Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 88 (6 milliseconds)
English
Persian
he is at work
مشغول کاراست
Other Matches
he is in the know
سرش توی کاراست
at
مشغول
busy
مشغول
busiest
مشغول
busy at
مشغول
busy with
مشغول
busies
مشغول
busying
مشغول
busier
مشغول
busied
مشغول
occupied
مشغول
indebted
مشغول الذمه
occupying
مشغول داشتن
go about
مشغول شدن به
he applied him self to study
مشغول تحصیل شد
under an obligation
مشغول الذمه
occupies
مشغول داشتن
to employ oneself
مشغول شدن
to d. one self
مشغول شدن
at it
سخت مشغول
at work
مشغول کار
engross
احتکارکردن مشغول
get to work
مشغول کارشوید
in a
مشغول کار
in a
مشغول نبرد
overbusy
زیاد مشغول
engages
مشغول کردن
busy
مشغول کردن
busier
مشغول کردن
busies
مشغول کردن
twiddle one's thumbs
<idiom>
مشغول نبودن
go about
<idiom>
مشغول بودن با
engage
مشغول کردن
busying
مشغول کردن
on the go
<idiom>
مشغول دویدن
working
مشغول کار
workings
مشغول کار
occupy
مشغول داشتن
busied
مشغول کردن
busiest
مشغول کردن
to busy oneself
خودرا مشغول کردن
intent on doing anything
سخت مشغول کاری
scoolable
مشغول تحصیل اجباری
opposite numbers
افسران مشغول به کار
activity
فعال یا مشغول بودن
(in) up to the chin
<idiom>
خیلی مشغول با کسی
activities
فعال یا مشغول بودن
indebted
مشغول الذمه مقروض
amused
سرگرم شده و مشغول
up to the eyes in work
سخت مشغول کار
go at
جدا مشغول شدن به
in treaty
مشغول مذاکره و عقد پیمان
in the schools
مشغول دادن امتحانات دانشگاه
occupies
مشغول کردن به کار گرفتن
occupying
مشغول کردن به کار گرفتن
amuse
مشغول کردن تفریح دادن
stick to your work
بکار خود مشغول باشید
employing
مشغول کردن بکار گرفتن
amuses
مشغول کردن تفریح دادن
employ
مشغول کردن بکار گرفتن
employed
مشغول کردن بکار گرفتن
occupy
مشغول کردن به کار گرفتن
employs
مشغول کردن بکار گرفتن
to engage in something
[in doing]
something
خود را به چیزی
[کاری]
مشغول کردن
The line is busy (engaged).
صحبت می کند (خط تلفن مشغول است )
play at
بطور غیر جدی مشغول کاری شدن
chandler
کسی که به خرید و فروش کالا مشغول است
background
چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
backgrounds
چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
articled
کسیکهاستخدام شده و مشغول فراگیری دانش لازم برای کار خود میباشد
switched network backup
انتخاب کاربر برای مسیر جانبی از شبکه وقتی که مسیر اول مشغول است
hardscrabble
دارای زندگانی سخت ومشکل سخت مشغول
busies
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busied
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busier
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busiest
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busy
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busying
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
active
مشغول یا در حین کار یا در حین استفاده
to a. oneself
مشغول شدن اماده شدن
activities
چراغ یا LED کوچکی که در مقابل دیسک درایو یا کامپیوتر قرار دارد که بیان میکند چه زمان دیسک درایو مشغول خواندن از یا نوشتن بر دیسک است
activity
چراغ یا LED کوچکی که در مقابل دیسک درایو یا کامپیوتر قرار دارد که بیان میکند چه زمان دیسک درایو مشغول خواندن از یا نوشتن بر دیسک است
lazier
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
laziest
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazy
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
Quchan
قوچان
[شمال خراسان که از اوایل قرن یازدهم هجری قمری به بافت فرش مشغول بوده و بافندگان آن کردهای مهاجر کردستان می باشند.بیشتر فرش ها تماما پشم بوده و گره ترکی دارند.]
supervisory
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com