English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 198 (11 milliseconds)
English Persian
dispute مشاجره نزاع
disputed مشاجره نزاع
disputes مشاجره نزاع
disputing مشاجره نزاع
contention مشاجره نزاع
contentions مشاجره نزاع
Search result with all words
wrangling داد و بیداد [مشاجره] [نزاع] [اصطلاح تحقیر آمیز]
Other Matches
pique مشاجره
halsie مشاجره
disputed مشاجره
falling out مشاجره
falling-out مشاجره
honest broker مشاجره
disputes مشاجره
disputing مشاجره
contretemps مشاجره
dispute مشاجره
wrangles مشاجره کردن
wrangling مشاجره کردن
tug-of-war <idiom> مشاجره کردن
pleas مشاجره مدافعه
wrangle مشاجره کردن
plea مشاجره مدافعه
spar مشاجره کردن
sparred مشاجره کردن
go at <idiom> مشاجره کردن
falling-out <idiom> مشاجره کردن
bust-up دعوا-مشاجره
pettifog مشاجره کردن
logomachy مشاجره بر سر لفظ
halsie مشاجره کردن
flite مشاجره کردن
altercate مشاجره کردن
spars مشاجره کردن
scuffles جنجال مشاجره
scuffling جنجال مشاجره
wrangled مشاجره کردن
scuffled جنجال مشاجره
scuffle جنجال مشاجره
wrangles داد و بیداد مشاجره
wrangling داد و بیداد مشاجره
dissented مشاجره بر سر رای داور
brabble مشاجره کردن دعوا
wrangled داد و بیداد مشاجره
fall out رخ دادن مشاجره داشتن
habble داد وبیداد مشاجره
dissents مشاجره بر سر رای داور
wrangler اهل مشاجره مخاصم
contests ستیزه کردن مشاجره
dissent مشاجره بر سر رای داور
contested ستیزه کردن مشاجره
contesting ستیزه کردن مشاجره
contest ستیزه کردن مشاجره
wrangle داد و بیداد مشاجره
We had a slight contretemps at the parking lot [car park] . ما یک مشاجره خفیفی در پارکینگ داشتیم.
make up <idiom> دوباره دوست شدن بعداز مشاجره ودعوا
faction نزاع
quarreled نزاع
hotwar نزاع
quarrel نزاع
spars نزاع
falling out نزاع
factions نزاع
strife نزاع
tussling نزاع
strifeless بی نزاع
tussles نزاع
quarreling نزاع
quarrelled نزاع
dispute نزاع
wars نزاع
falling-out نزاع
war نزاع
fighting نزاع
brangle نزاع
sparred نزاع
dustup نزاع
spar نزاع
quarrels نزاع
embroilment نزاع
quarrelling نزاع
disputed نزاع
tussled نزاع
battle نزاع
wrangling نزاع
affray نزاع
battled نزاع
battles نزاع
battling نزاع
scuffling نزاع
disputes نزاع
wane نزاع
wrangles نزاع
contretemps نزاع
dissension نزاع
scuffled نزاع
disputing نزاع
scuffle نزاع
wrangled نزاع
scuffles نزاع
waned نزاع
fussed نزاع
fuss نزاع
fussing نزاع
wrangle نزاع
fusses نزاع
rowed نزاع
tussle نزاع
jarring نزاع
wanes نزاع
row نزاع
waning نزاع
rows نزاع
jar نزاع کردن
discord دعوا نزاع
quarrelsomely نزاع طلبانه
to fall out نزاع کردن
the root of dispute مایه نزاع
war محاربه نزاع
militancy نزاع طلبی
dissentious نزاع جو موردنزاع
jars نزاع کردن
barrator اهل نزاع
flite نزاع کردن
wars محاربه نزاع
to pull caps نزاع کردن
jarred نزاع کردن
fights نزاع کردن
fight نزاع کردن
contentiousness نزاع طلبی
disputing منازعه نزاع
tussles نزاع کردن
disputes منازعه نزاع
tussling نزاع کردن
quarrel نزاع کردن
quarreled نزاع کردن
quarreling نزاع کردن
tussled نزاع کردن
wrangle نزاع کردن
wrangled نزاع کردن
wrangles نزاع کردن
disputes نزاع کردن
wrangling نزاع کردن
disputed منازعه نزاع
squeal دعوا نزاع
squealed دعوا نزاع
squeals دعوا نزاع
disputed نزاع کردن
tussle نزاع کردن
quarrelled نزاع کردن
quarrelling نزاع کردن
embroil به نزاع انداختن
embroils به نزاع انداختن
disputing نزاع کردن
embroiled به نزاع انداختن
dispute نزاع کردن
dispute منازعه نزاع
embroiling به نزاع انداختن
frays نبرد نزاع
quarrels نزاع کردن
fray نبرد نزاع
frayed نبرد نزاع
scrap نزاع اوراق کردن
warfare نزاع زدو خورد
tousle مچاله کردن نزاع
scrapping نزاع اوراق کردن
scrapped نزاع اوراق کردن
contested area منطقه مورد نزاع
brawl نزاع وجدال کردن
brawls نزاع وجدال کردن
brawled نزاع وجدال کردن
brawling نزاع وجدال کردن
extirpate the source of dispute قلع ماده نزاع
quarrelsomeness نزاع طلبی جنگجوئی
scraps نزاع اوراق کردن
they dispute about nothing درسرهیچ نزاع می کنند
they had words باهم نزاع کردند
quarelsomeness نزاع طلبی فتنه جوئی
To go for each other. بیکدیگر پریدن ( نزاع کردن )
jars دعوا و نزاع طنین انداختن
jarred دعوا و نزاع طنین انداختن
jar دعوا و نزاع طنین انداختن
battle royal نزاع سخت کشمکش خصومت امیز
To come to blows . دست به یقه شدن ( نزاع کردن )
militant اهل نزاع وکشمکش جنگ طلب
militants اهل نزاع وکشمکش جنگ طلب
pacific settlement تسویه نزاع یا مسئلهای به صورت مسالمت امیز
prize fighting درمحلهای عمومی برای جایزه که طرفین نزاع و شرط بندی کنندگان قابل تعقیب هستند
argues گفتگو کردن مشاجره کردن
argued گفتگو کردن مشاجره کردن
arguing گفتگو کردن مشاجره کردن
argue گفتگو کردن مشاجره کردن
strive جدوجهد کردن نزاع کردن
strived جدوجهد کردن نزاع کردن
striven جدوجهد کردن نزاع کردن
strives جدوجهد کردن نزاع کردن
striving جدوجهد کردن نزاع کردن
hunting design طرح شکارگاهی [این طرح از زمان صفویه رواج یافته و در آن صحنه های مختلف شکار توسط انسان و یا نزاع حیوانات مختلف نشان داده می شود. منشاء اولیه آن کاشان ذکر شده است.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com