English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
habit مشرب فاهر
habits مشرب فاهر
Other Matches
humouring مشرب
humours مشرب
humored مشرب
disposition مشرب خو
congenial <adj.> هم مشرب
moods مشرب
congenial هم مشرب
mood مشرب
humor مشرب
humour مشرب
humors مشرب
insociable بد مشرب
humoured مشرب
humoring مشرب
chummy خوش مشرب
of a good d. خوش مشرب
chummier خوش مشرب
good humored خوش مشرب
genial خوش مشرب
sociable خوش مشرب
chummiest خوش مشرب
pleasant خوش مشرب
folksy خوش مشرب
pleasanter خوش مشرب
pleasantest خوش مشرب
good old boy خوش مشرب
grain مشرب خوی
an interesting person ادم خوش مشرب
genialize خوش مشرب ساختن
an approachable politician یک سیاستمدار خوش مشرب
chaffer ادم شوخ وخوش مشرب
realism مشرب اصالت واقعیت یا حقیقت
approachable [accessible to most people] هم مشرب [در آخر جمله می آید] [اصطلاح روزمره]
squalid بد فاهر
guises فاهر
external فاهر
superficial فاهر
externals فاهر
mien فاهر
appearances فاهر
guise فاهر
appearance فاهر
on the surface در فاهر
rinds فاهر
rind فاهر
surfaces فاهر
surfaced فاهر
surface فاهر
ostensible فاهر
exteriority فاهر
guize فاهر
apparent فاهر
outside فاهر
superficies فاهر
manifest فاهر
manifested فاهر
manifesting فاهر
the outward state فاهر
manifests فاهر
groomed فاهر
externally فاهر
outsides فاهر
sensations فاهر
sensation فاهر
faces فاهر
semblable فاهر
face فاهر
springs فاهر شدن
formalist فاهر پرست
face فاهر منظر
surfaced رویه فاهر
turned out فاهر لباسیکهفردیبرتندارد
surface رویه فاهر
settings وضع فاهر
gloss جلوه فاهر
setting وضع فاهر
affecter فاهر ساز
surfaces رویه فاهر
faces فاهر منظر
aspect صورت فاهر
looked فاهر شدن
aspects صورت فاهر
hermaphrodite خنثی فاهر
spring فاهر شدن
seems فاهر شدن
looks فاهر شدن
seem فاهر شدن
turn-ups فاهر شدن
turn up فاهر شدن
hermaphrodites خنثی فاهر
seemed فاهر شدن
trumpery خوش فاهر
look فاهر شدن
pro forma از لحاظ فاهر
the outward man انسان فاهر
outside appearance صورت فاهر
outsight فاهر بینی
outward show نمایش فاهر
the out ward eye چشم فاهر
semblance صورت فاهر
merged دشمن فاهر شد
nominally بصورت فاهر
similitude بیرون فاهر
exposed فاهر شده
appearances فاهر نمایش
garb کسوت فاهر
outwardly برحسب فاهر
outward show صورت فاهر
hue تصویر فاهر
hues تصویر فاهر
appearance فاهر نمایش
to out ward seeming برحسب فاهر
personal appearance وضع فاهر
simulations فاهر سازی
simulation فاهر سازی
in outward show بصورت فاهر
to make ones a فاهر شدن
judge by appearances حکم به فاهر کردن
outward things جهان برونی یا فاهر
affectedly از روی فاهر سازی
pro forma منباب فاهر فاهری
of the surface در صورت فاهر از بیرون
pro forma برای صورت فاهر
phantasm فاهر فریبنده سایه
verisimilar دارای فاهر حقیقی
resurface دوباره فاهر شدن
resurfaced دوباره فاهر شدن
to keep up appearances حفظ فاهر کردن
for a sake برای حفظ فاهر
on the surface درصورت فاهر از بیرون
seeming فاهر نما زیبایی
resurfaces دوباره فاهر شدن
show up <idiom> فاهر شدن ،رسیدن
prima facie evidence مدرک به فاهر قاطع
the outer man وضع فاهر شخص
exposure فاهر شدن عکس
phantoms منظر فاهر فریبنده
develops فاهر کردن عکس
develop فاهر کردن عکس
phantom منظر فاهر فریبنده
outed رفتن فاهر شدن
exposures فاهر شدن عکس
out- رفتن فاهر شدن
out رفتن فاهر شدن
reasonable and probable cause علت معقول و به فاهر درست
sterling فاهر وباطن یکی واقعی
turn up <idiom> به طور ناگهانی فاهر شدن
paradoxical در فاهر مهمل و درواقع درست
hued دارای فاهر ونمای مخصوص
scarious دارای فاهر خشک وپلاسیده
rounding ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
acronical فاهر شونده در غروب افولی
acronichal فاهر شونده در غروب افولی
deponont در فاهر مجهول و در باطن معلوم
to evolve a fact چگونگی امری را فاهر کردن
stuffed shirts ادم خوش فاهر وتوخالی
stuffed shirt ادم خوش فاهر وتوخالی
specious دارای فاهر زیبا وفریبنده
cycled :بصورت دورانی فاهر شدن
cycle بصورت متناوب فاهر شدن
cycle :بصورت دورانی فاهر شدن
opportunity target هدفی که غیرمنتظره فاهر میشود
notation که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
look فاهر بنظرامدن مراقب بودن
projects فاهر کردن نشان دادن
projected فاهر کردن نشان دادن
cycled بصورت متناوب فاهر شدن
cycles :بصورت دورانی فاهر شدن
aspects روش فاهر سازی چیزی
aspect روش فاهر سازی چیزی
project فاهر کردن نشان دادن
looked فاهر بنظرامدن مراقب بودن
looks فاهر بنظرامدن مراقب بودن
notations که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
cycles بصورت متناوب فاهر شدن
real will مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
i did it for show برای نمایش یا فاهر ان کاررا کردم
developers فاهر کننده عکس توسعه دهنده
successive آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود
developer فاهر کننده عکس توسعه دهنده
pop up <idiom> غیر منتظره یا ناگهانی فاهر شدن
whited ادم بد باطن و خوش فاهر چیز گرانبها
proteranthous دارای گلهاییکه قبل از برگ فاهر گردد
paged نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
disposure درمعرض دید قرار گرفتن فاهر شدن
deusexmachina شخص یا چیزی که بطور غیرمترقبه فاهر میشود
outwardness کیفیت فاهر دلبستگی بچیزهای خارجی یامادی
pages نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
page نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
prints فاهر نوشتن در برخی چاپگرها یا برای متنهای خاص
formalism اعتقاد به حفظ فاهر وقالبهای موجود در کلیه امور
printed فاهر نوشتن در برخی چاپگرها یا برای متنهای خاص
exposing در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
expose در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
print فاهر نوشتن در برخی چاپگرها یا برای متنهای خاص
exposes در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
clothes horses کسی که بیش از حد به لباس و فاهر خود توجه دارد
exposures در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
exposure در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
clothes horse کسی که بیش از حد به لباس و فاهر خود توجه دارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com