Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
inversion center
مرکز وارونگی
Other Matches
inversions
وارونگی
inversion
وارونگی
inversion of configuration
وارونگی پیکربندی
inversion temperature
دمای وارونگی
affect inversion
وارونگی عاطفه
population inversion
وارونگی جمعیت
medical assemblage
مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
weather central
مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
centrifugal
با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
provision center
مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
center mark
علامت مرکز نشانه مرکز
collision parameter
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
whole blood center
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
battery control central
مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
isocentre
هم مرکز
center
مرکز
centred
مرکز
acentric
بی مرکز
centre forward
مرکز
centre
مرکز
centered
مرکز
centers
مرکز
center line
خط مرکز
intermediate exchange
مرکز
station
مرکز
concentric
هم مرکز
heart
مرکز
meddle
مرکز
meddled
مرکز
meddles
مرکز
middle
مرکز
omphalos
مرکز
stations
مرکز
hearts
مرکز
stationed
مرکز
middles
مرکز
body centered cubic
مکعب مرکز پر
nerve center
مرکز عصبی
emporiums
مرکز بازرگانی
off center
خارج از مرکز
brain center
مرکز مغزی
outskirt
دور از مرکز
headquarters
مرکز فرماندهی
height of centers
ارتفاع مرکز
operation center
مرکز عملیات
emporia
مرکز بازرگانی
emporium
مرکز بازرگانی
induction station
مرکز پذیرش
burst center
مرکز ترکش
battery center
مرکز اتشبار
information center
مرکز اطلاعات
mart
مرکز بازرگانی
main exchange
مرکز اصلی
seat
مرکز مقر
bull's eye
مرکز هدف
main office
مرکز اصلی
manual exchange
مرکز دستی
seats
مرکز مقر
acentric
خارج از مرکز
kuk kiwo
مرکز تکواندو
active center
مرکز فعال
abaxile
خارج از مرکز
local center
مرکز محلی
mid channel
مرکز کانال
intermediate office
مرکز میانی
message center
مرکز پیام
mass concrete
مرکز جرم
bull's-eyes
مرکز هدف
aerodynamic center
مرکز ایرودینامیکی
seated
مرکز مقر
coaxial cable
کابل هم مرکز
cost center
مرکز هزینه زا
centrifugal
گریز از مرکز
centrifugal
مرکز گریز
centrifugal
فرار از مرکز
centrifugal
گریزنده از مرکز
centre of pressure
مرکز فشار
centre of crest circle
مرکز خمیدگی
centre of activities
مرکز عملیات
county seat
مرکز بخشداری
cryptocenter
مرکز رمز
central tendency
تمایل به مرکز
data center
مرکز داده ها
central office
مرکز تلفن
contrifuge
گریز از مرکز
concentrically
باداشتن یک مرکز
coaxial cable
سیم هم مرکز
civic centre
مرکز شهر
chiral center
مرکز کایرال
communication center
مرکز مخابرات
centroid
شبه مرکز
centroid
مرکز ثقل
centroid
مرکز جرم
computer center
مرکز کامپیوتر
centripetal
مرکز گرا
centripetal
مایل به مرکز
computing center
مرکز محاسبات
concentric cable
کابل هم مرکز
data center
مرکز داده
central control panel
مرکز کنترل
central city
مرکز شهر
center of gravity
مرکز ثقل
center of distribution
مرکز پخش
center of dispersion
مرکز پراکندگی
epicenter
مرکز زلزله
center mark
مرکز سوراخ
center gage
مرکز سنج
feeding center
مرکز تغذیه
center drill
مته مرکز
fluid centre
مرکز سیال
head quarters
مرکز فرماندهی
caoxial cable
سیم هم مرکز
education center
مرکز اموزش
center web
مرکز چرخ
diffracting center
مرکز پراشنده
center sleeve
مرکز مجوف
center punch
مرکز منگنه
center punch
مرکز سوراخ
symmerty center
مرکز تقارن
center of symmerty
مرکز تقارن
center of resistance
مرکز مقاومت
documentation center
مرکز اسناد
center of pressure
مرکز فشار
center of mass
مرکز جرم
center of mass
مرکز هدف
center of lift
مرکز برا
burst center
مرکز گلوله
centralist
مرکز گرای
urban centre of a community
مرکز شهرک
telephone exchange
مرکز تلفن
wheel center
مرکز چرخ
police stations
مرکز پلیس
police station
مرکز پلیس
cf
مرکز زمین
cf
بازیکن مرکز
health centre
مرکز سلامتی
bulls
مرکز هدف
bull
مرکز هدف
telephone exchanges
مرکز تلفن
sleep center
مرکز خواب
sodom
مرکز فساد
speech center
مرکز گویایی
subcentral
نزدیک مرکز
subscriber's station
مرکز مشترک
surrending the centre
تفویض مرکز
telephore e.
مرکز تلفن
outlying
دور از مرکز
centralists
مرکز گرای
theocentric
خدا مرکز
toll exchange
مرکز تلفن
centrifuges
مرکز گریز
centrifuges
گریختن از مرکز
exchanging
مرکز مبادله
exchanges
مرکز مبادله
exchanged
مرکز مبادله
exchange
مرکز مبادله
focussing
قطب مرکز
focusses
قطب مرکز
focussed
قطب مرکز
focuses
قطب مرکز
focused
قطب مرکز
focus
قطب مرکز
carpooling center
[American E]
مرکز همسفری
centrifuge
مرکز گریز
centrifuge
گریختن از مرکز
factory
مرکز تولید
factories
مرکز تولید
centralism
مرکز گرایی
pandemonium
مرکز دوزخ
signal center
مرکز پیام
rhinencephalon
مرکز شامه
point
مرکز راس حد
shopping center
مرکز فروش
regional center
مرکز منطقهای
eccentrics
هم مرکز نبودن
eccentrics
خارج از مرکز
eccentrics
گریزنده از مرکز
eccentric
هم مرکز نبودن
radio centeral
مرکز بی سیم
pivot point
مرکز چرخش
point
محل مرکز
sensorium
مرکز احساس
school center
مرکز اموزش
respiratory center
مرکز تنفسی
eccentricity
خروج از مرکز
training center
مرکز اموزش
eccentricities
دوری از مرکز
reserve center
مرکز احتیاط
provision center
مرکز توشه
profit centre
مرکز سود
switchboard
مرکز تلفن
signal center
مرکز مخابرات
switchboards
مرکز تلفن
eccentricity
دوری از مرکز
centres of gravity
مرکز ثقل
primary center
مرکز عمده
eccentricities
خروج از مرکز
nerve centres
مرکز فرمان
nerve centre
مرکز فرمان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com