Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English
Persian
hold forth
مطرح کردن سخنرانی کردن
Other Matches
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
lay
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
lays
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
tabled
مطرح کردن
to raise
مطرح کردن
to bring up
مطرح کردن
lobby
سخنرانی کردن
put forward
مطرح کردن
lobbies
سخنرانی کردن
lays
مطرح کردن
speaks
سخنرانی کردن
bring up
مطرح کردن
speak
سخنرانی کردن
introduce
مطرح کردن
introduced
مطرح کردن
introduces
مطرح کردن
introducing
مطرح کردن
to bring forth
مطرح کردن
propound
مطرح کردن
orate
سخنرانی کردن
make a speech
سخنرانی کردن
lobbied
سخنرانی کردن
to touch upon
مطرح کردن
puts
مطرح کردن
putting
مطرح کردن
tabling
مطرح کردن
set forth for discussion
مطرح کردن
table
مطرح کردن
tables
مطرح کردن
propounds
مطرح کردن
lay
مطرح کردن
propounding
مطرح کردن
put
مطرح کردن
to touch on
مطرح کردن
discourse
سخنرانی کردن ادا کردن
homily
سخنرانی کردن موعظه کردن
homilies
سخنرانی کردن موعظه کردن
speechify
نطاقی کردن سخنرانی کردن
discourses
سخنرانی کردن ادا کردن
discuss
مطرح کردن گفتگو کردن
discussing
مطرح کردن گفتگو کردن
discusses
مطرح کردن گفتگو کردن
discussed
مطرح کردن گفتگو کردن
moot
مطرح کردن دادخواهی کردن
posing
: مطرح کردن گذاردن
posed
: مطرح کردن گذاردن
overture
کشف مطرح کردن
poses
: مطرح کردن گذاردن
pose a question
سوال مطرح کردن
overtures
کشف مطرح کردن
lobbied
سخنرانی وتبلیغات کردن
lobbies
سخنرانی وتبلیغات کردن
pose
: مطرح کردن گذاردن
to bring up
تقدیم یا مطرح کردن
raise a question
مطرح کردن سوال
lobby
سخنرانی وتبلیغات کردن
praelect
سخنرانی کردن خطا به خواندن
To discuss a question with someone .
موضوعی را با کسی مطرح کردن
prelect
سخنرانی کردن خطا به خواندن
lectured
سخنرانی کردن خطابه گفتن
to put out of court
شایسته مطرح کردن ندانستن
lecture
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lectures
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lecturing
سخنرانی کردن خطابه گفتن
obtrudes
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruding
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtrude
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruded
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
to put to the issue
بطور متنازع فیه مطرح کردن
philippize
بارشوه سخنرانی کردن درسخنرانی تحت نفوذقرارگرفتن
to lobby against
[for]
somebody
سخنرانی وتبلیغات کردن مخالف
[طرفداری از]
کسی
rehash
بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
rehashes
بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
rehashed
بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
conferences
سخنرانی
lecture
سخنرانی
propounded
مطرح
oration
سخنرانی
in contemplation
مطرح
under consideration
مطرح
lectured
سخنرانی
to hear any ones speech
سخنرانی
lecturing
سخنرانی
speaking
سخنرانی
orations
سخنرانی
conference
سخنرانی
prelection
سخنرانی
lectures
سخنرانی
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
pep talks
سخنرانی انگیزگر
pep talk
سخنرانی انگیزگر
theatre
تالار سخنرانی
to come on the tapis
مطرح شدن
conference call
دعوت به سخنرانی
theatres
تالار سخنرانی
theaters
تالار سخنرانی
theater
تالار سخنرانی
auditorium
تالار سخنرانی
auditoria
تالار سخنرانی
oratory
شیوه سخنرانی
come up
مطرح شدن
lecture method
روش سخنرانی
kaldor criterion
مطرح گردید
auditoriums
تالار سخنرانی
to be on the carpet
مطرح بودن
to come upon
مطرح شدن
broacher
مطرح کننده
considered
مطرح شده
inaugural
سخنرانی افتتاحی
record
یادداشت سخنرانی
notes
یادداشت سخنرانی
to come up
مطرح شدن
oratorical
وابسته به سخنرانی
forensic
قانونی مربوط به سخنرانی
travelogues
سخنرانی درباره مسافرت
speech
قوه ناطقه سخنرانی
voice
صدای سخنرانی انسان
reoccurring
دوباره مطرح شدن
voicing
صدای سخنرانی انسان
proem
مقدمه سخنرانی شروع
tirade
سخنرانی دراز وشدیداللحن
tirades
سخنرانی دراز وشدیداللحن
lyceum
سالن سخنرانی عمومی
traversabel
سخنرانی درباره مسافرت
speeches
قوه ناطقه سخنرانی
voices
صدای سخنرانی انسان
philippic
سخنرانی تند وانتقادی
travelogs
سخنرانی درباره مسافرت
The subject under discrssion .
موضوعی که مطرح نیست
reoccurrence
دوباره مطرح شدن
travelogue
سخنرانی درباره مسافرت
under consideration
مطرح شده مطروحه
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
talk out
مطرح مذاکره قرار دادن
oratorically
ادیبانه از روی ایین سخنرانی
The badness of the climate is immaterial.
بدی آب وهوا مطرح نیست
Money is no object at all .
پول اصلا" مطرح نیست
stenotypisht
متصدی دستگاه ضبط سخنرانی
character guidance
راهنمایی و مشاوره با افراد سخنرانی مذهبی
stenotype
دستگاه ضبط مکالمات سخنرانی وغیره
teach-ins
جلسهی بحث و سخنرانی غیر رسمی
extrajudicial
خارج از موضوع مطرح شده دردادگاه
tribune
سکوب سخنرانی کرسی یامیز خطابه
His speech was in the nature of an apology.
ماهیت سخنرانی او
[مرد]
عذرخواهی بود.
teach-in
جلسهی بحث و سخنرانی غیر رسمی
His speech gripped the television viewers ( audience ).
سخنرانی اش بینندگان تلویزیون را قبضه کرد
When wI'll the matter come up for discussion ?
موضوعی را کی برای بحث مطرح خواهند کرد ؟
soliloquy
گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
soliloquies
گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com