Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
uncoveranted
مشمول بیان نشده غیرقراردادی
Other Matches
imprescriptible
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unconverti nal
ازادازقیود یا رسوم غیرقراردادی
parity
سیگنال وقفه از تابع بررسی خطا که بیان میکند داده دریافتی در برسی پریتی پذیرفته نشده و آسیب دیده است
unpremediated
پیش بینی نشده الهام نشده غیر منتظره
to speak
[things indicating something]
بیان کردن
[رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
warns
بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warned
بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warn
بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
unbroke
رام نشده سوقان گیری نشده
uncommitted
غیر متعهد نشده تعهد نشده
unobligated
اعتبارتعهد نشده تعهدات پرداخت نشده
unbaoked
سوار نشده رام نشده بی پشتیبان
undisciplined
تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
unpicked
نچیده گزین نشده انتخاب نشده
unborn
هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
unresolved
تصمیم نگرفته حل نشده تصفیه نشده
unredeemed
جبران نشده سبک نشده
unsought
جستجو نشده کشف نشده
undirected
رهبری نشده راهنمایی نشده
unset
جایگزین نشده جاانداخته نشده
inconsummate
تکمیل نشده انجام نشده
unasked
خواسته نشده پرسیده نشده
untried
امتحان نشده محاکمه نشده
irredenta
انجام نشده جبران نشده
uncharged
محسوب نشده رسمامتهم نشده
unsifted
الک نشده رسیدگی نشده
unintended saving
پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
fall under
مشمول
subsumption
مشمول
comprisal
مشمول
liable
مشمول
inclusive
مشمول
liable to tax
مشمول مالیات
ineligible
غیر مشمول
inapplicable
غیر مشمول
liable to fine
مشمول جریمه
obligated reservist
مشمول وفیفه
obligor
مشمول وفیفه
coverage rate
نزخ مشمول
taxable
مشمول مالیات
draft dodgers
مشمول غایب
draft dodger
مشمول غایب
with particular average
مشمول خسارات خاص
conscript
مشمول نظام کردن
barred by statute
مشمول مرور زمان
time barred
مشمول مرور زمان
conscripted
مشمول نظام کردن
conscripts
مشمول نظام کردن
with pwrticular average
مشمول خسارت خاص
dutiable
مشمول مالیات و عوارض
dutiable
مشمول حقوق گمرکی
conscripting
مشمول نظام کردن
liable to military service
مشمول خدمت وفیفه
schoolable
مشمول تحصیل اجباری
to be subject to an attachment
مشمول توقیف بودن
taxable activities
فعالیتهای مشمول مالیات
ratal
مبلغ مشمول مالیات
taxable income
درامد مشمول مالیات
taxable profit
سود مشمول مالیات
incomplete
انجام نشده پر نشده
wpa
average particular with مشمول خسارت خاص
except
: مستثنی کردن مشمول نکردن
rateable
مشمول مالیات قابل تقویم
tithable
عشر گرفتن مشمول عشریه
ratable
قابل تقویم مشمول مالیات
ratable
مشمول مالیات قابل تقویم
conscript
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
lapse
از مدافتادن مشمول مرور زمان شدن
conscripting
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
lapsing
از مدافتادن مشمول مرور زمان شدن
conscripts
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
lapses
از مدافتادن مشمول مرور زمان شدن
to involve somebody in something
[negative]
کسی را با چیزی
[منفی]
مشمول کردن
conscripted
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
to implicate somebody in something
کسی را با چیزی
[منفی]
مشمول کردن
unintended investment
سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
rool crush
اثر تاخوردگی
[فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
negative true logic
سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
gaduate
مشمول مالیات تصاعدی فارغ التحصیل شدن دوره اموزشگاهی رابپایان رساندن
clearance in ward
گواهی مامورین گمرک نسبت به کالاهایی که مشمول حقوق گمرکی می شوند قبل از تخلیه و بعد از حمل
rhetoric
علم معانی بیان معانی بیان
military testament
وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
exclusion clause
مادهای از قرارداد بیمه که در ان مواردی که مشمول بیمه نمیگردد ذکر شده است
to fall under anything
مشمول چیزی شدن جزوچیزی درامدن یاداخل شدن
rates
مشمول مالیات کردن ارزیابی کردن
rate
مشمول مالیات کردن ارزیابی کردن
implicated
گرفتار کردن مشمول کردن
implicates
گرفتار کردن مشمول کردن
implicate
گرفتار کردن مشمول کردن
implicating
گرفتار کردن مشمول کردن
uncharged
پر نشده
unbowed
خم نشده
savaging
رام نشده
vacant
اشغال نشده
savages
رام نشده
unoccupied
اشغال نشده
unchecked
<adj.>
امتحان نشده
unaudited
<adj.>
امتحان نشده
unevaluated
<adj.>
امتحان نشده
untested
<adj.>
ارزیابی نشده
unevaluated
<adj.>
ممیزی نشده
untested
<adj.>
ممیزی نشده
unadulterated
مخلوط نشده
unaudited
<adj.>
ممیزی نشده
savage
رام نشده
uninspected
<adj.>
ممیزی نشده
savaged
رام نشده
unexamined
<adj.>
ممیزی نشده
uninspected
<adj.>
ارزیابی نشده
unexamined
<adj.>
امتحان نشده
uninspected
<adj.>
امتحان نشده
untested
<adj.>
امتحان نشده
unaudited
<adj.>
ارزیابی نشده
unchecked
<adj.>
ارزیابی نشده
unevaluated
<adj.>
ارزیابی نشده
unexamined
<adj.>
ارزیابی نشده
unchecked
<adj.>
ممیزی نشده
untested
<adj.>
بازرسی نشده
unchecked
<adj.>
آزمایش نشده
open
واریز نشده
uninspected
<adj.>
کنترل نشده
untested
<adj.>
کنترل نشده
unbleached
<adj.>
سفیدگری نشده
unaudited
<adj.>
تایید نشده
unchecked
<adj.>
تایید نشده
unchecked
<adj.>
بازرسی نشده
unevaluated
<adj.>
تایید نشده
unexamined
<adj.>
تایید نشده
uninspected
<adj.>
تایید نشده
untested
<adj.>
تایید نشده
opened
واریز نشده
opens
واریز نشده
unexamined
<adj.>
کنترل نشده
unevaluated
<adj.>
آزمایش نشده
unexamined
<adj.>
آزمایش نشده
unaudited
<adj.>
آزمایش نشده
undyed
<adj.>
رنگرزی نشده
unfulfilled
اجرا نشده
unfinished
تمام نشده
uninspected
<adj.>
آزمایش نشده
untested
<adj.>
آزمایش نشده
unaudited
<adj.>
کنترل نشده
unchecked
<adj.>
کنترل نشده
unevaluated
<adj.>
کنترل نشده
unaudited
<adj.>
بررسی نشده
undeterred
<adj.>
منصرف نشده
unchecked
<adj.>
بررسی نشده
outstanding
پرداخت نشده
unexamined
<adj.>
تست نشده
uninspected
<adj.>
تست نشده
untested
<adj.>
تست نشده
unaudited
<adj.>
بازرسی نشده
outstandingly
واریز نشده
outstandingly
وصول نشده
outstandingly
تصفیه نشده
outstandingly
پرداخت نشده
unevaluated
<adj.>
بازرسی نشده
unexamined
<adj.>
بازرسی نشده
outstanding
تصفیه نشده
outstanding
وصول نشده
outstanding
واریز نشده
unevaluated
<adj.>
بررسی نشده
unexamined
<adj.>
بررسی نشده
uninspected
<adj.>
بررسی نشده
untested
<adj.>
بررسی نشده
unsettled
تصفیه نشده
unbroken
رام نشده
uncharted
اکتشاف نشده
unaudited
<adj.>
تست نشده
unchecked
<adj.>
تست نشده
unmitigated
کاسته نشده
unevaluated
<adj.>
تست نشده
uninspected
<adj.>
بازرسی نشده
non-registered
[not registered]
<adj.>
ثبت نشده
unquestioned
بررسی نشده
in quires
صحافی نشده
in sheets
صحافی نشده
increate
افریده نشده
unworn
کهنه نشده
inedited
منتشر نشده
inedited
چاپ نشده
inextinct
نیست نشده
innascible
زایده نشده
intemerate
بی ناموس نشده
unwashed
شسته نشده
unthickened
تغلیظ نشده
unstudied
مطالعه نشده
unsocialized
اجتماعی نشده
unsight
دیده نشده
imperforate
منگنه نشده
unworn
استعمال نشده
uncounted
شمرده نشده
unquestioned
استنتاق نشده
unverified
<adj.>
ارزیابی نشده
wound less
زخمی نشده
unverified
<adj.>
ممیزی نشده
unpublished
نشر نشده
unpublished
چاپ نشده
unguarded
حساب نشده
unguarded
حراست نشده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com