English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
pay patient مریض پولی
Other Matches
european monetary agreement موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
sick مریض
patients مریض
sickest مریض
ill مریض
ill- مریض
ills مریض
sickener مریض کن
he fell ill مریض شد
he was taken ill مریض شد
morbid مریض
patient مریض
diseased مریض
valetudinary مریض علیل
shut in مریض بستری
come down with <idiom> مریض شدن
sickest مریض شدن
walking patient مریض سرپایی
take ill/sick <idiom> مریض شدن
sick مریض شدن
valetudinarian مریض علیل
patient بیمار مریض
outpatient مریض غیربستری
patients بیمار مریض
inpatient مریض بستری
he is a man he is sick وی مریض میباشد
indispose مریض کردن
outpatient مریض سرپایی
sickened مریض کردن یا شدن
sickens مریض کردن یا شدن
to be laid up with something از چیزی مریض شدن
to be down with something از چیزی مریض شدن
to have something [a disease, an illness] از چیزی مریض شدن
to be ill with something از چیزی مریض شدن
sicken مریض کردن یا شدن
sickbed تخت مریض یا بیمارستان
sickbeds تخت مریض یا بیمارستان
pay patient مریض غیر مجانی
dejecta کارکردن مزاج مریض
lazarus ادم مریض وفقیر
cot برانکار یا تخت مخصوص حمل مریض
psychoneurotic مریض مبتلا به ناراحتی عصبی وروانی
cots برانکار یا تخت مخصوص حمل مریض
placebo دوای مریض راضی کن داروی دل خوش کنک و بی اثر
placebos دوای مریض راضی کن داروی دل خوش کنک و بی اثر
To steer a middle course . To act within judicious bounds . کجدار و مریض عمل کردن [به نعل و به میخ زدن]
impecuniousity بی پولی
moneyed پولی
moneyary پولی
impecuniosity بی پولی
mercenaly پولی
venal پولی
pockets پولی
pocket پولی
pecuniary پولی
monetary پولی
monetary economy اقتصاد پولی
monetary control نظارت پولی
monetary convention اتحاد پولی
monetary deflation انقباض پولی
monetary deflation محدودیت پولی
polywag پولی واگ
monetary base پایه پولی
monetary restriction محدودیت پولی
monetary assets دارائیهای پولی
monetary authorities مقامات پولی
unit of currency واحد پولی
monetary control کنترل پولی
monetary base مبنای پولی
tight money کنترل پولی
reconvert پولی را مجدداتسعیرکردن
monetary expansion توسعه پولی
monetary incentive مشوق پولی
monetary inflation تورم پولی
monetary unit واحد پولی
monetary value ارزش پولی
money capital سرمایه پولی
money illusion توهم پولی
money illusion خطای پولی
money income درامد پولی
money matters امور پولی
monetary targets اهداف پولی
monetary system سیستم پولی
monetary instruments ابزارهای پولی
monetary policy سیاست پولی
monetary reserves ذخائر پولی
polymyxin پولی میکسین
pecuniary liability ضمانت پولی
monetary school مکتب پولی
monetary sector بخش پولی
money wage مزد پولی
financial inventory ذخایر پولی
dealing for money معاملات پولی
money orders حواله پولی
polyethylene پولی اتیلن
financial property اموال پولی
financial property داراییهای پولی
grooved pulley پولی شیاردار
real غیر پولی
money order حواله پولی
loose pulley پولی هرزگرد
backing پشتوانه پولی
pure monetary policy سیاست پولی خالص
nonmonetarists اقتصاددانان غیر پولی
prices ارزش پولی کالا
national money income درامد ملی پولی
strategic concentration by rail سیستم پولی فلزی
bimetallic standard پایه پولی دو فلزی
bimetallism نظام پولی دو فلزی
money rate of interest نرخ بهره پولی
down and out <idiom> هیچ پولی نداشتند
nonmonetary assets دارائیهای غیر پولی
nonmonetary income درامد غیر پولی
nonmonetary sector بخش غیر پولی
finance تامین هزینه پولی
rate of money wage نرخ مزد پولی
financed تامین هزینه پولی
tools of monetary policy ابزار سیاست پولی
finances تامین هزینه پولی
poly vinil chloride کلرور پولی وینیل
financing تامین هزینه پولی
deflation انقباض پولی رکود
pecuniary externalities پی امدهای خارجی پولی
contractionary monetary policy سیاست پولی انقباضی
restrictive monetary policy سیاست پولی انقباضی
european monetary fund صندوق پولی اروپا
european monetary system سیستم پولی اروپایی
he is pressed for money از بی پولی در مضیقه است
hyperdeflation انقباض پولی شدید
gold standard نظام پولی طلا
expansionary monetary policy سیاست پولی انبساطی
gold currency system نظام پولی طلا
free capital سرمایه گذار پولی
i am pushed for money ازبی پولی درفشار
dollar area منطقه پولی دلار
i owe some money to you یک پولی به شما بدهکارم
price ارزش پولی کالا
impecuniously از روی بی پولی یا افلاس
not for the world <idiom> دراعضای هیچ پولی
feel the pinch <idiom> دچار بی پولی شدن
it was a خوب پولی بود
money well spent <idiom> پولی که هدر نرفته
tight money سیاست پولی انقباضی
solariums اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solarium اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
polyester الیاف یاپارچه پولی استر
strapped for cash <idiom> هیچ پولی دربساط نداشتن
easy money پولی که براحتی بدست اید
ring up <idiom> اضافه کردن آمار پولی
international monetary reserves ذخائر پولی بین المللی
Monetary systems. سیستم های پولی ( مالی )
Money entrusted to my care . پولی که با مانت نزد من سپرده شد
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
poundage مقدار پولی برحسب لیره
monetrarist keynesian debate بحث طرفداران مکتب پولی وکینزی
burn a hole in one's pocket <idiom> پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
the proceeds of the sale پولی که از محل فروش بدست می اید
apportionment تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
To put some money aside . پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
e p u 591 منحل و "e-m-a" یاموافقتنامه پولی اروپاجایگزین ان شد
army deposit fund سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
cash on the barrelhead <idiom> پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
transfer payment پرداخت پولی که هیچ کارتولیدی را باعث نشود
contribution پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
to give پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
accountability ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
contributions پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
chantry پولی که وقف کشیشان میشودتابرای مردگان بخوانند
commodity money پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
devaluation تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
prize money پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
royalty پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
convertibles پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
blockade currency پولی که تبدیل ان به پول دیگرقانونا " منع شده باشد
deat benefit وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
To play for love . عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
convertible پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
royalties پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
corkage پولی که درمهمانخانه ازکسی میگیرندتابادهای راکه مال خودمهمان
disposable personal income پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
make it up to someone <idiom> انجام کاری برای کسی درعوض وعده پولی
pewage پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
appearance money پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
slush funds پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
slush fund پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
smart money غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
countershaft pulley محور با پولی یا چرخ دندانه دار که به یک ماشین وصل میشود
accrued benefit پولی که شرکت به یکی از کارمندان بدهکار است بخصوص بابت بازنشستگی
luck penny پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
luck money پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
haulage پولی که راه اهن بابت حمل ونقل قطارهای بیگانه در مسیر خود میگیرد
accumulated depreciation کل مقدار پولی که شرکت یا سازمان می تواند از ارزش ماشین یا تجهیزات به دلیل مستهلک شدن کسر کند
accumulated profit پولی که شرکت یا شخصی در سال های قبل به دست آورده و استفاده نکرده یا به خریداران سهام نداده است
monetary school مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
monetrarist keynesian debate اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
neo keynesians اقتصاددانان جدید کینزی گروهی که نظریات اقتصادی انها بر خلاف نظریات طرفداران مکتب پولی است
special drawing rights این اصطلاحات شامل افزودن قدرت وام دهی صندوق وافزایش میعان پولی جهان در این زمینه بوده است
mixed capitalism نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com