Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
retail trade
معامله بصورت جزئی
Other Matches
picker
دلال و واسطه فرش
[بصورت جزئی از خانه ها و حراجی ها فرش را خریداری کرده و بصورت عمده می فروشد.]
retail
بصورت جزئی فروختن
bargaining
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargained
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargains
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargain
معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
retail bin
انبار اقلام جزئی یا اماد جزئی
package deal
معامله کلی معامله چکی
package deals
معامله کلی معامله چکی
futures goods
کالاهایی که در معامله سلف خرید و فروش می گردد کالاهای مورد معامله سلف
combat resolution
تعیین جزئی ترین رده رزمی جزئی ترین رده شرکت کننده در رزم
fradulent conveyance
معامله به قصد فرار از دین معامله به قصد اضرار غیر
terrtorialize
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
saddle bag
خورجین
[اینگونه قالیچه ها بصورت قرینه بافته می شوند.گاه مجزا بوده و سپس به یکدیگر متصل می شوند و یا بصورت یک تکه که در وسط ساده است بافته می شوند.]
variable stroke
پمپ مایعی با پیستونهایی بصورت محوری یا خطی که بصورت محوری یا خطی نوسان میکند
peach design
نقش هلو
[این نقش هم بصورت شکوفه درخت هلو به نشانه بهار و هم بصورت میوه به نشانه طول عمر در فرش های چین بکار می رود.]
vitrify
بصورت شیشه در اوردن بصورت شیشه درامدن
monofilament
الیاف تک رشته بلند
[این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
malthusian law of population
نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
star design
طرح ستاره ای شکل
[این طرح به گونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. گاه بصورت ترنج و گاه بصورت تزئین در متن.]
indifferent
جزئی
peppercorn
جزئی
trifling
جزئی
fiddling
جزئی
portion
جزئی
peppercorns
جزئی
imperceptible
جزئی
potties
جزئی
parcels
جزئی از یک کل
potty
جزئی
peddling
جزئی
petty
جزئی
inconsiderable
جزئی
negligible
جزئی
paltry
جزئی
rush
جزئی
portions
جزئی
rushed
جزئی
rushing
جزئی
nominal
جزئی
small
جزئی کم
smaller
جزئی کم
smallest
جزئی کم
parcel
جزئی از یک کل
minute
جزئی
picayubnish
جزئی
picayune
جزئی
retail
جزئی
remoter
جزئی
corpuscular
جزئی
partial
جزئی
haxamerous
شش جزئی
hexamerous
شش جزئی
paultry
جزئی
adaphorous
جزئی
sexpartite
شش جزئی
inappreciable
جزئی
triparite
سه جزئی
A part of the whole .
جزئی از کل
snatched
جزئی
snatches
جزئی
ternal
سه جزئی
remotest
جزئی
snatching
جزئی
remote
جزئی
remotest
جزئی کم
snatchy
جزئی
remoter
جزئی کم
duple
دو جزئی
piddling
جزئی
remote
جزئی کم
two limbed
دو جزئی
snatch
جزئی
skirmishes
جنگ جزئی
partial pressure
فشار جزئی
skirmish
جنگ جزئی
particular average
خسارات جزئی
partial function
تابع جزئی
partial loss
زیان جزئی
wholly or in part
جزئی یا کلی
partial order
ترتیب جزئی
partial plan
برنامه جزئی
drop in the bucket
<idiom>
مقداری جزئی
quadripartite
چهار جزئی
partial fraction
کسر جزئی
pittance
مبلغ جزئی
retail bin
انبار جزئی
retail dealer
جزئی فروش
partial
مغرض جزئی
detailing
جزئی از اثر
detail
جزئی از اثر
septempartite
هفت جزئی
gewgaw
چیز جزئی
gewgaws
چیز جزئی
clause
جزئی از جمله
quinquepartite
پنج جزئی
inconspicuous
جزئی غیرمحسوس
a minor incident
یک حادثه جزئی
minuitae
نکات جزئی
tertramerous
چهار جزئی
particular average
خسارت جزئی
trivialism
چیز جزئی
pettily
بطور جزئی
little
ناچیز جزئی
clauses
جزئی از جمله
minor elements
عناصر جزئی
nuances
فرق جزئی
nuance
فرق جزئی
immaterial
معنوی جزئی
it is immaterial
جزئی است
insignificantly
بطور جزئی
incomplete breakdown
شکست جزئی
incidentals
رویداهای جزئی
heptamerous
هفت جزئی
dodecamerous
دوازده جزئی
glim
درک جزئی
pair
هرچیز دو جزئی
fractionally
بطور جزئی
light laod
بار جزئی
incidental
جزئی ضمنی
minus cule
ریز جزئی
multipartite
چند جزئی
lobed
چند جزئی
retail
جزئی فروشی
negligibly
بطور جزئی
nip
چیزی جزئی
nipped
چیزی جزئی
nips
چیزی جزئی
opuscule
اثر جزئی
fractionary
جزئی خرد
partial adjustment
تطابق جزئی
partial adjustment
تعدیل جزئی
shading
اختلاف جزئی
minor constituent
عنصر جزئی
partial competition
رقابت جزئی
partial correctness
صحت جزئی
partial correlation
همبستگی جزئی
partial eqilibrium
تعادل جزئی
nugae
نکات جزئی
excursus
بحث جزئی
extrinsic
جزئی ضمیمه
fewtrils
چیز جزئی
flesh wound
زخم جزئی
fractional damage
خسارت جزئی
parial derivative
مشتق جزئی
pomegrenate design
طرح گل اناری
[این طرح در گل های شاه عباسی فرش ایران، در فرش های چینی بصورت درخت انار و در فرش های ترکستان و قفقاز بصورت میوه انار به همراه شاخ و برگ استفاده می شود.]
henpeck
کوشش درمداخلات جزئی
giblet
خرده ریز جزئی
hints
چیز خیلی جزئی
free of particular average
معاف از خسارات جزئی
hint
چیز خیلی جزئی
pulls
برتری جزئی و مختصر
A fundamental (slight) difference.
اختلاف اساسی ( جزئی )
light damage
خسارت جزئی یا سبک
to p an element to a word
جزئی از سر واژهای دراوردن
(not) know the first thing about something
<idiom>
اطلاعات جزئی داشتن
budge
تکان جزئی خوردن
pull
برتری جزئی و مختصر
budging
تکان جزئی خوردن
budges
تکان جزئی خوردن
budged
تکان جزئی خوردن
hinted
چیز خیلی جزئی
partial equilibrium analysis
تحلیل تعادل جزئی
slight cold
سرما خوردگی کم یا جزئی
partial reduction coefficient
ضریب تقلیل جزئی
partial enhancement factor
ضریب تشدید جزئی
partial sum
حاصل جمع جزئی
light load test
ازمایش بار جزئی
partial differential equation
معادلات دیفرانسیل جزئی
shade of meaning
اختلاف جزئی در معنی
Order theory
ترتیب جزئی
[ریاضی]
inappreciative
غیر محسوس جزئی
par tial eclipse
کسوف یا خسوف جزئی
partial carry
رقم تقلی جزئی
peacock
طرح طاووس
[این طرح در فرش های ایرانی، چینی، مغولی، قفقازی و ترکیه بصورت های متفاوت بکار می رود. در فرش چین گاه در کل متن و گاه در فرش ایران و قفقاز بصورت نمادی کوچک در گوشه و کنار فرش بافت می شود.]
compounded
چند جزئی جسم مرکب
flyspeck
چیز جزئی وبی اهمیت
light transition loss
تلف عبوری بار جزئی
to i. on particulars
به چیزهای جزئی اهمیت دادن
shades
اختلاف جزئی سایه رنگ
shadings
اختلاف جزئی سایه رنگ
compounds
چند جزئی جسم مرکب
shade
اختلاف جزئی سایه رنگ
iridectomy
بریدن یا در اوردن جزئی ازعنبیه
crawling peg
تغییرات جزئی در نرخ ارز
compound
چند جزئی جسم مرکب
elements
رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
element
رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
tromometer
الت سنجش زمین لرزههای جزئی
commutator riple
تغییرات جزئی ناشی از یکسوکردن جریان
nugacity
چیز جزئی یغا بیهوده بیهودگی
to plume oneself on something
برای چیز جزئی یا عاریه بالیدن
transactor
معامله گر
bargains
معامله
penny worth
معامله
negotiations
معامله
negotiation
معامله
treament
معامله
bargained
معامله
bargain
معامله
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com