English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (6 milliseconds)
English Persian
current معاصر متداول
currents معاصر متداول
Other Matches
contemporaneous معاصر
contemporaries معاصر
contemporary معاصر
coetaneous معاصر
cotemporaneous معاصر
modern history تاریخ معاصر
contemporaneity معاصر بودن
asynchronism بدون هموقتی غیر معاصر
asynchrony بدون هموقتی غیر معاصر
prevalent متداول
ordinary متداول
usual متداول
standards متداول
standard متداول
up-to-date متداول
up to date متداول
received متداول
demotic متداول
conventional متداول
a la mode متداول
quite the thing متداول
general متداول
generals متداول
vogue متداول
in vogue متداول
in fashion متداول
enchorial متداول
style سبک متداول
styled سبک متداول
styles سبک متداول
styling سبک متداول
epidemical عام متداول
in line <idiom> با محدودیت متداول
to grow up متداول شدن
rulings حکمرانی متداول
out of fashion غیر متداول
out غیر متداول
unwritten law رسم متداول
tradition روایت متداول
out- غیر متداول
bookish غیر متداول
outed غیر متداول
ruling حکمرانی متداول
prevailing عمومی متداول
old-fashioned غیر متداول
mean square deviation میزان انحراف متداول
grow rife فراوان یا متداول شدن
styling میله متداول شدن
styles میله متداول شدن
dressiest متداول لباس دوست
dressier متداول لباس دوست
dressy متداول لباس دوست
uncommon غیر متداول غیرمعمول
uncommonly غیر متداول غیرمعمول
style میله متداول شدن
styled میله متداول شدن
raunchier پست تر از استاندارد یا میزان متداول
raunchiest پست تر از استاندارد یا میزان متداول
world wide مشهور جهان متداول درهمه جا
rhumbatron نوع متداول محفظه تشدید
once famous belief عقیدهای که یک وقت متداول بود
raunchy پست تر از استاندارد یا میزان متداول
common business oreinted language زبان با گرایش متداول تجاری
microfiche سیستم متداول ضبط و ثبت اطلاعات
microfiches سیستم متداول ضبط و ثبت اطلاعات
propriety قواعد متداول ومرسوم رفتارواداب سخن مراعات اداب نزاکت
booked اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
book اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
verism رجحان اهنگ ها و روایات متداول برروایات و اهنگهای قهرمانی و افسانه امیز
books اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
laced window [مجموعه ای از پنجره های عمودی که در قرن هجده میلادی در انگلستان متداول بوده است.]
frequently صفحه وب یا فایل کمک که حاوی سوالات متداول و پاسخ آن درباره یک موضوع مربوطه است
dual in line package بسته درون برنامهای دوواحدی نوعی پایه متداول که روی ان یک تراشه نصب میشود
led یک واحد نمایش الفبا عددی متداول که هر گاه با ولتاژبه خصوصی تغذیه شود می درخشد دیود ناشر نور
custom of a trade عادت یک تجارت اصول متداول تجارت
structure زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structures زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structuring زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com