Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
dealing for money
معاملات پولی
Other Matches
option dealer
واسطه معاملات اختیاری دلال معاملات اختیاری
european monetary agreement
موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
monetarists
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
dealings
معاملات
transactions
معاملات
injunctions
تحریم معاملات
credit transaction
معاملات استمهالی
stoopage of trade
قطع معاملات
treament of aliens
معاملات بیگانگان
dealers
فروشنده معاملات چی
dealer
فروشنده معاملات چی
exchange transactions
معاملات برواتی
stoopage of trade
منع معاملات
boycott
تحریم معاملات
injunction
تحریم معاملات
external transaction
معاملات خارجی
option dealing
معاملات اختیاری
overseas trade
معاملات خارجی
volume of sales
گردش معاملات
foreign exchange transactions
معاملات ارزی
boycotts
تحریم معاملات
boycotting
تحریم معاملات
boycotted
تحریم معاملات
futures
معاملات سلف
unauthorized transaction
معاملات فضولی
foreign exchange transaction
معاملات ارزی
arm's length
معاملات ازاد
arbitrage
معاملات ارز
turnover
گردش معاملات
turnover
حجم معاملات
sales
{pl}
گردش معاملات
turn-over
گردش معاملات
purchase tax
مالیات بر معاملات
commercial transactions
معاملات تجارتی
volume of sales
حجم معاملات
turn-over
حجم معاملات
conveyancing
تسهیل معاملات
real estate
معاملات زمین
credit transaction
معاملات موجل
internal transactions
معاملات داخلی
sales
{pl}
حجم معاملات
agiotage
معاملات احتکاری بروات
invisibles
معاملات غیرقابل رویت
speculates
معاملات قماری کردن
swopping
معاملات سلف ارز
speculating
معاملات قماری کردن
realtor
دلال معاملات ملکی
realtors
دلال معاملات ملکی
speculated
معاملات قماری کردن
land agent
دلال معاملات ملکی
swap
معاملات سلف ارز
broker
واسطه معاملات بازرگانی
brokered
واسطه معاملات بازرگانی
opening of negotiations
افتتاح مذاکرات
[معاملات]
swops
معاملات سلف ارز
swopped
معاملات سلف ارز
swaps
معاملات سلف ارز
swapped
معاملات سلف ارز
brokering
واسطه معاملات بازرگانی
brokers
واسطه معاملات بازرگانی
spot market
بازار معاملات نقدی
speculate
معاملات قماری کردن
hazardous
معاملات قماری اتفاقی
real estate agency
بنگاه معاملات املاک
speculated
معاملات پرخطر انجام دادن
speculate
معاملات پرخطر انجام دادن
speculates
معاملات پرخطر انجام دادن
speculating
معاملات پرخطر انجام دادن
bargaining
چانه زنی در معاملات معامله
My capital is locked up in land.
سرمایه ام در معاملات زمین گیراست
bargains
چانه زنی در معاملات معامله
bargained
چانه زنی در معاملات معامله
bargain
چانه زنی در معاملات معامله
wheeler-dealer
دست اندرکار معاملات سیاسی و غیره
lawmerchant
قواعد واصول قدیم معاملات بازرگانی
exchange
جای معاملات ارزی و سهامی بورس
wheeler-dealers
دست اندرکار معاملات سیاسی و غیره
speculate
معاملات قماری یا سفته بازی کردن
exchanging
جای معاملات ارزی و سهامی بورس
speculates
معاملات قماری یا سفته بازی کردن
exchanges
جای معاملات ارزی و سهامی بورس
speculated
معاملات قماری یا سفته بازی کردن
exchanged
جای معاملات ارزی و سهامی بورس
speculating
معاملات قماری یا سفته بازی کردن
the iron interest
کسانی که در معاملات اهن علاقه مند هستند
procuration fee
حق دلالی در معاملات استقراضی و رهن حق التحریر اسناد رسمی
moneyed
پولی
mercenaly
پولی
venal
پولی
pockets
پولی
impecuniosity
بی پولی
pocket
پولی
impecuniousity
بی پولی
pecuniary
پولی
monetary
پولی
moneyary
پولی
monetary base
پایه پولی
money wage
مزد پولی
monetary control
نظارت پولی
monetary convention
اتحاد پولی
monetary deflation
انقباض پولی
money capital
سرمایه پولی
monetary base
مبنای پولی
monetary authorities
مقامات پولی
monetary assets
دارائیهای پولی
loose pulley
پولی هرزگرد
monetary deflation
محدودیت پولی
money matters
امور پولی
money income
درامد پولی
money illusion
توهم پولی
monetary value
ارزش پولی
monetary unit
واحد پولی
monetary targets
اهداف پولی
monetary sector
بخش پولی
monetary school
مکتب پولی
monetary restriction
محدودیت پولی
monetary reserves
ذخائر پولی
monetary policy
سیاست پولی
monetary instruments
ابزارهای پولی
monetary inflation
تورم پولی
monetary incentive
مشوق پولی
monetary expansion
توسعه پولی
monetary economy
اقتصاد پولی
monetary control
کنترل پولی
pay patient
مریض پولی
backing
پشتوانه پولی
financial property
داراییهای پولی
financial property
اموال پولی
financial inventory
ذخایر پولی
tight money
کنترل پولی
unit of currency
واحد پولی
real
غیر پولی
polyethylene
پولی اتیلن
monetary system
سیستم پولی
money orders
حواله پولی
reconvert
پولی را مجدداتسعیرکردن
money order
حواله پولی
grooved pulley
پولی شیاردار
pecuniary liability
ضمانت پولی
polywag
پولی واگ
polymyxin
پولی میکسین
money illusion
خطای پولی
down and out
<idiom>
هیچ پولی نداشتند
national money income
درامد ملی پولی
not for the world
<idiom>
دراعضای هیچ پولی
price
ارزش پولی کالا
feel the pinch
<idiom>
دچار بی پولی شدن
money well spent
<idiom>
پولی که هدر نرفته
nonmonetary sector
بخش غیر پولی
pecuniary externalities
پی امدهای خارجی پولی
nonmonetary income
درامد غیر پولی
prices
ارزش پولی کالا
pure monetary policy
سیاست پولی خالص
deflation
انقباض پولی رکود
strategic concentration by rail
سیستم پولی فلزی
tight money
سیاست پولی انقباضی
tools of monetary policy
ابزار سیاست پولی
poly vinil chloride
کلرور پولی وینیل
nonmonetary assets
دارائیهای غیر پولی
nonmonetarists
اقتصاددانان غیر پولی
rate of money wage
نرخ مزد پولی
dollar area
منطقه پولی دلار
he is pressed for money
از بی پولی در مضیقه است
i am pushed for money
ازبی پولی درفشار
hyperdeflation
انقباض پولی شدید
european monetary fund
صندوق پولی اروپا
gold standard
نظام پولی طلا
gold currency system
نظام پولی طلا
free capital
سرمایه گذار پولی
finance
تامین هزینه پولی
financed
تامین هزینه پولی
expansionary monetary policy
سیاست پولی انبساطی
finances
تامین هزینه پولی
european monetary system
سیستم پولی اروپایی
financing
تامین هزینه پولی
restrictive monetary policy
سیاست پولی انقباضی
money rate of interest
نرخ بهره پولی
bimetallism
نظام پولی دو فلزی
bimetallic standard
پایه پولی دو فلزی
contractionary monetary policy
سیاست پولی انقباضی
i owe some money to you
یک پولی به شما بدهکارم
it was a
خوب پولی بود
impecuniously
از روی بی پولی یا افلاس
Money entrusted to my care .
پولی که با مانت نزد من سپرده شد
i have no money about me
با خود هیچ پولی ندارم
Monetary systems.
سیستم های پولی ( مالی )
polyester
الیاف یاپارچه پولی استر
ring up
<idiom>
اضافه کردن آمار پولی
easy money
پولی که براحتی بدست اید
international monetary reserves
ذخائر پولی بین المللی
strapped for cash
<idiom>
هیچ پولی دربساط نداشتن
poundage
مقدار پولی برحسب لیره
To put some money aside .
پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
apportionment
تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
the proceeds of the sale
پولی که از محل فروش بدست می اید
army deposit fund
سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
monetrarist keynesian debate
بحث طرفداران مکتب پولی وکینزی
burn a hole in one's pocket
<idiom>
پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
e p u
591 منحل و "e-m-a" یاموافقتنامه پولی اروپاجایگزین ان شد
conveyancing
در CL این اصطلاح بیشتر در زمینه تسهیل معاملات مربوط به اموال غیر منقول مصداق دارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com