it.
از دست من دراین باره کاری ساخته نیست
Allow me to chew it over in my mind .
اجازه بدهید دراین باره فکر کنم
I don't want to say anything about that.
من نمی خواهم در باره آن مورد نظری بدهم.
argues
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
arguing
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argued
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com