English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
selenocentric مرئی از مرکز ماه
Other Matches
lightest چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
lighted چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
light چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
medical assemblage مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
centrifugal با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
weather central مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
provision center مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
visible مرئی
contour محیط مرئی
spectral characteristic مشخصه مرئی
visible radiation طیف مرئی
visible rising طلوع مرئی
visible setting غروب مرئی
visible spectrum طیف مرئی
visibles کالاهای مرئی
sight glass شیشه مرئی
visible مرئی اشکار
visible light نور مرئی
tangible benefits منافع مرئی
visible balance تراز مرئی
visible horizon افق مرئی
tangible assets دارائی مرئی
visible radiation تابش مرئی
tangible assets دارائیهای مرئی
on screen formating قالب بندی مرئی
visibles اقلام مرئی تجارت
visualization مرئی ساختن سیال
invisible ناپدید غیر مرئی
spectral sensitivity characteristic مشخصه حساسیت مرئی
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
formwork exposed قالب بندی سطوح مرئی
video فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
videoed فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
videoing فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
videos فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
collision parameter در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
whole blood center مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
battery control central مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
army operations center مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
vortex trail دنباله مرئی باقیمانده از نوک بال یا ملخ و غیره ناشی ازجریانهای حلقوی شدید
photovoltaic cell مبدلی که مانند سلول فتوالکتریک تابشهای الکترومگنتیک را با طول موجهای مرئی و نزدیک ان به الکتریسیته تبدیل میکند
actinism خاصیت نیروی تشعشعی مخصوصا در نواحی مرئی وغیرمرئی ماوراء بنفش که خاصیت شیمیایی پیدا میکند
tangible costs هزینههای محسوس هزینههای مرئی هزینههای عینی
intermediate exchange مرکز
centred مرکز
centre مرکز
stations مرکز
middle مرکز
middles مرکز
meddles مرکز
stationed مرکز
station مرکز
meddled مرکز
centers مرکز
centered مرکز
meddle مرکز
omphalos مرکز
heart مرکز
center مرکز
center line خط مرکز
concentric هم مرکز
acentric بی مرکز
hearts مرکز
centre forward مرکز
isocentre هم مرکز
cryptocenter مرکز رمز
manual exchange مرکز دستی
computing center مرکز محاسبات
brain center مرکز مغزی
body centered cubic مکعب مرکز پر
burst center مرکز ترکش
caoxial cable سیم هم مرکز
county seat مرکز بخشداری
mass concrete مرکز جرم
mart مرکز بازرگانی
main office مرکز اصلی
concentric cable کابل هم مرکز
outskirt دور از مرکز
acentric خارج از مرکز
pivot point مرکز چرخش
abaxile خارج از مرکز
bull's-eyes مرکز هدف
bull's eye مرکز هدف
primary center مرکز اولیه
seats مرکز مقر
seated مرکز مقر
seat مرکز مقر
profit centre مرکز سود
provision center مرکز توشه
active center مرکز فعال
cost center مرکز هزینه زا
battery center مرکز اتشبار
message center مرکز پیام
concentrically باداشتن یک مرکز
primary center مرکز عمده
mid channel مرکز کانال
nerve center مرکز عصبی
off center خارج از مرکز
contrifuge گریز از مرکز
operation center مرکز عملیات
aerodynamic center مرکز ایرودینامیکی
burst center مرکز گلوله
epicenter مرکز زلزله
central control panel مرکز کنترل
central city مرکز شهر
induction station مرکز پذیرش
center web مرکز چرخ
information center مرکز اطلاعات
center sleeve مرکز مجوف
center punch مرکز منگنه
center punch مرکز سوراخ
centripetal مرکز گرا
education center مرکز اموزش
symmerty center مرکز تقارن
center of symmerty مرکز تقارن
central office مرکز تلفن
height of centers ارتفاع مرکز
central tendency تمایل به مرکز
feeding center مرکز تغذیه
fluid centre مرکز سیال
centripetal مایل به مرکز
centrifugal گریز از مرکز
centrifugal مرکز گریز
centrifugal فرار از مرکز
centrifugal گریزنده از مرکز
centre of pressure مرکز فشار
centre of crest circle مرکز خمیدگی
centre of activities مرکز عملیات
head quarters مرکز فرماندهی
center of resistance مرکز مقاومت
center of pressure مرکز فشار
centroid مرکز جرم
inversion center مرکز وارونگی
computer center مرکز کامپیوتر
center of gravity مرکز ثقل
center of distribution مرکز پخش
center of dispersion مرکز پراکندگی
center mark مرکز سوراخ
center gage مرکز سنج
kuk kiwo مرکز تکواندو
local center مرکز محلی
center drill مته مرکز
center of lift مرکز برا
center of mass مرکز هدف
communication center مرکز مخابرات
centroid مرکز ثقل
center of mass مرکز جرم
centroid شبه مرکز
documentation center مرکز اسناد
diffracting center مرکز پراشنده
chiral center مرکز کایرال
civic centre مرکز شهر
coaxial cable کابل هم مرکز
coaxial cable سیم هم مرکز
intermediate office مرکز میانی
data center مرکز داده
data center مرکز داده ها
main exchange مرکز اصلی
hive مرکز تجمع
telephone exchange مرکز تلفن
wheel center مرکز چرخ
police stations مرکز پلیس
police station مرکز پلیس
cf مرکز زمین
cf بازیکن مرکز
health centre مرکز سلامتی
bulls مرکز هدف
bull مرکز هدف
centrifuges مرکز گریز
centrifuges گریختن از مرکز
telephone exchanges مرکز تلفن
nerve centres مرکز فرمان
nerve centre مرکز فرمان
telephore e. مرکز تلفن
centres of gravity مرکز ثقل
centre of mass مرکز ثقل
centre of gravity مرکز ثقل
theocentric خدا مرکز
toll exchange مرکز تلفن
urban centre of a community مرکز شهرک
centralists مرکز گرای
centralist مرکز گرای
centrifuge مرکز گریز
centrifuge گریختن از مرکز
exchanging مرکز مبادله
exchanges مرکز مبادله
exchanged مرکز مبادله
exchange مرکز مبادله
focussing قطب مرکز
focusses قطب مرکز
focussed قطب مرکز
focuses قطب مرکز
focused قطب مرکز
focus قطب مرکز
carpooling center [American E] مرکز همسفری
outlying دور از مرکز
factory مرکز تولید
factories مرکز تولید
centralism مرکز گرایی
pandemonium مرکز دوزخ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com